تبلیغات
شناخت و معرفی اسلام - فتنه جمل
شنبه 28 اسفند 1389

فتنه جمل

   نوشته شده توسط: AMIR HASSAN SINAEE    نوع مطلب :ولایت امام علی(علیه السلام) ،

سید تقى واردى‏


نظر به وقوع جنگ جمل در نخستین سال حكومت و خلافت ظاهرى امام على بن ابى طالب(ع) در جمادى الاولى سال 36 هجرى قمرى و ایجاد چالش سترگ در برابر حكومت حق طلبانه و عدالت جویانه آن حضرت، از سوى عده‏اى از معاریف و سرشناسان قوم و تأثیر منفى و نامطلوب آن در روند خلافت اسلامى و عقاید و باورهاى مسلمانان، برآن شدیم این پدیده شوم و نامیمون را از بعد تاریخى مورد بررسى قرار داده و داورى صحت و سقم رفتار و كردار عاملان و عناصر اصلى آن را بر عهده خوانندگان ارجمند گذاریم، شاید عبرتى باشد براى فتنه جویان عصر ما.

آغاز خلافت و حكومت امیرمؤمنان(ع)
عثمان بن عفان، سوّمین خلیفه مسلمانان، پس از قریب به دوازده سال خلافت و حكومت، به خاطر رویكرد به اشرافى گرى و دورى از سیره و سنّت نبوى توسط او و درباریانش و رفتار ظالمانه و اجحاف‏آمیز عاملان و استانداران او در مناطق مختلف اسلامى با مردم، روز به روز مقبولیت خود را از دست داده و با نارضایتى و نفرت عمومى روبرو گردید و سرانجام با قیام یكپارچه مسلمین از مناطق مختلف مصر، عراق، یمن و حجاز و تحصن بسیارى از آنان در مدینه منوره مواجه شد و در این میان بحث خلع و استعفاى او از خلافت مطرح و از سوى انقلابیون به طور جد درخواست گردید و چون او از این كار خوددارى مى‏كرد، انقلابیون خشمگین حلقه محاصره را تنگ‏تر كرده و به خانه‏اش نزدیكتر شدند.

از آن سو، افرادى چون مروان بن حكم ، سعید بن عاص، مغیرة بن أخنس، عبداللّه بن ربیعه، عبدالرحمن بن عوام و جمعى از خویشان و اطرافیان عثمان، بر خلاف نظر او كه معتقد به آرامش و عدم خشونت بود، با انقلابیون، معترضان و محاصره كنندگان رفتار ناپسندى داشته و با آنان به شدت برخورد كرده و حتّى قصد درگیرى نظامى با آنان داشتند كه عثمان بن عفان، آنان را از این عمل بازداشت.

ولى این گونه عكس العمل‏هاى اطرافیان او تأثیرات منفى بر جاى گذاشته و سرانجام تعدادى از محاصره كنندگان، شكیبایى و خویشتن دارى از دست داده و به سراپرده عثمان هجوم و وى را در قصرش به قتل رساندند.(1)

این واقعه، در هیجدهم ذى حجّه سال 35 هجرى قمرى در مدینه منوّره روى داد. پس از قتل وى، تا سه روز اجازه دفنش را نمى‏دادند تا این كه حضرت على (ع) میانجیگرى كرده و زمینه دفنش را فراهم نمود.(2)

پس از قتل عثمان، افرادى چون طلحة بن عبیداللّه و زبیربن عوام به خاطر عضویت در شوراى شش نفره منتخب عمر بن خطاب، در مظنّه خلافت قرار داشتند ولیكن با وجود شخصیت عظیم و گرانسنگى چون امیرمؤمنان، امام على بن ابى طالب(ع) در میان امت اسلام، تمام توجّهات و أنظار توده‏هاى مردمى متوجه آن حضرت بود. از میان صحابه پیامبر خدا(ص) و افراد مؤثر و سرشناس امّت، شخصیت هایى چون عمّار بن یاسر، ابوهیثم بن تیهان، رفاعة بن رافع، مالك بن عجلان، ابوایّوب خالد بن زید، خزیمة بن ثابت، مالك بن اشتر نخعى، محمد بن ابى بكر و صدها تن از معتمدین و متعهدین دینى دیگر، پیش گام دعوت از امیرمؤمنان(ع) براى پذیرش خلافت اسلامى شدند. امام على بن ابى طالب(ع) در آغاز از پذیرفتن آن امتناع مى‏نمود و قصد درگیر شدن در این ماجراى بزرگ را نداشت ولى چون در برابر اصرار فراوان سران و ریش سفیدان امت قرار گرفت، آنان را فرمان داد كه در مسجد النبى(ص) اجتماع نمایند تا با شنیدن سخنان و شرایط وى بطور رسمى و عمومى با او بیعت كنند، مردم با اشتیاق فراوان در مسجد النّبى (ص) تجمّع نموده و پس از استماع خطبه امیرمؤمنان(ع)، با رغبت تمام، با آن حضرت به عنوان خلیفه و جانشین واقعى رسول خدا(ص) بیعت كردند.(3)

نخستین كسى كه دست بیعت به دست آن حضرت داد، طلحة بن عبیداللّه بود و پس از او مهاجران، انصار، اشراف، افاضل و بزرگان و تمامى اهالى مدینه و انقلابیونى كه از شهرهاى مختلف اسلامى در مدینه به سر مى‏بردند. با امام على(ع) بیعت كردند.

گویند دست طلحه در جنگ احد زخمى شدو از آن زمان از كار افتاده و شل بود و چون با همان دست با امام على(ع) بیعت كرد، برخى از حاضران، آن را به فال بد گرفتند. قبیصة بن جابر اسدى كه یكى از حاضران آن جمع بود، در این باره گفت: عجب حالتى! اوّل دستى كه بر دست امیرالمؤمنین على(ع) به بیعت در آمد، دست شل بود. به خدا سوگند كه بیعت طلحه ناپاپدار و ناقص خواهد ماند.(4)

پس از بیعت اهالى مدینه و انقلابیون مستقر در آن، اهالى شهرها و مناطق مختلف اسلامى نیز از طریق دوستداران و یاران امام على(ع)، با آن حضرت بیعت كردند و اهالى كوفه، مصر و یمن در این امر پیش تاز بودند.

امام على بن ابى طالب(ع) به محض انتخاب شدن به حكومت و تحویل گرفتن زمام خلافت، آن چه كه عثمان و درباریان او از مال و منال و وجوهات و نقدینگى را كه در قصر او گرد آورده بودند، همه را به بیت المال برگردانید. مگر اموال و دارایى‏هاى شخصى عثمان را كه به ورثه وى تسلیم كرد و شتران صدقه را به نگهبان و حافظى سپرد و تمامى نقدینگى موجود را میان مهاجر و انصار به طور مساوى تقسیم كرد كه به هر نفرى سى دینار رسید.(5)

مخالفت عده‏اى معدود از بیعت با امام على(ع)
پس از آن كه بیعت اهالى مدینه با امام على(ع) به پایان رسید، معلوم شد عده‏اى اندك از سرشناسان مدینه با آن حضرت بیعت نكردند و آنان عبارت بودند از عبدالله بن عمر، سعد بن ابى وقّاص، محمد بن مسلمه، حسّان بن ثابت، اسامة بن زید و وهب بن صیفى انصارى.(6)

این عده از مخالفان، با آن حضرت نه بیعت كرده و نه دشمنى و هیچ گاه در واقعه‏اى با وى به نبرد و جنگى نپرداختند و تنها علت عدم بیعتشان، تردید و دو دلى آن‏ها بود، كه نمى‏توانستند میان كشته شدن عثمان و انتخاب امام على(ع) یكى را برگزیده و دیگرى را محكوم كنند. مثلاً سعد بن ابى وقاص درباره عدم بیعت خود مى‏گفت: یا أبا الحسن، اذالم یبق غیرى بایعتك؛ هرگاه كسى غیر از من باقى نمانده باشد (و همگان با تو بیعت كرده باشند) آن گاه با تو بیعت خواهم كرد.(7) هم چنین عبداللّه بن عمر بن خطاب مى‏گفت: لاابایع حتى یجتمع الناس علیك،(8) اسامة بن زید نیز مى‏گفت: «أنت احبّ النّاس الىّ و آثرهم عندى، و لو كنت بین لحیى أسد لأحببت أن أكون معك، ولكنى عاهدت اللّه أن لااقاتل رجلاً یقول: لا اله الّا اللّه؛ تو (اى على بن ابى طالب(ع)) محبوب‏ترین شخص و با احترام‏ترین افراد در پیش من مى‏باشى و اگر من در میان دهان و دندان شیر درّنده نیز قرار گیرم، دوست دارم با تو باشم و تو را رها نكنم. ولیكن (چه كنم) كه با خدا پیمان بستم هیچ گاه با مردى كه شهادتین را بر زبان جارى مى‏كند، مقاتله و مبارزه نكنم.(9)

امام على بن ابى طالب(ع) در سخنانى، بهانه جویى و دغدغه‏هاى این عده معدود را پاسخ داد و در فرازى از خطبه‏اش فرمود: «أیّها النّاس انّكم بایعتمونى على ما بویع علیه من كان قبلى، و انّما الخیار للنّاس قبل أن یبایعوا، فاذا بایعوا فلاخیار لهم، و انّ على الامام الاستقامة و على الرعیة التّسلیم و هذه بیعة عامة من رغب عنها رغب عن دین الاسلام و اتّبع غیر سبیله أهله و...؛ یعنى اى مردم، شما همان طورى كه با افراد پیش از من بیعت كردید، با من نیز بیعت نمودید. بدانید تا هنگامى كه بیعت نكردید، اختیار دارید كه با كسى بیعت كنید و یا بیعت نكنید (و در این راه آزادید) امّا همین كه بیعت كردید، دیگر اختیار نقض آن را ندارید و در این موقعیت، بر امام و پیشوا است كه به وظایفش عمل كرده و استقامت و پایدارى به خرج دهد و بر مردم است كه تسلیم أوامر او باشند و این بیعت، بیعت عمومى است و كسى كه از آن اعراض نماید، از دین اسلام اعراض كرده است و به راه غیر مسلمانان رفته است و...»(10)

به هر روى تمامى انقلابیون مهاجر و اهالى مدینه منوره با امام على بن ابى طالب(ع) بیعت كرده و وى را به عنوان جانشین پیامبر خدا(ص) و خلیفه مسلمانان به رسمیت شناختند.

نزدیكترین شهر معروف جزیرة العرب به مدینه منوّره، شهر مكه معظمه بود كه به خاطر وجود خانه خدا و مسجد الحرام در آن و منتسب بودن به زادگاه پیامبر خدا(ص)، از اهمیت و اعتبار ویژه‏اى برخوردار بود. حضرت على(ع) در آغاز، خالد بن عاص بن هشام را به عنوان والى مكه معظمه برگزید و وى را مأمور اخذ بیعت از اهالى این منطقه نمود. ولى اهالى مكه در این أمر چندان استقبالى نكرده و نماینده امام على(ع) را یارى ندادند و حتى یكى از جوانان فتنه جوى قریش، به نام عبداللّه بن ولید بن زید نامه امام على(ع) را از دست نماینده‏اش گرفت و پاره كرد و به زمین انداخت و از این راه، دشمنى خود را ابراز كرد. البته به سزاى رفتار ناشایست خویش در معركه جمل نایل آمد و در آن واقعه به هلاكت رسید.(11)

مردم مكه و اطراف آن، پس از آن كه از اصل ماجراى مدینه با خبر شده و از بیعت مهاجر و ا نصار و تمامى انقلابیون و حق طلبان مسلمان با امام على(ع) آگاهى یافتند، در بیعت با امام على(ع) راغب شده و با نماینده آن حضرت بیعت كردند و از آن پس، تمامى شهرها و مناطق اسلامى، از این واقعه استقبال و با نمایندگان و والیان آن حضرت، بیعت نمودند. تنها اهالى شام به خاطر شیطنت‏هاى معاویه بن ابى سفیان و جوّ سازى‏هاى كاذب او بر ضد امام على(ع) از بیعت آن حضرت، محروم ماندند. بلاذرى (مورّخ نامور قرن سوم هجرى) در این‏باره گفت: فبایع علیّاً أهل الأمصار الّا ما كان من معاویة و اهل الشّام و خواص من النّاس.(12)

عكس العمل عایشه دختر ابى‏بكر
هنگامى كه مدینه را آشوب فرا گرفته و مسلمانان از هر سو به آن مهاجرت كرده و خواستار خلع عثمان از خلافت شده بودند و این شهر بزرگ اسلامى روزگار سختى را سپرى مى‏كرد، بسیارى از همسران رسول خدا(ص) كه در آن زمان هنوز در قید حیات بودند، به خاطر كناره‏گیرى از این آشوب‏ها و ناامنى‏ها، به مكه معظمه هجرت كردند و پس از به جا آوردن أعمال حج در ذى حجّه سال 35 قمرى، در همین شهر مدتى ماندنى شدند. عایشه بنت ابى بكر، كه یكى از این بانوان بود، در خلافت عثمان بن عفان، دل خوشى از وى نداشت و دایم بین آن دو، سخنان درشت و نامطلوبى رد و بدل مى‏گردید و چه بسا عایشه مردم را بر ضد عثمان تحریك مى‏كرد و حتّى در واقعه شورش مسلمانان كه به قتل عثمان منجر شد، عایشه طرف مردم را گرفته و آنان را بر ضد عثمان تشویق و ترغیب مى‏كرد.

ابن اعثم كوفى( متوفاى 314 هجرى) در این‏باره چنین بیان كرد: از این معنى خاطر عایشه به غایت رنجیده بود، او (عثمان) را بد مى‏گفت و دشنام مى‏داد، بلكه مردمان را بر كشتن عثمان تحریص مى‏كرد و مى‏گفت: بكشید این پیر كفتار را كه هنوز پیراهن مصطفى(ص) كهنه نشده، سنّت او را كهنه گردانید. بكشید این پیر كفتار را و زنده مگذارید.(13)

ابن اعثم در جاى دیگر، شدت خشم و نارضایتى عایشه نسبت به عثمان را بدین گونه شرح داد: امّ‏المؤمنین، عایشه صدیقه، چنانكه بدان اشاره شد چندانكه توانست و دانست مردم را در قتل عثمان تحریص مى‏كرد تا گاهى كه سفر مكّه پیش داشت. در مكّه او را آگاهى دادند كه عثمان به دست صنادید اصحاب مقتول گشت، نیك شاد شد فقالت: أبعده اللّه بما قدّمت یداه، الحمد للّه الّذى قتله. عایشه در قتل عثمان خداى را شكرها بگزاشت و بر او لعن و نفرین فرستاد.(14)

عایشه پس از آگاهى از قتل عثمان، راهى مدینه منوره شد و در میان راه، ابتدائاً به او خبر دادند كه طلحة بن عبیداللّه به خلافت رسید، وى از این خبر استقبال كرد و با تمسخر و تحقیر نسبت به طلحه، گفت: إیه ذاالاصبع للّه أنت، لقد وجدوك لها محشاً. سپس به راهش ادامه داد تا به «سرف» (مكانى در شش یا هفت مایلى مكه) رسید و با شخصى به نام عبید بن ابى سلمه لیثى روبه رو گردید، كه از مدینه مى‏آمد، از او پرسید: از مدینه چه خبر؟ عبید گفت: مردم، عثمان را به قتل رساندند. عایشه گفت: آرى، این را مى‏دانم، بگو پس از آن، چه كردند؟ عبید گفت: دشوارى و سختى‏هاى مردم توسط خودشان و به بهترین شیوه حل و فصل گردید و با پسر عموى پیامبرشان على(ع) بیعت كردند.

عایشه با تعجب پرسید: آیا آنان چنین كارى كردند؟ دوست دارم كه آسمان بر زمین افتاد، اگر این خبرى را كه دادى، براى پیشوایت (على(ع)) درست باشد. عبید گفت: براى چه چنین مى‏گویى؟ به خداى سبحان سوگند در روى زمین كسى را مانند او نمى‏بینم. چرا تو از خلافت و حكومت او ناراحتى؟

عایشه به وى پاسخى نداد و از همان مكان، به مكه برگشت(15) و از رفتن به مدینه منصرف شد.
امّا بنا به نقل ابن اعثم كوفى: عبید بن ابى سلمه به عایشه گفت: چرا چنین مى‏گویى؟ نه تو در حق على (ع) ثناها مى‏فرمودى و مى‏گفتى كه امروز در روى زمین هیچ كس در نزد خداى سبحان از على(ع) گرامى‏تر نیست؟ اكنون چرا او را دشمن مى‏دارى و خلافت او را نمى‏پسندى؟ نه هم تو مردمان را بر كشتن عثمان تحریص مى‏كردى كه این پیر كفتار را بكشید؟ اكنون چه افتاده كه چنین مى‏گویى؟

عایشه در پاسخش گفت: در آن وقت این سخن مى‏گفتم، اكنون چون خبر آن یافتم از آن بازگشتم، عثمان از شما توبه خواسته بود. چون توبه كرده و از گناهان پاك شد، او را بكشتید. به خداى كه خون او بازخواهم و در این كار خاموشى نگیرم.

عبید گفت: اى امّ المؤمنین، و اللّه كه نیك نمى‏كنى و میان امّت مصطفى(ص) غوغا و تفرقه مى‏افكنى، بسا فتنه‏ها كه انگیخته شود و بس خون‏ها كه ریخته گردد. عایشه، سخن عبید را وقعى نگذاشت و از نیمه راه بازگشت و جانب مكه گرفت.(16)

بدین گونه، پس از معاویه و امویان حاكم شام، نطفه دوّمین جناح و جبهه مخالفان حضرت على(ع) به سردمدارى عایشه بنت ابى بكر، بسته شد و این بار مكه معظمه، خانه امن الهى هدف مخالفان امام على(ع) قرار گرفت.

تشكیل هسته اصلى سپاه جمل
به غیر از عایشه، افراد سرشناس دیگرى نیز به تدریج راهى مكه معظمه شدند. چند تن از آنان، از استانداران عثمان بودند كه توسط مردم از شهرها رانده شده و به مكه پناهنده شده بودند.
یعلى بن منیه (عامل یمن)، عبدالله بن عامر حضرمى( عامل عثمان در خود مكه) و عبدالله بن عامر(عامل بصره) از این دسته بودند. هم چنین از مدینه منوره افرادى چون سعید بن عاص، ولید بن عقبه، مروان بن حكم، ابان بن عثمان و ولید بن عثمان كه همگى از وابستگان به طایفه بنى امیه بودند، در این شهر مقدس گرد آمدند. پس از آنان، دو تن از صحابه مشهور رسول خدا(ص)، یعنى طلحة بن عبید اللّه و زبیر بن عوام با تمامى خانواده و ملازمان خویش نیز به این گروه پیوستند.
خبر مخالفت عایشه و اقامت اعتراض‏آمیز وى در مكه معظمه، در سراسر عالم اسلام منتشر شد و مخالفان بنى هاشم و دشمنان حكومت عدالت خواهانه امام على(ع) با حركت به سوى مكه معظمه، جمعیت مخالفان را تقویت كردند. در نتیجه سپاه مخالفان و جبهه بزرگ پیمان شكنان در مكه معظمه پاگرفت و سران این جبهه تا آن مقدارى كه افراد سرشناس و مشاهیر را مى‏شناختند، براى آن‏ها نامه نوشته و آنان را به سوى خود فراخواندند.

تعدادى، آن‏ها را اجابت كرده و تعدادى مخالفت و تعدادى بى طرف باقى ماندند. عبداللّه بن عمر بن خطاب، كه در آن زمان در مكه به سر مى‏برد، مورد دعوت مخالفان قرار گرفت ولى به آنها پاسخ منفى داد و از همراه شدن با آنان خوددارى كرد.(17)

عبداللّه بن عمر، خواهر خویش حفصه بنت عمر، همسر رسول خدا(ص) را كه قصد همراهى با عایشه بنت ابى‏بكر داشت، نیز از این كار بازداشت و نگذاشت در دام شیطانى این گروه فتنه جو گرفتار آید.

جبهه مخالفان علوى، در آغاز قصد كردند به شام روند و با همفكرى و مساعدت همه جانبه معاویه و شامیان یاغى و سركش به جنگ با خلیفه منتخب مسلمانان به شتابند، ولى در این باره به توافق نرسیدند و خود معاویه نیز از آنان استقبالى به عمل نیاورد. بدین جهت، تغییر موضع داده و به جاى شام، شهر بصره در جنوب شرقى عراق را مورد هدف قرار دادند.(18)

از میان همسران رسول خدا(ص) امّ سلمه(رض) به سان سایر مسلمانان، جانب امام على(ع) راگرفت و از او طرفدارى مى‏كرد. این بانوى شریف و دوراندیش بارها عایشه را از كردار و رفتار ناپسندش باز مى‏داشت و به او مى‏گفت: اى دختر ابى بكر، من در شگفتم كه تو از عثمان مقتول خون خواهى مى‏كنى. تو همان نبودى كه مردم را بر كشتن او تحریك مى‏كردى و او را پیر كفتار مى‏خواندى؟ تو را چه كار با خون خواهى عثمان؟ او مردى از بنى مناف بود و تو از بنى تمیم، میان شما رابطه خویشاوندى نیست و در حال حیات او، میانتان موافقتى نبود. اكنون چه غلو و زیاده روى است كه در پیش گرفته و بر ضدیت على بن ابى طالب(ع) كه پسر عم رسول خدا(ص) است بیرون مى‏آیى و خلافت او را نمى‏پسندى؟ در حالى كه جمله مهاجر و انصار با او بیعت كرده و بر خلافت و امامتش راضى شدند و با رغبت و میل خود، به پیروى و یارى او همت نمودند و همگان بر امامت او متّفق شدند. فضل و فضیلتى كه در او است، تو آن‏ها را نیكو مى‏شناسى.(19)

مكه معظّمه پس از موضعگیرى ام سلّمه (رض) و طرفداران امام على(ع) به دو جناح تقسیم شد. جناحى كه عایشه و مخالفان حضرت على(ع) را حمایت مى‏كرد و جناحى كه امّ سلمه (رض) و خلافت عدالت جویانه امام على(ع) را مورد پشتیبانى خویش قرار مى‏داد.

امّ سلمه (رض) به اهالى مكه مى‏فرمود: ایّها النّاس آمركم بتقوى اللّه و ان كنتم تابعتم علیّاً فارضوا به، فواللّه ما أعرف فى زمانكم خیراً منه. در مقابل وى، عایشه به مردم مى‏گفت: انّ عثمان مظلوماً، و أنا أدعوكم الى الطّلب بدمه و اعادة الأمر شورى.(20)

به هر روى، جبهه پیمان شكنان، ماندن در مكه معظمه را به صلاح خویش ندانسته و براى یافتن همفكران و یاران بیشتر، از مكه به استعداد سه هزار نیروى رزمى خارج شده و عازم بصره شدند.
پس از خروج فتنه‏آمیزان از مكه، جناب ام سلمه (رض) و امّ فضل( همسر عباس بن عبدالمطلّب)، هر كدام نامه‏اى براى حضرت على(ع) نوشته و جداگانه به مدینه منورّه ارسال كرده و آن حضرت را از آشوب گرى این گروه باخبر نمودند.(21)

اشغال شهر بصره توسط مخالفان
مخالفان امام على(ع) پس از خروج از مكه و طى منازل متعدّد به بصره رسیدند و در آغاز از راه صلح و سازش با عثمان بن حنیف، عامل امام على(ع) در این منطقه، وارد شهر شده ولیكن از اعتماد و نرم خویى عثمان بن حنیف، سوء استفاده كردند و بر یاران او محافظان شهر شبیخون زده و بسیارى از آنان را كشته و زخمى نمودند و خود عثمان بن حنیف را نیز دستگیر و قصد كشتن وى كرده ولى به خاطر هراس از انتقام انصار، از كشتن او منصرف شده و او را پس از شكنجه‏ها و آزارهاى توان فرسا رها كردند و شهر بصره را با تمام امكانات و ثروت‏هایش به تصرف خود درآوردند و عملاً در برابر خلافت اسلامى قرار گرفتند.(22)

عكس العمل امام على بن‏ابى‏طالب(ع) در برابر جبهه مخالفان‏
حضرت على(ع) از آغاز خلافت خوش، ناظر و مراقب رفتار و كردار ناكثین و عهد شكنان بود و بهانه جویى‏ها و ایرادات آنان را به درستى مى‏دانست و به خوبى تحلیل مى‏كرد.
آن حضرت به هنگام خروج طلحه و زبیر از مدینه منوره به بهانه انجام عمره مفرده در مكه معظمه، در ضمن خطبه‏اى فرمود: نخستین افرادى كه با من بیعت نموده و اظهار اطاعت كردند، طلحه و زبیر بودند و اندكى از بیعتشان نگذشت از من اذن عمره گرفتند. سوگند به خداى سبحان، آنان آهنگ مكر و خدعه داشتند. پس براى اتمام حجت با آن‏ها عهد تازه به میان آوردم تا امّت را به هلاكت نیندازند و آن‏ها نیز به همین ترتیب با من تجدید عهد كردند، ولیكن به عهد خود وفا نكرده و نقض بیعت نمودند. اینك تعجب مى‏كنم از این بى‏وفایان بد عاقبت كه چگونه با ابوبكر و عمر انقیاد كرده( و از آن دو تبعیت نمودند) ولى با من مخالفت كردند، با آن كه من كمتر از آن دو نفر نمى‏باشم و اگر بخواهم بگویم... پروردگارا داد مرا از آنان بگیر كه حق مرا ضایع كرده و أمر مرا كوچك انگاشتند و مرا بر آنان پیروزى بده.(23)

آن حضرت، هنگامى كه با خبر شد طلحه و زبیر به همراه عایشه بنت ابى بكر، در رأس سپاه مخالفان، عازم بصره شدند، در خطبه‏اى دیگر فرمود: شما خود با من بیعت كردید و طلحه و زبیر نیز با خواست خود بیعت نموده و اظهار جانفشانى كردند. پس از این به آهنگ بصره حركت نمودند تا جماعت شما را متفرق سازند و خوف و بیم در شما احداث نمایند. پروردگارا آنان را به كیفر خود مبتلا كن كه دست مخالفت در میان این امت دراز كردند و عقیده عموم مردم را فاسد ساختند.(24)
آن گاه امام على بن ابى طالب(ع) اعلان بسیج عمومى كرد و مردم را براى دفع فتنه گرى‏هاى پیمان شكنان و یاغیان تجاوزگر فراخواند و فرمود: انفروا رحمكم اللّه فى طلب هذین الناكثین القاسطین الباغین،قبل أن یفوت تدارك ما خبیاه.(25)

اهالى مدینه با روشن گرى‏هاى امام على(ع) و فراخوانى آن حضرت، خود را براى دفع فتنه گرى سپاه جمل آماده ساختند و براى حضور در ركاب امام على(ع) اعلان آمادگى نمودند. حضرت على(ع) نیز با درایت و مدیریت ویژه خود، زمینه آمادگى بیشتر مردم را فراهم مى‏كرد و دیدگاه آنان را نسبت به فتنه جویان كه داراى نام و نسب بوده و عنوان همسرى رسول خدا(ص) و صحابى آن حضرت را یدك مى‏كشیدند، روز به روز با دیدگاه واقعى بینانه خود نزدیكتر مى‏كرد.

امام على(ع) در یكى از خطبه‏هاى خود درباره قصد عایشه، طلحه و زبیر در ایجاد بلوا و شورش و ایجاد فتنه و افتراق در میان مردم، چنین بیان كرد: قد سارت عائشة و طلحة و الزبیر كلّ واحد منهما یدّعى الخلافة دون صاحبه...

یعنى: اینك عایشه همراه طلحه و زبیر به طرف بصره كوچ مى‏كنند و هر یك از این دو مدعى خلافتند و علیه یكدیگر در باطن اقدام مى‏كنند. طلحه كه ادعاى خلافت مى‏كند بر آن است كه پسر عموى عایشه است و زبیر كه مدعى خلافت است براى آن است كه داماد پدر عایشه است و سوگند به خداى سبحان هرگاه این دو به مقصود خود نائل گردند، زبیر گردن طلحه یا طلحه گردن زبیر را مى‏زند و هر یك علیه سلطنت و سیطره دیگرى قیام مى‏كند و سوگند به خدا مى‏دانم كه آن زن بر شتر سوار مى‏شود، گرهى نگشاید و راهى نپیماید و در منزلى فرود ناید جز این كه در تمام این‏ها مرتكب معصیت شود تا خود و همراهانش را جایى فرود آورد كه یك سوّمشان به قتل رسند و یك سوّمشان فرار كنند و یك سوّمشان برگردند.(26)

آن حضرت هنگامى كه به سوى بصره عازم شده بود، در بین راه در مكانى به نام «ربذه» خطبه‏اى براى حاضران در آن مجلس بیان كرد و در ضمن آن فرمود: به خدا سوگند، در آن هنگام كه كافر بودند، با آنان پیكار كردم و هم اكنون كه مفتون دست بى‏وفایان واقع شده‏اند با آنان مى‏جنگم و همانا مسیر فعلى من بر اثر تعهدى است كه دارم. به خدا سوگند، شكم باطل را مى‏شكافم تا حق را از پهلوى آن خارج سازم.(27)

حركت سپاه اسلام
پس از نفس گرم و سخنان آگاهى بخش امام على بى ابى طالب(ع) و یاران و نزدیكان آن حضرت، سپاهى به تعداد نهصد تن از مهاجران و انصار مدینه در دسته‏هایى متعدد به حركت درآمده و در ربیع الثانى سال 36 هجرى قمرى( تنها سه ماه و اندى پس از خلافت امیرمؤمنان(ع)) از مدینه منوره خارج شده و به سوى بصره عازم شدند.

امّ سلمه (رض) همسر رسول خدا(ص)، فرزند خود و عمر بن ابى سلمه را به نمایندگى خویش به نزد امیرمؤمنان(ع) فرستاد و او را براى یارى و كمك آن حضرت، توصیه نمود.(28)

عاملان و استانداران امام على بن ابى طالب(ع) كه از حركت آن حضرت باخبر شده بودند در صدد گردآورى نیرو و تجهیز رزمى برآمدند و به نزد آن حضرت اعزام كردند.علاوه بر مدینه، هواداران و شیعیان آن حضرت از شهرهاى مكه معظمه، یمن، مصر و كوفه خود را به سپاه اسلام رسانیده و آماده نبرد با سپاه جمل شدند.

سرانجام دو سپاه در حوالى بصره، در مكانى به نام «رابوقه» در برابر یكدیگر قرار گرفتند. تعداد اصحاب جمل سى هزار و تعداد سپاهیان حضرت على(ع) در حدود بیست هزار تن بالغ گردید.
سردسته‏هاى اصلى سپاه جمل، غیر از عایشه كه رهبرى آنان را بر عهده داشت، عبارت بودند از: طلحة بن عبیداللّه، زبیر بن عوام، عبداللّه بن زبیر، محمد بن طلحه، مروان بن حكم، عبدالرحمن بن عتاب، هلال بن وكیع، عبدالرحمن بن حارث، عبدالله بن عامر، حاتم بن بكیر، عمربن طلحه و مجاشع بن مسعود.

امّا در سپاه امام على(ع) غیر از خود آن حضرت، افرادى چون امام حسن مجتبى(ع)، امام حسین (ع)، محمد حنفیه، عبدالله بن عباس، عمار بن یاسر، مالك بن اشتر نخعى، عبدالله بن جعفر، خزیمة بن ثابت، ابوایوب انصارى، ابوقتاده، زید بن صوحان، شریح بن هانى، سعید بن قیس، رفاعة بن شداد، محمد بن ابى بكر، عدى بن حاتم، حجربن عدى، عمروبن حمق، مخنف بن سلیم و صصعة بن صوحان فرماندهى گردان‏ها و دسته‏هاى رزمى را برعهده داشتند و در ایجاد نظم و روحیه رزمى رزمندگان اسلام نقش مهمى برعهده گرفتند.

هنگامى كه دوسپاه در برابر یكدیگر قرار گرفتند. كوچكترین اقدام ایذایى یكى از دو طرف مى‏توانست آتش جنگ را شعله‏ور سازد. به همین جهت حضرت على(ع) تلاش زیادى به عمل آورد كه این غائله با مصالحه و بدون نبرد و خون‏ریزى به پایان رسد و در این راه با زبیر بن عوام به گفت و گو پرداخت و براى عایشه و سران فتنه پیام‏هایى فرستاد و آنان را براى دست برداشتن از فتنه گرى و ایجاد جنگ و اختلاف بین امت ترغیب و تشویق كرد. ولى سپاه مغرور و فتنه جوى جمل به هیچ روى حاضر به مصالحه نبود و به غیر از جنگ و خون ریزى و پایان دادن كشمكش از راه نظامى، به چیز دیگرى رضایت نمى‏داد.

سرانجام در روز دهم جمادى الاولى سال 36 هجرى قمرى، سپاه جمل با تیر باران كردن سفیر امام على(ع) كه قرآن به دست گرفته و فتنه جویان را به كتاب خدا دعوت كرده بود، جنگ را آغاز كرد و دو طرف به نبرد سنگین و سرنوشت سازى پرداختند و از دو جانب تعداد زیادى كشته و زخمى گردیدند و این وضعیت به مدت دو روز ادامه یافت. ولى با فداكارى و دلاورى‏هاى یاران امام على(ع)، دشمن متحمل شكست و پراكندگى شد و تعداد بى شمارى از آنان به دست سپاهیان امام على(ع) كشته شده و بسیارى از آنان صحنه نبرد را ترك و به بصره فرار كردند و آن مقدارى كه مقاومت مى‏كردند، به شدت سركوب مى‏شدند و سرانجام دشمن به كلى شكست خورد و سپاهیان امام على(ع) با پیروزى قاطع، این نبرد را به پایان رسانید.

برخى از فتنه انگیزان اصلى سپاه جمل مانند طلحة بن عبیدالله در میدان جنگ و برخى دیگر مانند زبیر بن عوام در بیرون صحنه نبرد كشته شدند و بسیارى از آنان مانند عبداللّه بن زبیر و مروان بن حكم اسیر گردیدند.

امیرمؤمنان (ع) پس از پیروزى كامل بر اصحاب جمل و آزاد سازى شهر بصره، اسیران را آزاد، زخمیان را مداوا و از تعقیب فراریان جلوگیرى نمود و عایشه را به همراه جماعتى از زنان كه لباس مردان پوشیده بودند، به مدینه برگردانید.

در این نبرد بزرگ، از سپاهیان جمل تعداد نه هزار و به روایتى سیزده هزار و به روایتى دیگر بیست هزار تن و از سپاهیان امام على(ع) تعداد هزار و هفتصد و به روایتى پنج هزار نفر كشته شدند.
جالب توجه است كه حضرت على(ع) پس از پیروزى بر سپاهیان جمل و آزاد سازى شهر بصره، در جمع اهالى بصره كه بسیارى از آنان از سپاهیان جمل بوده و یا آن‏ها را حمایت مى‏كردند، به سخنرانى پرداخت و در آغاز سخنانش از عفو و بخشش صحبت به میان آورد و فرمود: امّا بعد، فانّ اللّه ذورحمة واسعة، و مغفرة دائمة، و عفوجم، و عقاب ألیم، قضى أنّ رحمته و مغفرته و عفوه لأهل طاعته من خلقه، و برحمته اهتدى المهتدون و...(29)

بدین ترتیب فتنه بزرگ سپاه جمل كه از افراد نامدار و سرشناسى چون عایشه، طلحه و زبیر تشكیل شده و مى‏رفت در آغازین ماه حكومت و خلافت امام على(ع) آن حضرت را با بحران و شكست روبرو گرداند، با قاطعیت و شجاعت امام على(ع) و یاران او به شكست منتهى گردید.(30)


اهم منابع :
1. الفتوح (ابن اعثم كوفى)، ص 380.
2. همان، ص 385.
3. همان، ص 389؛ أنساب الأشراف، ترجمة امیرالمؤمنین(ع)، ص 116 و 119.
4. الفتوح، ص 392.
5. همان .
6. الارشاد، شیخ مفید، ص 233 ؛ أنساب الأشراف، ترجمة امیرالمؤمنین(ع)، ص‏117.
7. أنساب الأشراف، ترجمة امیرالمؤمنین(ع)، ص‏117.
8. همان.
9. همان.
10. الارشاد، شیخ مفید، ص 233.
11. أنساب الأشراف، ترجمة امیرالمؤمنین(ع)، ص‏120.
12. همان، ص 121.
13. الفتوح ،ابن اعثم كوفى، ص 375.
14. همان، ص 386.
15. أنساب الأشراف، ترجمة امیرالمؤمنین(ع)، ص‏127.
16. الفتوح ،ابن اعثم كوفى، ص 398.
17. همان، ص 405.
18. أنساب الأشراف، ترجمة امیرالمؤمنین(ع)، ص‏129.
19. الفتوح ،ابن اعثم كوفى، ص 407.
20. أنساب الأشراف، ترجمة امیرالمؤمنین(ع)، ص‏131.
21. الفتوح ،ابن اعثم كوفى، ص 409.
22. همان، ص 413 ؛ أنساب الأشراف، ترجمة امیرالمؤمنین(ع)، ص‏134.
23. الارشاد، شیخ مفید، ص 234.
24. همان، ص 235.
25. همان، ص 236.
26. همان.
27. همان، ص 238.
28. الفتوح ،ابن اعثم كوفى، ص 409.
29. الارشاد، شیخ مفید، ص 247.
30. نك: أنساب الأشراف، ترجمة امیرالمؤمنین(ع)،تألیف بلاذرى، ص‏129 ؛تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 577 ؛ الفتوح، ابن اعثم كوفى، ص 398 ؛وقایع الأیام، تألیف شیخ عباس قمى، ص 239.


منبع: پاسدار اسلام ، شماره ( 283 )  ، از طر یق شبكه اطلاع رسانى شارح


Alphonso
پنجشنبه 16 آذر 1396 09:22 ب.ظ
What's up colleagues, its great article about educationand entirely defined, keep it up
all the time.
What causes the heels of your feet to burn?
دوشنبه 27 شهریور 1396 02:46 ق.ظ
Thanks for sharing your thoughts about How did
the Achilles tendon get it's name?. Regards
Foot Complaints
سه شنبه 17 مرداد 1396 03:15 ق.ظ
It's actually a cool and helpful piece of information. I am happy that
you just shared this helpful info with us. Please keep us up to date like this.
Thanks for sharing.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر