تبلیغات
شناخت و معرفی اسلام - علت طلب مغفرت معصومین(ع) از درگاه ربوبی
شنبه 28 اسفند 1389

علت طلب مغفرت معصومین(ع) از درگاه ربوبی

   نوشته شده توسط: AMIR HASSAN SINAEE    نوع مطلب :سوالات ،

طرح شبهه :
آیا عصمت انبیا،  پیامبر اسلام(ص) و اهلبیت علیهم‌السلام با توجه به طلب مغفرت اهلبیت در مناجات‌های خود و یا آیه دوم سوره فتح صحیح است؟

(اگرچه این گونه شبهات که از بحث های کلامی می باشند بارها توسط علما و فقهای شیعی در مباحث کلامی شیعه پاسخ داده شده اما به‌منظور شبهه‌زدایی، بخش‌هایی از پاسخ‌های قبلی آیت‌الله سبحانی درخصوص عصمت پیامبر(ص) را در زیر ذکر می کنیم.)

هدف از طلب مغفرت‏ها چیست؟ 
قرآن در مواردى به پیامبر دستور مى‏دهد كه از خدا طلب مغفرت نماید، و در برخى از موارد كلمه «ذنب» را نیز بر آن اضافه مى‏كند مثلاً در سوره نساء آیه 106 مى‏فرماید:

«و استغفر الله ان الله كان غفوراً رحیماً: از خدا مغفرت بخواه، خدا بخشاینده و رحیم است».

و در سوره غافر آیه 55 مى‏فرماید: «استغفر لذنبك و سبح بحمد ربك بالعشى والابكار: براى گناهت طلب مغفرت نما، و خدا را عصر گاهان و صبح گاهان باثناى او، تنزیه كن».

و در سوره محمد (ص) فرمان مى‏دهد كه هم بر خود و هم افراد با ایمان طلب آمرزش كند آنجا كه مى‏فرماید:
«فاعلم انه لا اله الا الله و استغفر لذنبك و للمؤمنین و المؤمنات والله یعلم متقلبكم و مثویكم».

«بدان خدایى جز او نیست و بر گناهت و افراد با ایمان از مرد و زن طلب مغفرت بنما خدا از كارها و حركات و سكنات شما آگاه است».

اكنون سؤال مى‏شود چگونه دستور طلب مغفرت با عصمت پیامبر اكرم وفق مى‏دهد؟

پاسخ:
آگاهى از مفاد این آیات با شناخت مسؤولیتهاى پیامبران و این كه شخصیتهاى بزرگ، مسؤؤلیتهاى خطیرترى دارند، و از این جهت چه بسا ممكن است عملى از نظر خرد، در محیطى جرم و گناه شمرده شود، در حالى كه همان عمل نسبت به محیط دیگر داراى چنین حالتى نباشد، كاملا امكان‏پذیر است - و براى توضیح یادآور مى‏شویم:

دستورهاى الهى در واجبات و محرمات منحصر نمى‏شود، بلكه در كنار واجبات، مستحبات و در كنار محرمات،مكروهات نیز وجود دارد، واجب شرعى چیزى است كه باید انجام شود و ترك آن موجب مؤاخذه و استحقاق عقاب دارد و حرام شرعى چیزى است كه باید ترك شود وانجام آن موجب عذاب است.

اما مستحبات و مكروهات در عین اینكه ترك، انجام آن، كیفر و موأخذه‏اى همراه ندارد، ولى گاهى شرایط به گونه‏اى مى‏شود كه عقل و خرد آن را فرض و لازم مى‏شمارد. البته این سخن نه به این معنى است كه مستحب، واجب و یا مكروه، حرام شرعى مى‏گردند - زیرا حدود و احكام الهى هیچ گاه تغییر نمى‏پذیرند - بلكه هدف این است كه عقل و خرد، با توجه به آن شرائط، انجام مندوب و ترك مكروه را لازم و ضرورى تلقى مى‏كند، و آن را در نزد خود یك نوع واجب قلمداد مى‏نماید و اگر شخصى در آن شرائط به نداى خرد گوش ندهد، در اصطلاح شرع«تارك اولى» و در نزد خرد، مذنب و گنهكار شمرده مى‏شود؛ درست است كه انجام مستحبات و ترك مكروهات، مایه جمال و آرایش رفتار و كردار است، و مخالفت با آنها پى آمدى دربر ندارد، ولى گاهى خرد با توجه به یك رشته شرایط از قبیل علم و آگاهى بیشتر به مقام آمر و فرمانده، و داشتن مسؤلیتهاى خطیرتر، عمل به آنها را بسان عمل به فرائض و ترك محرمات، لازم مى‏شمارد و در صورت مخالفت، خود را ملزم به اظهار پوزش و طلب غفران مى‏داند.

براى روشن شدن این حقیقت (كه چه بسا رفتارى در محیط و شرائطى خاص، كار خوب و یا لااقل بى عیب تلقى مى‏گردد ولى همان كار در شرائط دیگرى عیب و مذموم شمرده مى‏شود) دو مثال مى‏آوریم:

1- زندگى یك انسان بیابانى را در نظر بگیرید كه از آداب معاشرت فقط یك سرى آداب بسیط و ضرورى را مى‏داند، چنین افرادى به حكم دور بودن از تمدن و سواد اعظم، از آداب و رسوم انسانى دور مى‏باشند و به خاطر همین دورى از تمدن نمى‏توان انتظار داشت كه آداب و رسوم انسانى را كاملاً رعایت كند در حالى كه از یك انسان شهرنشین، و بزرگ شده در سواد اعظم انتظار دیگرى است اگر او در رفتار و كردار خود، ظرافت‏هاى اخلاقى را رعایت نكند، كاملاً توبیخ مى‏شود و مورد نكوهش قرار مى‏گیرد.

در میان شهرنشینان، انتظار از یك فرد درس خوانده و تحصیل كرده، غیر از انتظار از افرادى عادى و معمولى است همچنانكه انتظار از ساكنان بخشها و شهرها غیر از انتظار از ساكنان مراكز استانها است. بنابراین كارهایى كه افراد عادى انجام مى‏دهند، اگر یك فرد فوق العاده آن را انجام داد، قبیح و زشت شمرده مى‏شود - ولذا - در محیطهاى نظامى، یك لحظه تأخیر، یك سخن خشن، یك حركت نابجا، یك نگاه نامحسوس به چپ و راست، ذنب و گناه شمرده مى‏شود و انضباط نظامى ایجاب مى‏كند كه فرد با تمام این ظرائف و دقائق آشنا گردد و به آنها عمل كند.

بنابراین هر چه مقام بزرگتر، و مسؤولیتها بیشتر باشد، تكالیف افزایش یافته و الزامات بیشتر مى‏شود.

2- حال عاشق دل بسته‏اى را در نظر بگیرید كه با تمام ذرات وجود خود وابسته به معشوق است ولى غفلت او در مورد علاقه هر چه هم كم باشد - حتى اگر در آن لحظه به كارهاى ضرورى خود برسد - جرم و گناه شمرده مى‏شود، زیرا ارزش عشق، به استمرار توجه، بسستگى دارد و غفلت از او و توجه به غیر، از ارزش آن مى‏كاهد و اگر چنین كرد، براى جبران، باید راه توبه را در پیش گیرد.

بنابراین اشتغال به كارهاى ضرورى از خوردن و آشامیدن، هر چند، ذاتاً مطلوب و بدون اشكال است، ولى آنگاه كه موجب انقطاع از معشوق و اشتغال به غیر او مى‏شود، در قاموس عشق ذنب و گناه است! و لذا افراد عاشق و یا مصیبت زده از اكل و شرب، اعراض نموده و به مقدار بس ضرورى كه حافظ رمق آنان است اكتفا مى‏كنند.

با توجه به این مثالها مى‏توان هدف از «استغفارها» را به دست آورد، و مصداق «ذنب» را كه به معناى گناه است، تحدید كرد.

پیامبر گرامى به حكم آیات عصمت، از هر نوع مخالفت با قوانین الهى مصون و محفوظ مى‏باشد، و هرگز واجبى را ترك نمى‏كند و یا حرامى را مرتكب نمى‏شود ولى وظائف عرفانى و اخلاقى او در دو مطلب (عمل به واجبات و ترك محرمات) خلاصه نمى‏گردد و مقتضاى عرفان و معرفت او نسبت به مقام ربوبى ایجاب مى‏كند كه در وجود او لحظه‏اى انقطاع رخ ندهد و شایسته‏تر را بر شایسته مقدم بدارد، و آداب و شؤون مقام ربوبى را به نحو اكمل رعایت كند، هرگاه او به مقتضاى عنصر بشرى در موردى موفق به رعایت این وظایف عرفانى نشد و شایسته را بر شایسته‏تر، مقدم داشت و لحظه‏اى به غیر مقام ربوبى پرداخت و در او نوعى انقطاع رخ داد، یك چنین اعمالى در این شرائط در منطق عرفان جرم و گناهى محسوب مى‏شود كه استغفار و انابه لازم دارد، هر چند در منطق شرع و با توجه به موازین كتاب و سنت، جرم و گناه نیست.

هرگاه شأن نزول برخى از این آیات و یا قرائنى كه در اطراف آنها وجود دارد، مورد دقت قرار گیرد، روشن مى‏گردد كه استغفار به خاطر یكى از این امور بوده كه عرفان و معرفت فوق‏العاده نبوى ایجاب مى‏كرد كه او كار را به صورت دیگرى انجام دهد. این همان است كه در اصطلاح مفسران به آن «ترك اولى»مى‏گویند.

اگر پیامبر گرامى در این آیات، به طلب مغفرت مأمور گردید، و یا پیامبران دیگر شخصا به طلب مغفرت برخاسته و نوح و ابراهیم و موسى همگى گویندگان كلمه «اغفر» شدند همگى به همین معنى هستند مثلاً:

حضرت نوح مى‏گوید: «رب اغفرلى ولوالدى و لمن دخل بیتى مؤمنا» (نوح /28): پرورگارا من و والدینم و آن كسى را كه وارد خانه‏ام مى‏شود بیامرز».

حضرت ابراهیم مى‏گوید: «ربنا اغفرلی ولوالدى و للمؤمنین یوم یقوم الحساب» (ابراهیم /41):

بارالها! من و والدینم و مومنان را، روزى كه حساب برپا مى‏شود، بیامرز».

حضرت موسى مى‏گوید: «خدایا من و برادرم را ببخش و ما را در رحمت خود وارد ساز».

پیامبر گرامى مى‏فرماید: «سمعنا و اطعنا غفرا نك ربنا و الیك المصیر: شنیدم و اطاعت نمودم، خدایا خواهان مغفرت تو هستیم و به سوى توست بازگشت».

تمام این مغفرت‏ها، ناظر به جهتى است كه بیان گردید، و هر انسانى هر چه هم از نظر كار و كوشش و سعى و تلاش براى كسب رضایت خدا در درجه استوار و بس ستوده‏اى باشد وقتى عمل و كار خود را با آن مقام مى‏سنجد، كار خود را شایسته مقام ربوبى ندنسته و به قصور خود اعتراف مى‏نماید و پیوسته مى‏گوید: «ما عبدناك حق معرفتك».

مسلم در صحیح خود از فردى به نام مزنى نقل مى‏كند كه پیامبر (ص) فرمود: «انه لیغان على قلبى و انى لاستغفرالله فى الیوم ماة مرة 2 پرده‏هایى بر قلب من هجوم مى‏آورد، و من هر روز صد مرتبه استغفار مى‏كنم».

مفسران حدیث در توضیح آن لطائفى را یاد كرده‏اند كه به حق ظریف و زیبا است.

باز پیامبر طبق نقل مسلم در صحیح خود فرمود: «یا ایها الناس توبوا الى الله فانى اتوب الى الله ماة مرة» اى مردم به سوى خدا باز گردید، و من هر روز صد مرتبه توبه مى‏كنم».

ما در گذشته در كتاب پرسشها و پاسخها این مطلب را به نوعى مطرح كرده و از آن پاسخ داده‏ایم براى تكمیل مطلب آن را به گونه‏اى در این جا مى‏آوریم.

آیا استغفار با معصوم بودن منافات دارد؟ با اینكه مى‏دانیم پیامبر و امامان (ع) معصوم از گناه هستند و هیچ گاه از آنها گناه صادر نمى‏شود، در عین حال در برخى از دعاهایى كه از آن بزرگواران رسیده است، دیده مى‏شود كه آنان در ظاهر اقرار به گناه خود كرده و از پیشگاه پروردگار، خواستار آمرزش گناهان خویش شده‏اند.

مثلاً در دعاى معروف «كمیل» على (ع) به پیشگاه خدا عرض مى‏كند:

«اللهم اغفرلى الذنوب التى تهتك العصم.... اللهم اغفرلى الذنوب التى تحبس الدعاء... اللهم اغفرلى كل ذنب ادنبته و كل خطیئة اخطاتها».

«بار خدایا آن گناهان مرا كه رابطه‏ام را از تو قطع مى‏كند ببخش بارالها هرگناه و خطائى كه از من سر زده همه را بیامرز!...»

آیا منظور آنها از این تعبیرات، تنها مردم بوده كه طرز مكالمه با خدا و طریق طلب آمرزش را یاد بگیرند، و یا آنكه حقیقت دیگرى در این نوع تعبیرات نهفته است؟

پاسخ:
دانشمندان اسلامى از دیر زمانى به این ایراد، توجه داشت و پاسخهاى گوناگون به آن گفته‏اند كه شاید روح همه آنها یك چیز باشد، و آن این است كه گناه و معصیت، در اینگونه موارد، همه جنبه نسبى دارد، نه این كه از قبیل گناهان مطلق و معمولى باشد.

توضیح اینكه: در تمام امور اجتماعى، اخلاقى، علمى، تربیتى و دینى انتظاراتى كه از افراد مختلف مى رود همه یكسان نیست.

ما از میان صدها مثالى كه ممكن است براى روشن شدن این مطلب آورد، تنها به نمونه زیر اكتفا مى‏نماییم:

هنگامى كه عده‏اى براى انجام یك خدمت اجتماعى پیشقدم مى‏شوند، و تصمیم مى‏گیرند مثلاً یك بیمارستان براى مستمندان بسازند، اگر یك كارگر و فرد معمولى كه درآمدش براى مخارج خودش كافى نیست، مبلغ مختصرى به این كار كمك كند، بسیار شایان تقدیر است، اما اگر همین مبلغ را یك فرد بسیار ثروتمند و پولدار بدهد، نه تنهاشایان تقدیر نیست، بلكه یك نوع نفرت و ناراحتى و انزجار نیز ایجاد مى كند.یعنى: همان چیزى كه نسبت به یك فرد، خدمت قابل تحسینى محسوب مى شد، از یك فرد دیگر، كارناپسندى شمرده مى شود با آنكه ازنظر قانونى چنین شخصى به هیچ وجه مرتكب حرام و خلافى نشده است.

دلیل این موضوع، همان طورى كه در بالا تذكر داده شد، این است كه انتظاراتى كه از هر كس مى رود، بسته به امكانات او است یعنى: عقل او، دانش او، ایمان او، و بالاخره قدرت و توانائى او است.

اى بسا كارى كه انجام آن از یكنفر، عین ادب، خدمت، محبت و عبادت، شمرده مى‏شود، اما از فرد دیگرى عین بى ادبى، خیانت، خلاف صمیمت، و كوتاهى دربندگى و اطاعت محسبوب مى‏گردد.

اكنون با توجه به این حقیقت، موقعیت پیامبران و امامان را در نظر بگیریم و اعمال آنها را با آن موقعیت فوق‏العاده عظیم مقایسه نماییم.

آنها مستقیماً با مبدأ جهان هستى مربوط مى‏باشند و شعاع علم و دانش بى‏پایان، بر دلهاى آنها مى‏تابد، حقایق بسیارى بر آنها آشكار است كه از دگران مخفى است، علم و ایمان و تقواى آنها در عالیترین درجه قرار دارد، خلاصه آنها به اندازه‏اى به خدا نزدیكند كه یك لحظه سلب توجه از خداوند براى آنها لغزش محسوب مى‏شود. بنابراین جاى تعجب نیست كه افعالى كه براى دیگران مباح یا مكروه شمرده مى‏شود، براى آنها «گناه» نامیده شود.

گناهانى كه در آیات و سخنان پیشوایان بزرگ دینى، به آنها نسبت داده شده، و یا خود در مقام طلب آمرزش از آنها بر آمده‏اند، همه از این قبیل است یعنى: مقام و موقعیت معنوى آنها، علم و دانش و ایمان آنها، آن قدر برجسته است كه یك غفلت جزئى، در یك كار ساده معمولى كه باید توجه خاص و همیشگى به خداوند داشته باشند «گناه» شمرده شده است و جمله معروف «حسنات الابرار سیئات المقربین» * نیز ناظر به همین حقیقت است.

فیلسوف عالى قدر شیعه، خواجه نصیرالدین طوسى نیز در یكى از كتابهاى خود پاسخ فوق را این طور توضیح مى‏دهد:

«هرگاه كسى مرتكب كار حرامى شود، و یا امر واجبى را ترك كند، معصیتكار است و باید توبه كند، این نوع گناه و توبه مربوط به افراد عادى و معمولى است. ولى مستحب را ترك كند و كارهاى مكروه را بجا آورد، این نیز نوعى گناه شمرده مى‏شود و باید از آن توبه نماید، این نوع گناه و توبه مربوط به افرادى است كه از گناه قسم اول معصومند.

گناهانى كه در قرآن و روایات به برخى از انبیاء گذشته مانند: آدم، موسى، یونس... نسبت داده شده از این نوع گناهان است نه از نوع اول، و هرگاه كسى التفات به غیر خدا پیدا كند و با اشتغال به امور دنیا از توجه به خدا آنى غافل شود این نیز براى اهل حقیقت، نوعى گناه به شمار مى‏آید و بایستى از آن توبه كند و از خدا براى آن طلب آمرزش نماید.

پیامبر اسلام (ص) و پیشوایان دین ما كه در دعاها اقرار به گناهان خود كرده و ازخدا آمرزش و بخشش خواسته‏اند، گناهان آنان، از این نوع گناهان است، نه از نوع اول و دوم.

بد نیست براى تكمیل این پاسخ، موضوعى را كه دانشمند بزرگوار شیعه، مرحوم «على بن عیسى اربلى» در جلد سوم كتاب نفیس «كشف الغمه فى معرفة الائمه» ضمن بیان تاریخ زندگانى حضرت موسى بن جعفر (ع) نوشته در اینجا نقل نماییم:

او مى نویسد: امام هفتم، دعایى دارد كه آن را هنگام سجده شكر مى‏خوانده و در آن اقرار به انواع گناه كرده و از خدا پوزش خواسته است.

من هنگامى كه آن دعا را دیدم در فهم معناى آن، زیاد فكر كردم و با خود گفتم چگونه از كسى كه شیعه عقیده به عصمت او دارد اینگونه كلماتى كه اقرار به انواع گناهان است صادر مى‏شود؟ هر چند كه فكر كردم فكرم به جایى‏نرسید تا روزى فرصتى دست داد و بارضى الدین ابى الحسن على بن موسى بن طاووس در یكجا بودیم، این مشكل را از او پرسیدم او فرمود:

«مؤید الدین علقمى وزیر، همین سؤال را چندى پیش از من كرد، و من در جواب او گفتم، این نوع دعاها براى تعلیم مردم بوده است».

من بعد از این پاسخ، كمى فكر كردم و با خود گفتم: آخر، این دعا را حضرت موسى بن جعفر (ع) در سجده‏هاى نیمه شب خود مى‏خواند و در آن ساعتها كسى كنارش نبوده تا منظورش تعلیم آنها باشد؟ مدتى از این واقعه گذشت، روزى «مؤید الدین محمد بن علقمى وزیر» همین سؤال را از من كرد، و من همان پاسخ اول و ایرادى را كه به آن داشتم، به او گفتم، آنگاه اضافه كردم كه شاید معناى صحیح این دعا جز این نباشد كه حضرت آن را از باب تواضع و فروتنى نسبت به پروردگار عرضه داشته باشد. ولى بیان «ابن طاووس» مشكل من را حل نكرد و این عقده همچنان در دلم ماند، تا معظم له دارفانى را بدرود گفت، پس از گذشت روزگار درازى از توجهات امام موسى بن جعفر (ع) مشكلم حل شد، و پاسخ صحیح آن را یافتم كه اینك براى شما مى‏نویسم:

اوقات پیامبران و ائمه (ع) مشغول به ذكر خدا است، و دلهاى آنها بسته به جهان بالا است، آنه همیشه، همچنانكه معصوم فرموده‏است: خدا را آنچنان عبادت كن مثل اینكه تو او را مى‏بینى، كه اگر تو او را نبینى، او تو را مى‏بیند، مراقب این حقیقتند.

آنها همیشه متوجه او و به تمام معنى رو به سوى او دارند، كه هرگاه لحظه‏اى از این حالت غافل شوند، و كارهاى مباحى از قبیل خوردن و آشامیدن آنها را از این حالت توجه باز دارد آنها همین مقدار غفلت را براى خود گناه و خطا مى‏دانند، و از خدا طلب آمرزش مى‏نمایند.

و گفته پیامبر اسلام كه فرمود: «انه لیغان على قلبى و انى استغفر بالنهار سبعین مرة» و جمله معروف «حسنات الابرار سیئات المقربین» و نظایر اینها اشاره به همین واقعیت است كه ما توضیح دادیم.»

عفو خدا چگونه با عصمت سازگار است؟

سؤال: آیه چهل و سه سوره توبه دلالت دارد بر این كه گروهى از منافقان نزد پیامبر آمدند و با طرح عذرهاى گوناگون اجازه خواستند كه در جنگ تبوك شركت نكنند، و پیامبر نیز عذر آنان را به ظاهر پذیرفت و اجازه داد.

در این موقع وحى قرآن، پیامبر را چنین مورد خطاب قرار داد:

«عفا الله عنك لم اذنت لهم حتى یتبین لك الذین صدقوا و تعلم الكاذبین» (توبه /43)

«خدا تو را ببخشد! چرا به آنها اجازه دادى؟ پیش از آنكه راستگویان را از دروغگویان بشناسى؟»

محل پرستش در آیه دو مورد است:

الف: «عفا الله عنك» و عفو با عصمت سازگار نیست.

ب: «لم اذنت لهم» كه لحن توبیخ و عتاب دارد.

پاسخ: درباره پرسش نخست یادآور مى شویم كه جمله «عفا الله عنك» را مى‏توان به دو نحو معنى كرد و هر دو معنى مطابق قانون زبان عربى است ولى باید دید قرینه، كدام یك از دو معنى را معین مى كند:

1- جمله خبرى باشد: به معنى اخبار از تحقق عفو در گذشته یعنى خدا تو را بخشید چنانكه مى‏گوئیم «نصر زید عمراً: زید عمرو را كمك كرد».

2- جمله خبرى باشد اما نه به معنى اخبار از گذشته بلكه به معناى انشاء عفو و درخواست آن از خدا، یعنى خدا تو را ببخشد؛ مانند «ایدك الله» خدا تو را كمك كند».

بنا به معنى اول، جمله، جمله خبرى است و هدف از آن گزارش از تحقق مفاد آن است در این صورت در نظر برخى سخن تلویحاً دلالت مى‏كند كه از مخاطب رفتارى سر زده بود كه مشمول عفو الهى شد.

ولى این نظر كاملاً بى‏پایه است زیرا هر انسانى هر چه هم از نظر قداست و طهارت در درجه عالى و برتر باشد، در مقام سنجش و نسبت، خود را بى‏نیاز از عفو الهى نمى‏داند و «آنان كه غنى‏ترند محتاج‏ترند» و «هر كه بامش بیش برفش بیشتر» و عارفان الهى و مقربان درگاه حق، وقتى به عظمت مسؤولیت خود و بزرگى مقام ربوبى مى‏نگرند به قصور و نامرغوبى اعمال خود پى برده و بى اختیار به تضرع در مى‏آیند و مى‏گویند: «ما عبدناك حق عبادتك: ما تو را آن طور كه شایسته است عبادت نكردیم».

اگرمعصیت بندگان عادى نیاز به درخواست عفو الهى دارد ترك اولاى معصومان و انجام برخى از مباحات عارفان در شرائط خاص، بى‏نیاز از عفو نیست.

بنا بر احتمال دوم، جمله به ظاهر، جمله خبرى است اما در باطن، انشاء و دعاء و درخواست عفو الهى و رحمت اوست یعنى خدا تو را ببخشد، و یا تو را رحمت كند. یك چنین درخواستها درباره هیچ فردى دلیل بر صدور خلاف و گناه از او نیست تا چه رسد به نبى گرامى، زیرا:

چنین درخواستى در مقام احترام و تكریم و توقیر و بزرگداشت افراد به كار مى‏رود و هرگز ملازم با صدور معصیت و گناه از طرف نمى‏باشد و لذا اگر ما به كسى بگوئیم: «غفر الله لك» حتما مفاد آن این نیست كه آن شخص دچار گناه بوده و هم اكنون مذنب و گنهكار است و باید در حق او چنین دعائى كرد.

با این بیان روشن گردید كه آیه بنا بر هر دو احتمال گواه بر صدور گناه و خلاف نیست و ظاهر آیه این است كه این جمله جمله انشائى و دعا است آن هم به منظور تكریم پیامبر گرامى پاسخ مورد دوم نیز واضح است زیرا درست است كه لحن آیه لحن اعتراض است: ولى اعتراض بر چه؟! اعتراض بر ترك اولى و افضل است نه بر انجام حرام، گواه ما تعلیلى است. كه پس از این جمله آمده.

توضیح اینكه: گروه منافق كه ازپیامبر اجازه گرفتند كه در جهاد تبوك شركت نكنند و پیامبر نیز اجازه داد، داراى دو ویژگى بودند:

الف: آنان خواه پیامبر اجازه مى‏داد، یا اجازه نمى‏داد هرگز در جهاد شركت نمى‏كردند، و استجازه آنان جز ظاهر سازى و حفظ حریم چیز دیگرى نبود آیه یاد شده در زیر (علاوه بر جمله «و تعلم الكاذبین» در خود آیه مورد بحث) بر این مطلب گواهى مى‏دهد.

«و لو ارادوا الخروج لأ عدواله عدة ولكن كره الله انبعاثهم فثبطهم و قیل اقعدوا مع القاعدین» (توبه /46)

«اگر آنان راست مى‏گفتند و بناى رفتن به میدان جهاد داشتند، وسیله‏اى براى آن فراهم مى‏ساختند، ولى خدا حركت آنها را مكروه داشت و از شركت در جهاد بازشان داشت و به آنان گفته شد با قاعدین (مانند افراد كودك و پیر و بیمار» بنشینید».

آیه به روشنى مى‏رساند كه آنان در فكر شركت در جهاد نبودند و اصلا چنین تصمیمى نداشتند، در این صورت، استجازه چنین گروهى جز به خاطر حفظ ظاهر و به اصطلاح رد گم كردن چیز دیگرى نبوده است.

ب: این گروه بر فرض شركت در جهاد نه تنها گرهى ازكار نمى‏گشودند، بلكه جز اضطراب و تردید چیزى نمى‏افزودند چنانكه مى‏فرماید:

«لو خرجوا فیكم مازادوكم الا خبالا و لأ وضعوا خلا لكم یبغونكم الفقتنة و فیكم سماعون لهم و الله علیم بالظالمین» (توبه /47).

«اگر همراه شما خارج مى‏شدند، جز شك و تردید نمى‏افزودند و در میان شما به فتنه انگیزى مى‏پرداختند و در میان شما افراد دهن بین است كه پذیراى سخنان آنها هستند و خدا از ظالمان آگاه است».

بنابراین، پذیرفتن استجازه گروهى كه یا قصد شركت در جهاد نداشتند و بر فرض شركت جز ضرر چیزى نصیب اسلام و مسلمانان نمى‏كردند، مصلحتى را تقویت نمى‏كند، تنها چیزى كه با پذیرفتن استجازه آنان فوت شد، مصلحت شخصى خود پیامبر بود، كه اگر اجازه نمى‏داد و آنها شركت نمى‏كردند، سرانجام مشت دروغین آنها باز مى‏شد و او و مسلمانان به ماهیت آنها زودتر پى مى‏بردند چنانكه مى‏فرماید:

«لم اذنت لهم حتى یتبین لك الذین صدقوا و تعلم الكاذبین چرا اذن دادى (بهتر بود اذن ندهى) تا مؤمنان راستگو را از دروغگویان، به روشنى بشناسى» و تقویت یك چنین مصلح با توجه به آن دو ویژگى و سوگندهاى فراوانى كه منافقان مى‏خوردند، جز ترك اولى، چیز دیگرى نمى‏تواند باشد.

بلكه مى‏توان گفت در این مورد حتى ترك اولائى نیز صورت نپذیرفته است و آیه هدف دیگرى را تعقیب مى‏كند و آن اظهار ملاطفت و مهربانى به رسول گرامى است؛ گوئى آیه مى‏خواهد بگوید: اى پیامبر خدا؛ چرا تا این حد انعطاف و نرمش نشان دادى و در حجب و حیا و فروتنى و به آنها اذن دادى و سرانجام نگذاشتى ماهیت كثیف دشمنانت بر تو آشكار گردد و دوست و دشمن خود را از هم بازشناسى؟

هدف از این خطابهاى تند بیان ماهیت منافقان دروغگو است ولى در لباس عتاب به عزیزترین افراد كه به حكم عواطف بى پایان، مانع از رسوا شدن دشمن خود گردد. البته لطائف این نوع سخن گفتن را كسى مى‏فهمد كه از شیوه سخن گفتن شخص بزرگ با فرد عزیز آگاه باشد.

در اینجا ذكر این نكته را لازم مى‏دانیم: درست است كه پیامبر از این طریق از شناسائى دشمن خود محروم گردید اما او از دو راه دیگرى مى‏توانست منافقان را از مؤمنان راستگویان را ازدروغگویان تمیز دهد:

الف: طرز سخن گفتن: لحن سخن گفتن منافق كاملاً با یك فرد مؤمن مخلص تفاوت داشت و از این طریق پیامبر (ص) مى‏توانست آنان را بشناسد چنانكه مى‏فرماید:

«ولو نشاء لارینا كهم فلعرفتهم بسیماهم و لتعرفنهم فى لحن القول و الله یعلم اعمالكم» (محمد /30)

«اگر بخواهیم آنان را نشان تو مى‏دهیم تا آنان را با قیافه‏هاى خود بشناسى، البته آنها را از طرز سخن گفتن مى‏شناسى، خدا از كارهاى شما آگاه است».

ب: از طریق آگاهى سوم، یعنى علم غیب كه نه علم حس است و نه عقلى و این حقیقت در آیه یاد شده وارد شده است:

«ما كان الله لیذر المؤمنین على ما انتم علیه حتى یمیز الخبیث من الطیب و ما كان الله لیطلعكم على الغیب ولكن الله یجتبى من رسله من یشاء» (آل عمران /179).

«ممكن نیست كه خدا افراد با ایمان را به آن صورتى كه هم اكنون هستند واگذارد، تا ناپاك را از پاك جدا سازد، ممكن نیست خدا شما را به اسرار پنهانى مطلح كند، ولى آن دست از رسولان را كه بخواهد بر این اسرار آگاه مى‏سازد».

این آیه با در نظر گرفتن آغاز و پایان آن مى‏رساند كه خداوند رسولان خود را از حقیت این دو گروه (منافق و مؤمن) از طریق علم غیب آگاه مى‏سازد، بنابراین اگر پیامبر از این طریق، محروم از شناسائى گشت و به شناسائى آنان موفق نشد، ولى از دور راه دیگر، آنها را مى‏شناسد، تنها چیزى كه از دست رفت و قابل جبران نبود، این بود كه افراد با ایمان از شناسائى آنها محروم شدند و این چیزى نیست كه آن را بتوان گناه نامید.
 


منبع: خبرگزاری فارس


How long does Achilles tendonitis last for?
پنجشنبه 23 شهریور 1396 10:33 ب.ظ
I like the valuable information you provide in your articles.
I'll bookmark your blog and check again here frequently.
I am quite certain I'll learn many new stuff right here!

Good luck for the next!
Gail
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 07:55 ق.ظ
Thanks for the auspicious writeup. It in truth used to be a entertainment account it.
Glance advanced to far delivered agreeable from you!
However, how can we keep in touch?
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر