تبلیغات
شناخت و معرفی اسلام - اندرزنامه
چهارشنبه 31 فروردین 1390

اندرزنامه

   نوشته شده توسط: AMIR HASSAN SINAEE    نوع مطلب :اخلاق و عرفان ،

یة الله العظمی مكارم شیرازی



توضیح:

مسیر پرفراز و نشیب سیر و سلوك و طریق پر پیچ و خم حركت الى اللّه، گرچه در هر منزلى، جلوه اى دارد و مناظر و مشاهد دل انگیزى را (با شهود و حضورهاى انس انگیز و معرفت ها و یقین هاى بهجت بخش در عالم بیدارى (و یا لااقلّ در قالب رؤیاهاى صادقه) در چشم انداز مؤمن سالك قرار مى دهد، لیكن آن جلوات و این مناظر وقتى به اوج خود مى رسد كه سالك خداجى به منازل كهنسالى رسیده، پیر راه شود و در سنین پختگى قرار گیرد زیرا:

اوّلاً: در این منازل بیشترین رنج را در مسیر پرفراز و نشیب لقاءاللّه به مضمون (یا ایّها الإنسان انك كادح الى ربّك كدحاً فملاقیه) (ت-1) و در دفاع از حرم رب، و حراست از دین او، متحمّل شده، و طبیعى است كه حظّ او از لقاى رب نیز بیشتر باشد و بهره زیادترى از تماشاى جمال محبوب نصیبش گردد.

ثانیاً: ظرفیت و وسعت وجودى كه او در این سنین پیدا كرده، بالاتر و بیشتر از ظرفیت و وسعتى است كه در دوران قبل داشته، و طبیعى است كه بر اساس «هركه بامش بیش، برفش بیشتر» نزولات بیشترى از آسمان ملكوت، شامل سرزمین وجودش شود.

ثالثاً: او در این دوران پختگى، كوله بارى از تجربه است، تجربه بىوفایى ها، و ناجوانمردى هاى اهل دنیا، تجربه شكست هاى سازنده و بیدارگر، تجربه سراب ها (كسراب بقیعة یحسبه الظمآن ماءً) (ت-2) و غرورها (ما الحیاة الدّنیا الاّ متاع الغرور) (ت-3) و جلوه هاى توخالى دنیا از دور (كلّ شىء من الدنیا سماعه اعظم من عیانه...) (ت-4) تجربه اى كه با تمام ذرات وجودش آن را چشیده و در زندگى خویش یا دیگران، لمس كرده است و روشن است كه لازمه قهرى و طبیعى چنین تجربیاتى، انقطاع از همه این سراب ها و زرق و برق هاى فانى، و بریدن از همه وابستگى ها و تعلّقات دنیوى، و دل بستن و دل دادن به آن یار باقى و فناناپذیر است (كلّ شىء هالك الا وجهه).

بدیهى است كه عوامل سه گانه فوق (و بعضى عوامل دیگر) به صداقت رؤیاها و حقّانیّت حضورها و شهودها و ابتهاج یقین ها و معرفت هاى سالك رنگ دیگرى دهد و قوّت و اعتبار، و غلظت و شدّت دیگرى به آن مى بخشد و شكّى نیست كه لااقل دو چیز مى تواند «تجلّیگاه» خوبى براى این تكامل و پختگى و صفا و شفّافیّت پایانى باشد كه یكى از آنها پندها و اندرزهاست.

آن «كدح» و رنج فراوانى كه مؤمن سالك، در مسیر احیاء دین خدا و مكتب اهل البیت، متحمّل شده و آن ظرفیت وجودى وسیع تر و انقطاع شدیدترى كه براى او حاصل گشته، شعور و حكمت و حقّانیّتى را در پى دارد كه صرفنظر از انعكاسى كه به طور عام در بیان و قلم مؤمن سالك پیدا مى كند (به گونه اى كه هم نثرش برخوردار از سوز و پیام مى شود و هم نظمش مالامال از معرفت و حكمت مى گردد كه توضیحش در بخش بعد خواهد آمد) به نحو خاص در پند و اندرز او جلوه اى ویژه مى یابد و نفوذ و تأثیر نصیحت او را مضاعف مى سازد; چراكه دیگر، اندرزهاى او در این مرحله از عمر، از دل برمى خیزد و از سر صدق و صداقت، و درد و سوز است، لذا دست انداز و تكلّف ندارد و از تصنّعات لفظى و عبارت پردازى هاى بى فصاحت و بى بلاغتى كه جان خواننده یا شنونده براى فهمیدن آن به لب مى آید به دور است.

اكنون پس از این مقدّمه كوتاه، اگر خواستى این حقیقت را باور كنى و چون نگارنده این سطور، با سیلاب اشكت، روح خسته ات را صیقل دهى و جان تشنه ات را با كوثرِ زلالِ پیرِ راه رفته اى، سیراب سازى، پاى اندرزِ استادِ ما بنشین و به بند بند و سطر سطرِ آن گوش جان بسپار! و با خواندن «اندرزنامه» او «در مسیر قرب خدا» قرار گیر و با رعایت «تقواى الهى» از تعلّق «مقامات مادّى كه كم ارزش تر از آن است كه فكر مى كنیم» بیرون آى! و از «نقش تجربه ها» غافل مباش و به «جبران خطاها» روى آور و بدان كه «هر روز گام تازه اى باید برداشت» و با «ستیز با وسوسه ها» سكینه و آرامش را در آغوش گیر! و «در جستجوى گمشده اصلى باش!» و با از بین بردن خودخواهى، خودبرتربینى و خود محورى «حجاب اعظم» را از چشم جان خود كنار بزن! و بالاخره با روى آوردن به «زمزمه دلباختگان»ى چون اولیاء اللّه، فقر و وابستگى كامل خود به ذات مقدّس احدیّت را ابرازنما! و با نفى شرك و ریا «آخرین مانع راه» را از میان بردار.


برگرفته از كتاب «نیم قرن خدمت به مكتب اهلبیت(ع) (زندگى نامه آیت اللّه العظمى مكارم شیرازى) نوشته حجت الاسلام و المسلمین قدسى


اندرزنامه به قلم استاد

«بسیارى از عزیزان، مخصوصاً جوانان هنگامى كه به ما مى رسند نصیحت و اندرزى شایسته مى طلبند، تا همچون چراغى فرا راه زندگى قرار دهند، و راه خود را به سوى قرب خدا بگشایند (به گمان این كه ما این راه را رفته ایم، و از شاهراه ها و كوچه ها، و بن بست هاى آن باخبریم، و اى كاش چنین بود!); ولى از آنجا كه هر درخواستى را پاسخى است، مخصوصاً نباید تقاضاى اهل ایمان و جویندگان حقیقت و پویندگان راه حق را بدون جواب گذارد، با استفاده از آیات قرآن مبین، و كلمات معصومین(ع) و حالات بزرگان دین، و تجاربى كه در زندگى داشته ام این مختصر را نگاشته، و به صورت «بضاعت مزجاة» تقدیم داشتم و از همه این عزیزان تقاضا دارم مرا به دعاى خیر یاد كنند، همان گونه كه من براى موفّقیّت آنها دعا مى كنم:


1- تقواى الهى

قبل از هر چیز همه عزیزان و خودم را به تقواى پروردگار كه حصن حصین الهى و قلعه محكم خداوندى و زاد یوم المعاد، بل «خیر الزاد الى خالق العباد» است، توصیه مى كنم تقوائى كه در اعماق جان ما نفوذ كند، و همه چیز ما را به رنگ خود درآورد و «من احسن من اللّه صبغة...» چنین تقوایى به تمام خواسته هاى ما جهت مى دهد، مسیر زندگى را مشخّص مى كند، و راه را روشن و هدف را عالى مى سازد.

همان تقوائى كه برترین سرمایه و بالاترین افتخار است، همان تقوائى كه انسان را به خدا پیوند مى دهد و به مقام عبودیت خاص او مى رساند و از عمق جانش این ندا برمى خیزد: «الهى كفى بى عزّاً أن أكون لك عبداً و كفى بى فخراً أن تكون لى ربّا; برترین عزّت من عبودیت توست و بالاترین افتخارم ربوبیت توست».(1)



2- مقامات مادى كم ارزش تر از آن است كه فكر مى كنیم

عزیزان من! در این عمر كوتاه خود تلخ و شور زندگى را آزمودم و فراز و نشیب هایش را دیدم، و عزت و ذلّت و فقر و غنا، و سختى و راحتى آن را تجربه نمودم، سرانجام با تمام وجود، این حقیقت قرآنى را لمس كردم كه «و ما الحیوة الدنیا الا متاع الغُرور»(2)، آرى دنیا متاع غرور و فریب است و بیش از آنچه فكر مى كنیم توخالى و بى محتواست و به گفته شاعر:

زندگى نقطه مرموزى نیست

غیر تبدیل شب و روزى نیست

تلخ و شورى كه به نام عمر است

راستى آش دهن سوزى نیست!

تنها عقیده به حیات جاویدان در سراى دیگر است كه به زندگى این جهان مفهوم مى بخشد و اگر آن نبود زندگى این دنیا نه مفهومى داشت، نه هدفى!

من در تمام عمر خود چیز باارزشى نیافتم جز آنچه به جنبه هاى معنوى و ارزش هاى انسانى منتهى مى شود، همه ارزش هاى مادى سراب بود، انسان ها در خوابند، نقش ها نقش بر آبند، و انسان در زندگى دائماً در رنج و تب و تاب است.

كودكان دیروز، جوانان امروزند، و جوانان امروز، پیران فردا، و پیران، فردا در بستر خاك آرمیده اند، چنان كه گوئى هرگز نبوده اند!

هرگاه از كنار خانه بعضى از بزرگان علما و یا رجال و شخصیّت هاى مهم دیروز كه مى گذرم به خاطرم مى آید روزى در این خانه چه رفت و آمدهائى بود، چه هیاهوئى و غوغائى، و چه چشم هائى به آن خانه دوخته شده بود; ولى امروز گرد و غبار فراموشى روى آن پاشیده شده و خاموش و بى سر و صدا، گاه به یاد كلام هشداردهنده مولى على(ع) در نهج البلاغه مى افتم كه فرمود: «فَكَأَنَّهُمْ لَمْ یَكُونُوا لِلدُّنْیا عُمّاراً وَ كَاَنَّ الاْخِرَةَ لَمْ تَزَلْ لَهُمْ داراً; گوئى هرگز اهل این دنیا نبودند و سراى آخرت همیشه خانه آنها بوده است!»(3).

دوستانى را با قامت هاى خمیده مى بینم كه بر عصا تكیه زده، چند قدمى را طى مى كنند، و مى ایستند تا نفسى تازه كنند و چند گام دیگر بپیمایند، ناگهان دوران جوانى آنها در نظرم مجسّم مى شود، چه قامت كشیده اى داشتند؟ چه شور و نشاطى؟ چه جنب و جوشى؟ چه خنده هاى مستانه اى و چه قهقهه هااى؟ ولى امروز گرد و غبار اندوه بر تمام چهره آنها نشسته، و چنان افسرده اند كه گوئى «از كوى شادمانى هرگز گذر نكرده اند!».

اینجاست كه مفهوم كلام بیدارگر الهى «وَ مَا هذِهِ الحَیوةُ الدُّنْیا اِلاّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ»(4) را با تمام وجود خود احساس مى كنم و مطمئن مى شوم دیگران هم به سن من برسند اگر كمى دقّت كنند درمى یابند.

با این حال این همه سر و دست شكستن براى مال و مقام، جاه و جلال براى چیست؟ و این گردآورى ها براى كیست؟ و این همه غفلت از كجا ناشى مى شود؟

مخصوصاً در جهان كنونى كه دگرگونى ها شتاب بیشترى به خود گرفته و تحوّلات، شدید شده است.

خانواده هایى را مى شناسم كه دیروز، همه دور هم جمع بودند و براى خود عالمى داشتند، امروز همه پراكنده شده اند، یكى در آمریكا زندگى مى كند، دیگرى در اروپا، دیگرى در جاى دیگر و پدر و مادر سالخورده در خانه، غریب و تنها مانده اند، و گاهى ماه ها مى گذرد كه نه خبرى از فرزندان خود دارند و نه فرزندان از آن ها. به یاد كلام پر نور امام مى افتم «إنَّ شَیْئاً هذا آخِرُهُ لَحَقیقٌ اَنْ یُزْهَدَ فى اَوَّلِه; چیزى كه پایانش این است سزاوار است در آغاز آن حرص و ولعى نباشد!»(5)

گاه به زیارت اموات مخصوصاً محلّى كه مقبره علما و فضلا است رفته ام و دیده ام، اى عجب! گروه زیادى از دوستان و اَحِبّاى قدیم، امروز اینجا آرمیده اند، عكس هاى آنها كاملاً آشناست در اعماق تاریخ گذشته فرو مى روم، نكند من هم در میان آنها هستم و خیال مى كنم زنده ام و به یاد گفته آن شاعر باصفا مى افتم:

هر كه باشى و به هر جا برسى

آخرین منزل هستى این است!



3- نقش تجربه ها!

عزیزان! زندگى چیزى جز تجربه نیست، تجربه اى كه اشتباهات انسان را اصلاح مى كند، و راه بهتر زیستن را به او یاد مى دهد.

تجربه اى كه حقایق زندگى را شفّاف و بى پرده در برابر انسان عیان مى سازد و هرگونه ابهام را برطرف مى كند.

اینجاست كه بعضى از خردمندان، عمر دوباره از خدا طلبیده اند:

تا به یكى تجربه اندوختن

با دگرى تجربه بستن به كار!

ولى از آنجا كه عمر دوباره، خیال و خوابى بیش نیست و وقتى انسان به پختگى مى رسد كه عمر به پایان رسیده و در آخر خط قرار گرفته است و به گفته آن شاعر نكته دان:

افسوس كه سوداى من سوخته، خام است

تا پخته شود خامى من، عمر تمام است!

راه دیگرى را باید پیمود، همان راهى كه مولا و مقتدا و رهبر بزرگ ما امیر مؤمنان على(ع) به ما نشان داده و مشكل بزرگ عمر دوباره را به بهترین وجهى براى ما حل كرده، آنجا كه به فرزند دلبندش امام مجتبى(ع) مى فرماید:

«فرزندم! در تاریخ پیشینیان دقّت كردم و در احوال آنها سیر نمودم و از تجارب بى شمار آنها بهره گرفتم و از این نظر عمر چندین هزار ساله آنها را به عمر خود ضمیمه نمودم، گوئى از روز آغاز خلقت بشر تا به امروز با آنها زیسته ام و از تلخ و شیرین آنها و عوامل پیروزى ها و اسباب شكست ها، آگاه شده ام».(6)

اى عزیز! تأكید مى كنم كه از میان همه تاریخ ها به آنچه در قرآن مجید از حالات انبیاى سلف و امت هاى پیشین آمده است، اهمیّت فوق العاده بده، كه حقایق عظیمى در آن نهفته است و رهروان و سالكان طریق الى اللّه را دستمایه بزرگى محسوب مى شود; ولى گروهى بسیار كج سلیقه و لجوجند و انتظار دارند همه چیز را خود بیازمایند تا پذیرا شوند، و معلوم نیست از چه رو از پذیرفتن تجربه هاى دیگران ابا دارند، در حالى كه آنها محصول تمام عمر خود را گاه در چند خط یا چند صفحه در اختیار ما مى گذارند، و این بى خبران هنوز چند مسأله را تجربه نكرده، عمر را به پایان مى برند و خام و ناپخته چشم از جهان فرو مى بندند!

اى عزیز! تو چنین نباش، بلكه از اولوالالباب و خردمندانى باش كه قرآن در وصف آنها مى گوید: «لَقَدْ كانَ فى قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لاُِولِى الاَْلْبابِ»(7) در سرگذشت پیشینیان بیندیش و از آن عبرت بگیر.

مخصوصاً مطالعه حالات علماى پیشین و بزرگان علم و ادب و تقوا و سالكان طریق الى اللّه را فراموش نكن كه نكات عجیبى در آن نهفته و هر كدام گوهر گرانبهائى است، و من همیشه از مطالعه حالات آنها تجارب مهمى اندوخته ام.


4- جبران خطاها

گام بعدى این است كه بدانیم انسان، جایزالخطاست و در معرض انواع لغزش هاست جز معصومان(ع).

مهم این است كه انسان در اندیشه اصلاح خطاهاى خود باشد، و بر خطا و گناه اصرار نورزد، تعصّب و لجاجت را كنار بگذارد، و حسن ظنّ بى مورد به خویشتن و چشم پوشى و اغماض از خطاها و گناهان خود را بزرگترین خطا و اشتباه بداند!

حتّى شیطان با اینكه مرتكب بزرگ ترین گناه و خطا شد و بر حكمت خدا خرده گرفت، و دستور سجده بر آدم را غیر حكیمانه شمرد، و تمرّد و سرپیچى را به آخرین مرحله رساند، اگر پرده هاى تعصّب و لجاجت جلو چشم عقل او را نمى گرفت و بر مركب كبر و غرور سوار نمى شد، راه بازگشت و توبه به روى او باز بود!

ولى غرور و لجاجت سبب شد كه نه تنها توبه نكند، بلكه بار شركت در گناهان همه گنهكاران را نیز بر دوش كشد، چه بار سنگینى كه هیچ كس قدرت تحمل آن را ندارد!

و به همین دلیل مولاى ما امیر مؤمنان على(ع) در خطبه قاصعه از نهج البلاغه او را «فَعَدُوُّ اللّهِ اِمامُ الْمُتِعَصِّبینَ وَ سَلَفُ الْمُسْتَكْبِرینَ»(8) مى نامد، و به همگان اندرز مى دهد كه از حال او عبرت بگیرند كه چگونه محصول هزاران سال عبادت و بندگى را به خاطر یك ساعت كبر و غرور و لجاج از دست داد و او را از صف فرشتگان طرد كرد و به «اسفل السافلین» فرستاد.

هان اى عزیز! اگر خطائى از تو سر زد و مرتكب اشتباه یا گناهى شدى، با شجاعت در پیشگاه خدا به آن اعتراف كن، و با صراحت بگو خدایا! اشتباه كردم، مرا ببخش و عذرم را بپذیر، و مرا از دام شیطان و هواى نفس رهائى ده كه تو «ارحم الرّاحمین» و «غفّار الذّنوب» هستى.

این اعتراف و تقاضا به تو آرامش مى دهد و راه اصلاح و قرب خدا را به سوى تو مى گشاید.

بعد از آن براى اصلاح گذشته و جبران بكوش، و بدان این كار نه تنها از مقام انسان نمى كاهد، بلكه به عكس ارزش او را بالا مى برد.

راه قرب به خدا راهى است كه تكبر و لجاجت برنمى دارد، بسیارند كسانى كه مى توانستند از پیشتازان این راه باشند، ولى بر اثر همین رذیله اخلاقى «غرور و لجاج» از راه بازماندند و در تیه ضلالت سرگردان شدند.

كبر و غرور و لجاج نه فقط در طریق خودسازى از موانع اصلى به شمار مى رود بلكه در وصول به مقامات عالیه علمى و موفقیت هاى اجتماعى و سیاسى نیز این گونه افراد راه به جائى نمى برند، آنها همیشه در عالمى از اوهام و خیالات واهى زندگى مى كنند و در همین عالم مى میرند! و عجب این كه آنها همیشه عوامل شكست ها و ناكامى هاى خود را در بیرون جستجو مى كنند در حالى كه ریشه اصلى بدبختى و ناكامى در وجود خود آنهاست، و این فرا افكنى بر بدبختى و تیره روزى آنها مى افزاید!


5- هر روز گام تازه اى باید برداشت

عزیزان! بارزترین نشانه یك موجود زنده، نموّ و رشد است، هر زمان «نمو» متوقّف شود زمان مرگ نزدیك شده است، و هنگامى كه موجود زنده در سراشیبى انحطاط قرار گیرد مرگ تدریجى او آغاز گشته، و این قانون بر زندگى مادى و معنوى یك انسان و حتّى یك جامعه حاكم است (دقّت كنید).

با استفاده از این نكته باید گفت: اگر هر روز گامى به جلو نگذاریم، و از نظر ایمان و تقوا و اخلاق و ادب و پاكى و درستكارى، رشد و تكاملى پیدا نكنیم، و هر سال دریغ از پارسال بگوئیم، گرفتار خسارتى عظیم شده ایم و راه را گم كرده و به بیراهه افتاده ایم، و باید جداً احساس خطر كنیم.

پیشواى بزرگ ما امیر مؤمنان(ع) زیباترین سخن را در این زمینه بیان كرده، و در روایت معروفش مى فرماید:

«مَنْ استوى یَوْماهُ فَهُوَ مَغْبُونٌ» «وَ مَنْ كانَ فِى نَقْص فَالْمَوْتُ خَیْرٌ لَهُ; هر كس دو روز عمرش یكسان باشد گرفتار غبن شده (چراكه سرمایه عمر را از كف داده و تجارتى ننموده، و جز حسرت و اندوه متاعى نخریده است!)(9) و آن كس كه در سراشیبى نقصان است، مرگ براى او بهتر است (چراكه لااقل سیر تدریجى نقصان را متوقف مى سازد! و این نعمت بزرگى است!)(10)

اگر عارفان باللّه و سالكان طریق الى اللّه براى هر روزِ سالك، «مشارطه» را در صبحگاهان، و «مراقبه» را در تمام طول روز، و «محاسبه» و سپس «معاقبه» را شامگاهان، لازم مى شمرند به خاطر همین است كه رهروان راه حق غافلگیر نشوند و اگر عیب و نقصى در كار آنها افتاده است، به جبران برخیزند و از این طریق هر روز افق تازه اى از انوار الهیّه را به روى خود بگشایند و همچون بهشتیان، صبح و شام شاهد موهبت جدیدى باشند (وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فیها بُكْرَةً وَ عَشیّاً)(11)

بنابراین اى عزیز! از حال خود غافل مباش تا در تجارت بزرگ زندگى كه سرمایه نفیس عمر با ارزش هاى والا مبادله مى شود و هر انسانى مى تواند سود كلان ببرد به مصداق «إنَّ الانسان لفى خسر»(12) گرفتار خسران نشوى.

از محاسبه حال خود بى خبر نباش، و هر ماه و هر روز به حساب خود رسیدگى كن، پیش از آن كه حساب تو را برسند!


6- همرنگ جماعت شدنت رسوائى است!

عزیزان! بسیار مى شود كه انسان، به عنوان یك آزمون الهى در داخل كشورهاى اسلامى یا بیرون آن در میان گروهى بى بند و بار گرفتار مى شود كه او را به همرنگى خود مى طلبند، وسوسه هاى نفس و شیاطین در اینجا شروع مى شود، كه چاره اى جز همرنگ شدن با جماعت نیست، و براى این كار عذرهاى واهى مى تراشد!

میزان رشد اخلاقى، استقلال شخصیّت و شكوفائى ایمان هر انسانى در این گونه شرایط ظاهر مى شود، آنها كه همچون خسى با امواج حركت مى كنند، غرق فساد مى شوند، و رسوا نشدن را در همرنگى با جماعت آلودگان مى پندارند، آنها انسان هاى بى ارزشى هستند كه از جوهره آدمیّت به پوسته اى قناعت كرده اند.

ولى تو اى عزیز! ارزش والاى خود را در چنین محیط هائى نشان ده و قدرت ایمان و قوّت تقوا و استقلال شخصیت خود را آشكار ساز و به خود بگو: «همرنگ جماعت شدنت رسوائى است»!!

انبیاء و اولیاء و پویندگان راه آنان غالباً در زمان خود همین گرفتارى را داشتند، ولى با صبر و شكیبائى و استقامت نه تنها همرنگ نشدند، بلكه محیط خود را دگرگون ساختند و به رنگ خود درآوردند!

ساختن با محیط و همرنگى با آن، كار انسان هاى بى اراده است، ولى ساختن محیط هاى جدید و ایجاد تحوّل و دگرگونى مثبت، كار قدرتمندان و مؤمنان شجاع و با شهامت است.

برنامه گروه اوّل، تقلید كوركورانه و شعارشان «اِنّا وَجَدْنا آبائَنا عَلى اُمَّة وَ اِنّا عَلى آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ»(13) است در حالى كه برنامه گروه دوم، تفكّر و تدبّر و انتخاب شایسته و شعارشان «لاتَجِدُ قَوْماً یُؤمِنوُنَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الاْخِرِ یُوادّونَ مَنْ حادَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانوُا آبائَهُمْ اَو اَبْنائَهُم اَو عَشیرَتَهُم اولئِكَ كَتَبَ فى قُلُوبِهِمُ الاْیمانَ وَ اَیَّدَهُمْ بِرُوح مِنْهُ»(14) مى باشد.

آرى روح القدس به یارى آنها مى شتابد و فرشتگان الهى از آنها پاسدارى مى نمایند و به تقویت روحیه آنها مى پردازند و آنها را دعوت به مقاومت مى كنند.

هان اى عزیز! اگر در چنین شرایطى گرفتار شدى خود را به خدا بسپار و بر ذات پاكش توكّل كن و از «كثرة الخبیث» وحشت نكن و این آزمون را با موفّقیّت، پشت سر بگذار، تا از بركات آن بهره مند شوى و بگو: «قُل لایَسْتَوى الخَبیثُ وَ الطَّیِّبُ وَ لَو اَعْجَبَك كَثْرَةُ الْخَبیثِ فَاتَّقُوا اللّهَ یا اُولى الاَْلْبابَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ; ناپاك و پاك یكسان نیست هرچند كثرت ناپاكان تو را در تعجّب فرو برد، تقواى الهى پیشه كنید اى خردمندان تا رستگار شوید»(15).

این آزمون الهى مخصوصاً براى جوانان عزیز در زمان ما اهمّیّت بیشترى دارد، و آنها هستند كه مى توانند ازپیروزى در این امتحان بزرگ بر بال فرشتگان رحمت سوار شوند و در اوج آسمانِ قرب پروردگار به پرواز درآیند!


7- در جستجوى گمشده اصلى باش!

هر كس به قلب خویش بنگرد مى بیند گمشده اى دارد كه به دنبال آن است و چون تحلیل درستى درباره گمشده خود ندارد در همه چیز و در همه جا آن را جستجو مى كند.

گاه چنین مى پندارد گمشده اصلى او مال و ثروت است كه اگر آن را در آغوش بگیرد از خوشبخت ترین مردم روزگار است; ولى هنگامى كه به ثروت عظیمى دست مى یابد به زودى متوجّه مى شود چشم هاى وحشت زده طمّاعان، زبان هاى چرب متملّقان، دام هاى سخت سارقان، و زخم زبان هاى حاسدان در كمین اوست و گاه حفظ كردن و هزینه نمودن آن، از به دست آوردنش سخت تر و اضطراب و نگرانى حاصل از آن بیشتر است!

تازه مى فهمد راه را خطا پیموده و گمشده او اینها نیست!

گاه چنین فكر مى كند كه اگر همسرى صاحب جمال و داراى ثروت و مال نصیب او گردد كمبودى در خوشبختى ندارد; ولى هرگاه به آن مى رسد و حجم خطرات و مشكلات نگهدارى چنین همسرى و تحمّل توقّعات بالا و خواسته هاى فوق العاده او را در نظر مى گیرد مى بیند آنچه قبلاً فكر مى كرد رؤیایى بیش نبوده است!

شهرت و مقام، دورنمایش از همه اینها دل انگیزتر و پندار خوشبختى در كنار آن خیال انگیزتر است، در حالى كه مشكلات و دردسرها و مسؤولیّت هاى الهى و انسانى ناشى از آن از همه بیشتر مى باشد.

روحانى بسیار باصفا مرحوم آیة اللّه العظمى بروجردى در اوج عظمتِ مرجعیّت على الاطلاق در جهان تشیّع و قدرت بلامنازع در روحانیّت عصر خود، هنگامى كه مشكلات شهرت و مقام را دید سخنى به این مضمون فرمود: «اگر كسى نه براى خدا، بلكه براى هواى نفس در صدد كسب موقعیّت و مقامى چون موقعیّت من برآید در كم عقلى او شك نكنید»!

آرى همه این امور سرابى بیش نیست كه وقتى انسان به آن مى رسد نه تنها عطش درونش را فرو نمى نشاند بلكه در بیابان زندگى تشنه تر مى گردد و به فرموده قرآن مجید «كَسَراب بِقیعَة یَحْسَبُهُ الَظْمآنُ ماءً حَتّى اِذا جائَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئاً...»(16)

آیا ممكن است در حكمت آفرینش، انسان داراى چنین احساسى باشد و گمشده او در هیچ جا پیدا نشود؟ بى شك عطش بدون وجود آب، در حكمت پروردگار غیرممكن است همان گونه كه وجود آب بدون تشنه كام، بى معنى است!

آرى! انسان هوشیار كم كم مى فهمد كه گمشده او، كه در به در دنبال آن مى گردد و آن را نمى یابد همیشه با او بوده است و تمام وجودش را فرا گرفته، و از رگ گردنش به او نزدیكتر است و او توجّه نداشته: «وَ نَحْنُ اَقْرَبُ اِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ»(17) و به گفته حافظ:

سالها دل طلب جام جم از ما مى كرد

آنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا مى كرد!

گوهرى كز صدف كون و مكان بیرون بود

طلب از گمشدگان لب دریا مى كرد!


یا به گفته سعدى:

این سخن با كه توان گفت كه دوست

در كنار من و من مهجورم!


آرى گمشده انسان همه جا و همیشه و در هر زمان با اوست; ولى حجاب ها، رخصت رؤیت را نمى دهد، گرفتارى انسان در چنگال طبیعت مانع ورود او در كوى حقیقت است.


تو كز سراى طبیعت نمى روى بیرون

كجا به كوى حقیقت گذر توانى كرد؟!


آرى اى عزیز! گمشده تو نزد توست، بكوش حجاب ها را كنار بزن تا جمال دل آرایش را ببینى، و روح و جانت از او سیراب شود، آرامش و سكینه واقعى را با تمام وجودت احساس كنى، و جنود آسمان و زمین را در اختیار خود ببینى! گمشده واقعى تو همان وجودى است كه تمام عالم هستى پرتوى از وجود اوست:

«هُوَ الَّذى اَنْزَلَ السَّكینَةَ فى قُلُوبِ الْمُؤمِنینَ لِیَزْدادُوا ایمانَاً مَعَ ایمانِهِمْ وَ لِلّهِ جُنُودُ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ وَ كانَ اللّهُ عَلیماً حَكیماً»(18).


8- ستیز با وسوسه ها!

عزیزان! سخن از «سكینه» و آرامش روح و روان در میان بود، همان گوهر گرانبهایى كه خلیل اللّه براى یافتن آن، گاهى به ملكوت آسمان ها و زمین نظر مى افكند و آن را در جهان با عظمت بالا جستجو مى كرد:

«وَ كَذلِكَ نُرِىَ اِبْراهیمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الاَْرْضِ وَ لِیَكُونَ مِنَ الْموُقِنینَ»(19).

و گاه مرغان چهارگانه را كه به گفته بعضى از ارباب تفسیر هر كدام مظهر یكى از صفات نكوهیده انسان بودند (طاووس مظهر خودنمایى و غرور، خروس مظهر تمایلات شدید جنسى، كبوتر مظهر لهو و لعب، و كلاغ مظهر آرزوهاى دراز!) سر برید و در هم كوبید تا پس از احیاء مجدد، اطمینان به معاد یابد و به آرزوى قلبى خود (لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِىْ)(20) برسد.

این گوهر گرانبها یعنى سكینه و آرامش را چگونه مى توان یافت؟ و در كدامین اقیانوس جستجو كرد؟

به شما عرض مى كنم طریقه دسترسى به آن بسیار آسان و در عین حال بسیار مشكل است، به این مثال گوش جان فرا دهید:

آیا هرگز در یك روز ابرى، سوار هواپیما شده اید؟ هواپیما تدریجاً اوج مى گیرد و آهسته آهسته از میان ابرها گذشته، بالاى ابرها قرار مى گیرد، در آنجا آفتاب عالمتاب با شكوه تمام مى درخشد، همه جا روشن و پرنور است، در آنجا در تمام طول سال هرگز خبرى از ابرهاى تیره و تار نیست و چهره خورشید هیچ گاه حجابى ندارد، چون برتر از ابرهاست!

ذات مقدس خالق جهان، آفتاب عالمتاب است كه همه جا نورافشانى مى كند و ابرها، همان حجاب هایى است كه ما را از مشاهده جمال حق، مانع مى شود، این حجاب ها همان اعمال سوء ماست، همان آمال و آرزوهاى ماست.

و به گفته امام عارفان: «اِنَّكَ لاْ تَحْتَجِب و مِنْ خَلْقِكَ إلاَّ اَنْ تَحْجُبَهُمُ الاَْعْمالُ دُونَك»(21).

حجاب ها همان شیاطینى هستند كه به خاطر اعمال ما، در ما نفوذ كرده، و گرداگرد قلب ما را احاطه كرده اند، چنان كه در حدیث آمده: «لَوْ لا اَنَّ الشَّیاطینَ یَحُومُونَ عَلى قُلُوبِ بَنِى آدَمَ لَنَظَرُوا اِلى مَلَكُوتِ السَّماواتِ; اگر شیاطین بر دل هاى بنى آدم احاطه نمى كردند، آنها ملكوت آسمانها را مى دیدند»(22).

این حجاب ها، بتهاى گوناگونى است كه با دست خود ساخته، و با هوى و هوس خویشتن پرداخته، و به بتخانه دل سپرده ایم و به گفته بزرگان:

«كُلُّ ما شَغَلَكَ عَنِ اللّهِ فَهُوَ صَنَمُك; آنچه تو را به خود مشغول دارد و از خدا غافل كند بت تو است»!


بت ساختیم در دل و خندیدیم

بر كیش بد برهمن و بودا را!


اى عزیز! ابراهیم وار، تبر ایمان و تقوا را بردار و این بتها را بشكن، تا بتوانى به ملكوت آسمان ها نظر بیفكنى و از «موقنین» باشى! آن گونه كه ابراهیم شد: «... وَ لِیَكُونَ مِنَ الْمُوقِنینَ».(23)

غبارهاى هوا و هوس فضاى روح ما را تیره و تار كرده، و مانع دید چشم باطن ماست، همّت كن و «غبار ره بنشان تا نظر توانى كرد»!

عجب این كه خدا به ما از خود ما نزدیكتر است; ولى چرا ما از او دوریم؟ او در كنار ماست چرا ما مهجوریم؟ آرى «یار در خانه و ما گرد جهان مى گردیم»!

و این بزرگ ترین درد ما و مشكل ماست و بدترین حرمان ما، هرچند راه درمان روشن است.


9- حجاب اعظم!

مهمترین حجاب انسان كه مانع اصلى لقاء اللّه است، چیست؟

به یقین حجابى بدتر از حجاب خودخواهى، خودبرتر بینى، و خودمحورى نداریم، به تعبیر بعضى از بزرگان اخلاق، «انانیت» بزرگ ترین مانع سالكان راه خدا است، و طریق نیل به لقاء اللّه ریشه كن ساختن «انانیت» مى باشد; ولى این كار، كار آسانى نیست، چراكه به یك معنى جدا شدن از خویشتن است!

تو خود حجاب خودى، حافظ از میان برخیز!

ولى این امر میسّر مى شود با ممارست ها و خودسازى ها و استمداد از حق و توسّل به ذیل عنایات اولیاء اللّه، آرى، آرى تا علف هرزه هاى محبّت و عشق به غیر خدا از دل كنده نشود نهال محبّت و عشق او نموّ و رشد نخواهد كرد!

در حالات یكى از اولیاء اللّه نقل كرده اند كه در دوران جوانى در زمره پهلوانان قهرمان بود، روزى پیشنهاد كردند كه این پهلوان جوان با پهلوان معروف و قدیمى و پرآوازه سلطان، مسابقه كشتى دهد.

هنگامى كه میدان مسابقه با حضور مردم و صاحبان مقام آماده شد و دو مرد «یل» و قهرمان، آماده كشتى گرفتن شدند، زنى كه بعداً معلوم شد مادر پهلوان قدیمى است، كنار پهلوان جوان آمد و چیزى در گوش او گفت و رفت، گفت: اى جوان قرائن نشان مى دهد كه تو پیروز خواهى شد; ولى راضى نشو بعد از یك عمر آبروى ما برود و نان ما بریده شود.

پهلوان جوان در كشاكش سخت «انانیت» و «پشت پا زدن به نام و آوازه و مزایاى فراوان» گرفتار شد و سرانجام تصمیم خود را گرفت و در یك لحظه حسّاس مسابقه، كوتاه آمد تا حریف پشت او را به خاك برساند و در نظرها خوار نشود!

اكنون از خود او بشنوید، مى گوید:

«در آن لحظه كه پشتم به خاك رسید ناگهان دیدم حجاب ها از پیش چشمم كنار رفت، و تجلیّات حق در قلبم نمایان گشت، و آنچه باید با چشم دل ببینم دیدم!»

آرى با شكستن این بت، آثار توحید نمایان مى شود.


10- زمزمه دلباختگان

اى عزیز! در پیمودن این راه نخست دست در دامان لطف خدا زن و با توسل به اذكار پرمعنایى كه از قرآن برمى آید و از معصومین رسیده گام به گام به ذات مقدّسش نزدیك شو، مخصوصاً مفاهیم این اذكار را كه بیانگر فقر و وابستگى كامل انسان به ذات مقدّس او است در درون جان پیاده كن و چون موسى(ع) بگو:

«رَبِّ اِنّى لِما اَنْزَلَتَ اِلىَّ مِنْ خَیْر فَقیرٌ; پروردگار من، به آنچه از خیر بر من نازل كنى نیازمندم؟»(24)

و چون ایّوب:

«رَبِّ اِنّى مَسَّنّى الضُرُّ وَ اَنْتَ اَرْحَمُ الرّاحِمینَ; پروردگارا! من گرفتار زیان شده ام و تو ارحم الراحمینى».(25)

و همچون نوح:

«رِبِّ اِنِّى مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ; پروردگارا! من مغلوب (دشمن و هواى نفس) شده ام و انتقام مرا از آنها بگیر».(26)

و چون یوسف بگو:

«یا فاطرَ السَّمَواتِ وَ الاَْرْضِ أَنْتَ وَلِیّى فی الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ، تَوَفَّنِی مُسْلِماً وَ ألْحِقْنِی بالصّالِحینَ; اى آفریننده آسمان ها و زمین! در دنیا و آخرت تو ولىّ و سرپرست منى، مرا مسلمان بمیران، و به صالحان ملحق فرما!»(27)

و همچون طالوت و یارانش:

«رَبَّنا اَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ اَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرینَ;(28) پروردگارا! صبر و شكیبائى بر ما مقرّر دار و گام هاى ما را استوار بدار، و ما را بر جمعیّت كافران پیروز بگردان».

و چون صاحبان خرد و اولو الالباب عرضه دار:

«رَبَّنا اِنَّنا سَمِعْنَا مُنادِیاً یُنادِى لِلاْیمانِ اَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنّا سَیِّئاتَنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الاْبْرارِ; پروردگارا! ما صداى منادى تو را كه به ایمان دعوت مى كرد شنیدیم، و ایمان آوردیم، پروردگارا! گناهان ما را ببخش، بدى هاى گذشته ما را بپوشان و ما را با نیكان بمیران»(29).

در هر كدام اگر درست بیندیشى دریائى از معارف و نور الهى است و حاكى از عشق و محبت به آن مبدأ بزرگ جهان و عالم هستى است، عشق و محبّتى كه هر زمان انسان را به او نزدیك تر مى سازد.

از اذكار معصومین(ع) و زیارت عاشورا و زیارت آل یاسین و دعاى صباح و كمیل و ندبه و مانند آن كمك بگیر، و حتّى جمله هاى زیادى از دعاى عرفه را مى توانى در نمازهایت بخوانى، و نماز شب را فراموش نكن هرچند مخفّف و بدون شاخ و برگ باشد، كه در هر حال كیمیاى اكبر و اكسیر اعظم است و بدون آن، كمتر كسى راه به جائى مى برد و تا مى توانى به خلق خدا كمك كن (از هر طریقى كه باشد) كه تأثیر عجیبى در پرورش روح و رسیدن به مقامات والاى معنوى دارد، و هیچ روزى بر تو نگذرد كه خالى از خدمت یا خدماتى باشد.

باید حال و هواى این دعاها رادر دل، تحقق بخشى و دست نیاز به سوى آن مبدأ فیّاض دراز كنى، كه بدون یاد او، دل، موجودى مرده و بى روح است.

سپس دست به دامان نیكان و پاكان (پیامبران و امامان معصوم(ع)) و پویندگان راه آنها یعنى علماى بزرگ و راهیان كوى دوست و عارفان باللّه بزن و در حالات آنها بیندیش كه پرتو نور باطنشان، بر اساس اصل محاكات، در درون قلب تو خواهد درخشید و به دنبالشان حركت خواهى كرد.

در حقیقت هم نشینى با تاریخ بزرگان همچون همنشینى با خود آنهاست، همان گونه كه هم نشینى با تاریخ زندگى بدان همانند همنشینى با بدان است!

آن یكى عقل و دین بیفزاید، و این یكى موجب درماندگى و تیره روزى شود.

فراموش نمى كنم در یكى از سفرهاى زیارتى ثامن الحجج(ع) كه همه سفرهایش پرنور و پرصفاست فراغت بیشترى داشتم و شرح حال یكى از عارفان اسلامى معاصر را كه مملوّ از نكات آموزنده است با آرامش خیال مطالعه كردم، ناگهان چنان شور و انقلابى در جان من بوجود آمد كه هرگز سابقه نداشت.

خود را در عالمى تازه دیدم كه همه چیزش رنگ الهى داشت جز به عشق خدا به چیزى نمى اندیشیدم، و با اندك توسّل و توجهى سیلاب اشك سرازیر مى شد.

ولى افسوس كه این حالت چند هفته اى بیشتر به طول نینجامید، و هنگامى كه شرایط عوض شد، آن جذبه معنوى نیز دگرگون شد و اى كاش كه آن حالت پایدار بود كه هر لحظه اى از آن به جهانى ارزش داشت!


و آخرین سخن پیرامون آخرین مانع راه است!

مشكل ترین كار رهروان راه خدا و راهیان كوى دوست «اخلاص» است، و از خطرناك ترین موانع راه، آلودگى به شرك و «ریا» است.

حدیث معروف «إنَّ اَلشِّرْكَ اَخْفَى مِنْ دَبیبِ الَّنمْلِ على صَفْوانَة سَوداء فِى لَیْلَةِ ظَلْماء»(30) پشت همه رهروان راه خدا را مى لرزاند و حدیث «هَلَكَ الْعامِلُونَ إلاّ الْعابِدُونَ وَ هَلَكَ الْعابِدُونَ إلاّ الْعالِمُونَ... وَ هَلَكَ الصّادِقُونَ إلاّ الُْمخْلِصُونَ... وَ إنَّ الْمُوقِنینَ لَعَلى خَطَر عَظیم»(31) كه حتّى علماى عاملین را در زمره هلاك شوندگان مى شمرد، و مخلصان را هم در خطر عظیم مى داند، انسان را سخت پریشان مى سازد، و در فكر فرو مى برد.

ولى تمسّك به رحمت عام و خاص خداوند و آیاتى همچون «اِنَّهُ لا یَیْأسُ مِنْ رَوْحِ اللّهِ إلاَّ الْقَوْمُ الْكافِرُونَ»(32) نور امید را در دل هاى افسرده زنده مى كند و حیات نوین مى بخشد.

آرى اخلاص است كه پاداش انفاق را هفتصد برابر و بیشتر مى كند، و خوشه هاى پربركت «فى كُلِّ سُنْبُلَة مِأةُ حَبَّة»(33) با آب اخلاص پرورش مى یابد!

باران اخلاص است كه وقتى بر سرزمین قلب ببارد به حكم «فَاصابَها وابِلٌ فَآتتْ اُكُلَها ضِعْیفَین»(34) میوه هاى ایمان و یقین را مضاعف مى كند.

ولى به دست آوردن اخلاص كارى است بسیار صعب، گرچه راه روشن است; ولى پیمودن بسى مشكل است.

هر قدر معرفت ما به صفات جمال و جلال و قدرت و علم پروردگار بیشتر شود اخلاصمان بیشتر خواهد شد.

اگر بدانیم عزّت و ذلّت به دست او است و كلید خیرات در كف با كفایت او قرار دارد: «قُلْ اَللّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤتِى الْمُلْكَ مَنْ تَشاء وَ تَنْزِعُ الْمُلكَ مِمِّن تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِیَدِكَ الْخَیْرِ اِنَّكَ عَلى كُلِّ شَىء قَدیرٌ»(35) دلیلى ندارد با شرك و ریاء و عمل براى غیر خدا، عزّت را از دیگرى بطلبیم.

هرگاه بدانیم تا مشیت و اراده او نباشد از هیچ كس كارى ساخته نیست «وَ ما تَشاءُونَ اِلاّ اَنْ یَشاءَ اللّهُ»(36) معنى ندارد به غیر او دل ببندیم.

و هرگاه بدانیم او از درون و بیرون ما آگاه است «یَعْلَمُ خائِنَةَ الاَْعْیُنِ وَ ما تُخْفِى الصُّدُورُ»(37) شدیداً مراقب خویش خواهیم بود.

آرى اگر این امور را با تمام وجود خود باور كنیم از گردنه صعب العبور و خطرناك اخلاص به سلامت خواهیم گذشت مشروط بر اینكه خود را در برابر وسوسه هاى زرق و برق جهان مادّى به خدا بسپاریم، و زبان حال و قال این باشد: خدایا لحظه اى ما را در دنیا و آخرت به خود وا مگذار «ربّ لاَ تَكْلِنى اِلى نَفْسى طَرْفَةَ عَین اَبَداً لا أَقَلَّ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْثَرَ»(38)

اى عزیز! معنى واگذار كردن كار به خدا، ترك تلاش و كوشش و سستىو تنبلى نیست، بلكه آنچه را در توان دارى براى خودسازى انجام ده، و آنچه از توان تو بیرون است به او واگذار، و خود را در تمام حالات به او بسپار، و ذكر تو در درون و برون این باشد:

«الهى قَوِّ عَلى خِدْمَتِكَ جَوارحى

وَ اشْدُدْ عَلَى العَزیمَةِ جَوانِحى

وَ هَبْ لِىَ الجِدَّ فى خَشْیَتِكَ

وَ الدَّوامَ فِى الاْتِّصالِ بِخِدْمَتِك;

خداى من! اعضاى من را براى خدمتت نیرومند ساز!

و اراده ام را براى این كار قوى كن!

و توفیق تلاش در طریق ترس و خشیّت از خودت را به من مرحمت فرما!

و مرا همیشه و پیوسته در مسیر خدمتت قرار ده!»(39)

و بالاخره این راه، و آن چاه است، اگر مرد راهى دامن همّت به كمر زن و بسم اللّه بگو و حركت كن و این اشعار را شعار خود ساز (و گوینده این گفتار را نیز فراموش مكن):


الهى دلى ده كه جاى تو باشد

پر از عشق و نور و صفاى تو باشد!

دلى فارغ ازهاى و هوى هوس ها

كه مستغنى از ما سواى تو باشد

دلى پر ز سوز و گداز محبت

پر از شوق و شور لقاى تو باشد

الهى به جز «تو» نخواهم مرادى

همین بس كه اینم عطاى تو باشد!

الهى مصفّا كن این كعبه دل

كه سعیم همه در صفاى تو باشد!

به «آب» دو دیده دلم شستشو ده

كه دائم دلم در «هواى» تو باشد

مرا فانى از غیر ذاتت بگردان

كه باقى دلم در بقاى تو باشد

به «ناصر» ز صهباى خود جرعه اى ده

كه سرمست عشق و ولاى تو باشد!».


پى ‏نوشتها:
ت-1. سوره انشقاق، آیه 6.
ت-2. سوره نور، آیه 39.
ت-3. سوره آل عمران، آیه 185.
ت-4. بحار، ج 8، ص 191، ح 168.
1. بحارالانوار، ج 74، ص 402، ح 23 از امیر مؤمنان على(ع).
2. آل عمران، 185
3. نهج البلاغه، خطبه 188.
4. عنكبوت، 64.
5. بحارالانوار، ج 70، ص 103، ح 91 از موسى بن جعفر(ع)، وقتى كنار قبرى قرار گرفت.
6. نهج البلاغه، وصیت به امام حسن مجتبى(ع)، نامه 31 (با اقتباس).
7. سوره یوسف، آیه 111.
8. نهج البلاغه، خطبه 192.
9. بحارالانوار، ج 68، ص 173، ح 5.
10. بحارالانوار، ج 67، ص 64، ح 3.
11. مریم، 62.
12. العصر، 2.
13. زخرف / 23.
14. مجادله / 22.
15. مائده / 100.
16. نور / 39.
17. ق / 16.
18. فتح / 4.
19. انعام / 75.
20. بقره / 260.
21. دعاى ابوحمزه ثمالى.
22. بحار، ج 59، ص 163.
23. انعام / 75.
24. قصص، 24.
25. انبیاء، 83.
26. قمر، 10.
27. یوسف، 110.
28. بقره، 250.
29. آل عمران، 193.
30. بحار، ج 18، ص 158 و در روایت دیگرى آمده است: «إنّ الشرك أخفى من دبیب النمل، و قال: منه تحویل الخاتم لیذكر الحاجة و شبه هذا» (بحار، ج 68، ص 142، ح 36).
31. مستدرك الوسائل، ج 1، ص 99، ح 86; بحار، ج 70، ص 245.
32. سوره یوسف، آیه 87.
33. سوره بقره، آیه 261.
34. سوره بقره، آیه 265.
35. سوره آل عمران، آیه 26.
36. سوره انسان، آیه 30.
37. سوره غافر، آیه 19.
38. بحار، ج 14، ص 387، ح 6.
39. فرازى از دعاى كمیل.

 


Can Pilates make you look taller?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 05:59 ق.ظ
Touche. Outstanding arguments. Keep up the great spirit.
Can you grow taller with exercise?
دوشنبه 16 مرداد 1396 06:29 ق.ظ
I am really grateful to the holder of this web site who has shared
this fantastic article at at this time.
What do eccentric heel drops do?
یکشنبه 15 مرداد 1396 02:12 ب.ظ
Post writing is also a fun, if you be familiar
with after that you can write or else it is difficult to
write.
http://conceptionHobden.jimdo.com
شنبه 31 تیر 1396 12:33 ق.ظ
Wonderful article! This is the type of info that should be
shared across the internet. Disgrace on Google for now
not positioning this submit upper! Come on over and discuss with my site .
Thank you =)
http://bronwynmarcucci.weebly.com
پنجشنبه 29 تیر 1396 04:25 ق.ظ
For most up-to-date news you have to pay a visit world wide web
and on internet I found this website as
a best website for newest updates.
http://deadpanunderwor45.unblog.fr
چهارشنبه 28 تیر 1396 08:38 ق.ظ
I constantly spent my half an hour to read this web site's articles or reviews everyday along with a cup of
coffee.
kindrabieberle.jimdo.com
چهارشنبه 28 تیر 1396 08:36 ق.ظ
Howdy! This is my first visit to your blog!

We are a group of volunteers and starting a new initiative in a community in the
same niche. Your blog provided us beneficial information to work
on. You have done a extraordinary job!
mckeedlccbrapbc.tumblr.com
چهارشنبه 28 تیر 1396 05:13 ق.ظ
Just desire to say your article is as astonishing.

The clarity in your post is simply excellent and i
could assume you're an expert on this subject. Fine with
your permission allow me to grab your feed to keep up to
date with forthcoming post. Thanks a million and please continue the enjoyable work.
http://trishaarguelles.exteen.com
دوشنبه 26 تیر 1396 03:08 ب.ظ
Hi there, I enjoy reading through your post. I like to write a little comment to support you.
kathleenurben.weebly.com
جمعه 23 تیر 1396 11:57 ق.ظ
Amazing things here. I am very happy to look your article.
Thank you a lot and I am having a look forward to touch you.
Will you please drop me a e-mail?
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر