تبلیغات
شناخت و معرفی اسلام - بستن دست ها در نماز ، سنت یا بدعت 2؟!
شنبه 28 اسفند 1389

بستن دست ها در نماز ، سنت یا بدعت 2؟!

   نوشته شده توسط: AMIR HASSAN SINAEE    

1. محمد بن مسلم از امام صادق علیه السلام یا امام باقر علیه السلام چنین نقل‏ كرده است:
در باره مردى كه در نماز، دست راستش را روى دست چپ‏ مى ‏گذارد پرسیدم. در پاسخ فرمود:
ذلك التكفیر، لایفعل، این عمل، تكفیر است و نباید انجام شود. (14) 2. زراره از امام باقر علیه السلام روایت كرده كه فرمود:
و علیك بالاقبال على صلاتك، و لاتكفر، فانما یصنع ذلك ‏المجوس، (15) برتو است كه به نماز روى آورى و تكفیر نكنى كه این كار را مجوسیان انجام مى ‏دهند.
3. شیخ صدوق با سند خود از على علیه السلام نقل كرده كه‏ فرمود:
و علیك بالاقبال على صلاتك و لاتكفر فانما یصنع ذلك ‏المجوس، (16) بر تو است كه به نماز روى آورى و تكفیر نكنى كه این كار را مجوسیان انجام مى ‏دهند.
4. شیخ صدوق با سند خود از على علیه السلام نقل كرده كه‏ فرمود:
لایجمع المسلم یدیه فی صلاته و هو قائم بین یدی اللّه عزوجل، یتشبه باهل الكفر یعنى المجوس (17) مسلمان نباید در نماز و درحالى كه در مقابل خداوند عزوجل، ایستاده است، دستانش را جمع كند، این عمل تشبه به ‏اهل كفر (یعنى مجوسیان) است.
توجه خوانندگان را با وجود این روایات به سخنى از دكترعلى سالوس جلب مى ‏كنیم. وى پس از نقل آراى فقیهان‏ شیعه و سنى، قائلان به تحریم تكتف و باطل شدن نماز به ‏واسطه آن را چنین وصف مى ‏كند:
و آن‏ها كه به تحریم قبض یا تحریم و باطل شدن نماز به ‏واسطه آن معتقدند، نمونه بارز كسانى هستند كه براى ایجاد تفرقه بین مسلمانان داراى تعصب مذهبى و عاشق مخالفت‏ هستند. (18) آیا این گناه است كه شیعه با اجتهاد و كند و كاو در كتاب و سنت، به این حقیقت رهنمون شده كه مسأله قبض، امرى ‏است كه پس از پیامبر اكرم (ص) پدید آمده و دردوران خلفا مردم را به انجام آن مامور كرده ‏اند و در نتیجه،كسى كه بپندارد قبض، جزء واجب یا مستحب نماز است،چیزى را در دین ایجاد كرده كه از دین نیست؟ آیا پاداش ‏كسى كه اجتهاد كرده، این است كه به تعصب مذهبى و عشق ‏به مخالفت، متهم شود؟ اگر پاسخ این سؤال مثبت باشد، آیامى ‏توان در مورد مالك كه قبض را به طور مطلق یا در نمازهاى واجب، ناپسند مى ‏شمرده است، همین گونه داورى ‏كرد؟ آیا مى ‏توان امام مالك را نیز متهم كرد كه عشق به ‏مخالفت داشته است؟ این‏ها بخشى از ادله ‏اى بود كه مى ‏توان با آن‏ها بر جواز رها كردن دست‏ها در نماز استدلال كرد، بنابراین، در دوران امر بین این كه قبض در نماز مستحب است یا بدعت چنان كه ‏مقتضاى اختلاف است ترك آن اولى است، زیرا نتیجه‏ ترك عمل مستحب، چیزى جز محروم شدن از پاداش چیز دیگرى نیست، در صورتى كه نتیجه انجام عملى كه احتمال‏ بدعت بودن آن وجود دارد، احتمال عقاب و بطلان نماز است، زیرا محال است با عملى كه مبغوض مولا است بتوان‏ به او تقرب جست.
ادله قائلان به لزوم قبض قائلان به لزوم قبض نیز براى قول خود ادله ‏اى دارند كه اكنون‏ به بررسى آن‏ها مى ‏پردازیم:
تمام آنچه ممكن است با آن بر سنت بودن قبض استدلال‏ كرد، بیش از سه روایت نیست. (19) 1. حدیث سهل بن سعد كه «بخارى‏» آن را روایت كرده ‏است.
2. حدیث وائل بن حجر كه «مسلم‏» آن را روایت و بیهقى باسه سند نقل كرده است.
3. حدیث عبداللّه بن مسعود كه «بیهقى‏» آن را در «سنن‏» وغیر آن نقل كرده است.
اكنون به بررسى هر یك از احادیث مى ‏پردازیم:
1. حدیث سهل بن سعد بخارى از ابوحازم از سهل بن سعد روایت كرده است كه ‏گفت:
مردم مامور بودند كه مردان در نماز، دست راست را بردست چپ قرار دهند.
ابوحازم مى گوید:
من در این باره نمى ‏دانم، مگر آن كه به پیامبر (ص) نسبتش ‏مى‏ دهند. (20) اسماعیل (21) مى ‏گوید: ابوحازم گفت: مگر این كه به‏ پیامبر نسبت داده شود (ینمی به صیغه مجهول) و نگفته است:مگر آن كه به پیامبر نسبت دهد(ینمى به صیغه مجهول).
در مورد این حدیث، اختلاف نظر است. برخى گفته ‏اند:این ‏حدیث موقوف است. برخى دیگر گفته ‏اند، مرفوع است، اما جمهور محدثان و فقیهان و اصولیان گفته ‏اند: اگر راوى آن را به زمان پیامبر (ص) منسوب نكند، مرفوع نیست، اما اگر آن رابه زمان پیامبر (ص) منسوب كند و بگوید: «در زمان‏ پیامبر (ص)» یا «در حیات او چنین مى ‏كردیم‏» یا «در میان ماچنین بود» و امثال این عبارات، آن روایت، مرفوع شمرده ‏مى ‏شود و عقیده صحیح همین است.
این مطلب را نووى در شرح صحیح مسلم گفته است.بنا بر این قول، این حدیث مرفوع نیست، هر چند ابوحازم به‏ مرفوع بودن آن قطع داشته باشد، چه رسد به این كه به آن ‏قطع نداشته باشد، از این روى، حافظ ابو عمروبن عبدالبر در التقصى تصریح كرده كه این روایت به سهل بن سعد موقوف ‏است، نه چیز دیگر.
این روایت را مالك در موطا نقل كرده و بخارى از او گرفته‏ است. (22) این روایت در صدد بیان كیفیت قبض است، اما قطع نظر از بحث سندى، سخن در دلالت آن است كه به نظر ما به دو وجه، بر لزوم قبض دلالتى ندارد:
وجه اول: اگر پیامبر اكرم (ص) به قبض امر كرده است، معناى ‏این سخن راوى كه «مردم مامور بوده ‏اند» چیست؟ اگر آمر پیامبر (ص) بود، بهتر نبود راوى مى ‏گفت: «پیامبر (ص) امر مى ‏كرد...»؟ آیا این سخن راوى نشان نمى‏ دهد كه مسأله قبض‏ پس از رحلت پیامبر (ص) سر بر آورده است، یعنى هنگامى ‏كه خلفا و امیران آن‏ها تصور مى ‏كردند كه این عمل به خشوع‏ نزدیك‏تر است و مردم را به انجام آن مامور كردند و به همین ‏دلیل بخارى بابى را پس از مسأله قبض تحت عنوان خشوع ‏باز كرده است. به گفته ابن حجر حكمت قبض این است كه ‏این حالت، صفت سائل ذلیل است و انسان را بیشتر از عبث‏ باز مى ‏دارد و بیشتر به خشوع نزدیك مى ‏كند. بخارى با ملاحظه این موضوع، بابى را به دنبال مسأله قبض تحت عنوان‏ خشوع باز كرده است. به عبارت دیگر، دستور حاكمان وامیران به قبض، دلیلى است بر این كه در دوره پیامبر و اندكى ‏پس از آن، با دستان رها نماز مى‏ خوانده ‏اند، و به دنبال‏ حدوث این اندیشه، به قبض دستور دادند. برخى شارح ان حدیث پیشین بر این مطلب آگاه بوده ‏اند، از باب مثال، شیخ ‏ملا على قارى در تفسیر این حدیث گفته است:
احتمال دارد خلفاى چهارگانه یا حاكمان و یا پیامبر (ص) به‏ مردم (در باره قبض) دستور داده ‏باشند، اما حق این است كه ‏اگر پیامبر (ص) دستور داده بود، راوى از باب تبرك، نام او راذكر مى ‏كرد و ترك نام پیامبر (ص) در حدیث نشان مى ‏دهد كه ‏امر كننده، پیامبر (ص) نبوده، بلكه حاكمانى بوده ‏اند كه به جاى ‏سنت از هواهاى نفسانى پیروى مى ‏كرده ‏اند و از آن جا كه ‏سیره على و اهل بیت، بر رها كردن دست‏ها در نماز و محكوم كردن قبض بوده، و حاكمان در نقطه مقابل سیره اهل ‏بیت علیهم السلام قرار داشته ‏اند، به جاى رها گذاشتن دست‏ها در نماز،به قبض دستور داده ‏اند.
وجه دوم: ذیل سند روایت، عبارتى وجود دارد كه نشان‏ مى ‏دهد راوى (ابوحازم) كه روایت را از سهل نقل كرده، در صحت مضمون روایت تردید داشته است، زیرا در پایان گفته ‏است كه «مضمون روایت را درست نمى ‏دانم، مگر این كه آن‏را به پیامبر (ص) نسبت مى ‏دهد»، و اسماعیل سخن ابوحازم ‏را چنین نقل كرده است:
مضمون روایت را درست نمى ‏دانم، مگر این كه به‏ پیامبر (ص) نسبت داده شود، یعنى فعل «ینمى‏» را كه از ریشه‏«نمى‏» به معناى نسبت دادن است، به صورت مجهول قرائت‏ كرده و طبق این قرائت معناى جمله چنین مى ‏شود : معلوم ‏نیست كه قبض در نماز، سنت باشد، مگر این كه انجام آن به ‏پیامبر (ص) نسبت داده شده باشد، بنابراین، آنچه سهل بن‏ سعد روایت كرده، مرفوع است .
ابن حجر مى ‏گوید:میان اهل حدیث چنین مصطلح است كه وقتى راوى مى ‏گوید«ینمیه‏» یعنى آن را نسبت مى ‏دهد، مقصودش این است كه ‏روایت نسبت به پیامبر (ص) مرفوع است. (23) همه آنچه بیان شد در صورتى است كه «ینمى‏» را به صیغه ‏مجهول بخوانیم ، اما اگر آن را به صیغه معلوم بخوانیم، معناى ‏سخن ابوحازم این مى‏ شود كه سهل مضمون روایت را به ‏پیامبر (ص) نسبت داده است، بنابراین بر فرض صحت این ‏قرائت و خارج شدن روایت از مرسله و مرفوعه بودن، این‏ سخن ابو حازم كه «مضمون روایت را درست نمى ‏دانم،مگرآن كه...»، نشان دهنده ضعف این نسبت است و این كه ‏او آن را از فرد دیگرى شنیده و نام آن را نبرده است.
ابن حجر در فتح البارى گفته است:مى ‏گویند این حدیث، مرفوع است. دانى گفته: این حدیث‏ مخدوش است، زیرا گمانى از ابوحازم است، و گفته شده:اگر این حدیث مرفوع بود، نیاز نبود بگوید: لااعلمه، یعنى آن‏را درست نمى ‏دانم. (24) 2. حدیث وائل بن حجر این حدیث به چند صورت روایت شده است:
صورت اول: مسلم از وائل بن حجر روایت‏ كرده:
پیامبر (ص) را دیده كه هنگام آغاز نماز، دست‏ها را براى تكبیر بالا مى ‏برده است و پس از آن كه خود را با لباسش ‏مى‏ پوشاند، دست راست را روى دست چپ قرار مى‏ داد و چون مى ‏خواست به ركوع برود، دستانش را از زیر لباس در مى ‏آورد، سپس بالا مى ‏برد و بعد از تكبیر به ركوع مى ‏رفت‏ و.... (25) استدلال به این حدیث، استدلال به فعل پیامبر (ص) است و به ‏فعل پیامبر (ص) در صورتى استدلال مى‏ شود كه وجه آن‏ معلوم باشد، در حالى كه وجه این عمل، هنور معلوم نیست،زیرا ظاهر حدیث چنین است كه پیامبر (ص) كناره ‏هاى ‏جامه ‏اش را جمع مى ‏كرده و با آن سینه خود را مى ‏پوشانده و دست راست را روى دست چپ مى ‏گذاشته است، اما آیا این‏ عمل به سبب استحبابش در نماز بوده یا بدان جهت بوده كه‏ جامه ‏اش شل و آویزان نباشد، بلكه به بدنش چسبیده و او را مثلا از سرما حفظ كند؟ به هر حال، وجه این عمل پیامبر (ص) معلوم نیست، و تا هنگامى كه روشن نباشد كه این عمل را براى استحبابش در نماز انجام داده یا نه، براى ما حجت‏ نخواهد بود.
احتمال دیگر این است كه عمل پیامبر براى جلوگیرى از رهابودن جامه در نماز بوده است. ترمذى از ابوهریره روایت‏ كرده كه رسول خدا (ص) از «سدل‏» در نماز نهى فرموده ‏است. در لسان العرب آمده: «سدل‏» عبارت است از این كه ‏انسان لباسش را رها سازد و دو طرف آن را پیش رویش ‏جمع نكند ، در مورد «سدل‏» از پیامبر (ص) روایت شده كه‏ مكروه است. (26) پیامبر اكرم (ص) بیش از ده سال با مهاجران و انصار بوده‏ است.

اگر چنین كارى از او سر مى‏ زد، به طور قطع از راویان‏ بسیارى نقل مى ‏شد و نقل آن به وائل بن حجر منحصر نمى ‏شد با این كه در روایت او هم دو احتمال وجود دارد.
صورت دوم: نسایى و بیهقى در سنن خویش با دو سند گوناگون از وائل بن حجر روایت كرده‏ اند:
رسول خدا (ص) را دیدم كه هنگام قیام نماز، با دست راست،دست چپ را گرفت. (27) در روایت بیهقى چنین آمده است : وقتى به نماز مى ‏ایستاد، دست چپ را با دست راست‏ مى‏ گرفت و علقمه را دیدم كه این كار را انجام ‏مى ‏دهد. (28) استدلال به این روایت در گرو صحت سند و تمام بودن دلالت‏آن است. اما از نظر سند: اگر چه این روایت را بیهقى ونسایى با دو سند گوناگون نقل كرده ‏اند، در هر دو سند،«عبداللّه» وجود دارد. در سنن نسایى آمده است:
عبداللّه به ما خبر داد، و در سنن بیهقى آمده است: عبداللّه بن ‏جعفر به ما خبر داد كه مقصود از او، عبداللّه بن جعفر بن‏نجیح سعدى است و در ضعف این فرد، آنچه عبد اللّه فرزند امام احمد از پدرش نقل كرده، كافى است و آن این كه‏«‏وقتى به حدیثى از عبداللّه بن جعفر مى ‏رسید، آن راحذف مى‏ كرد و در جایى دیگر از پدرش از مشایخش نقل ‏مى ‏كند كه «بعد از آن كه وضع و حال او را دانستم، هیچ ‏حدیثى از او ننوشتم‏»، و دورى از ابن معین نقل كرده است‏ كه او قابل اعتنا نیست.
ابوحاتم مى ‏گوید: یزید بن هارون در باره او پرسید، و او گفت:از چند چیز نپرسید. عمروبن على در مورد او گفته كه ضعیف ‏است.
ابوحاتم باز در باره او مى ‏گوید: احادیث بسیار ناشناخته ‏اى ‏دارد. او از طریق راویان ناشناخته، از ثقات روایت مى ‏كند...نسایى در حق او گفته كه احادیثش متروك است، و مرة درباره او گفته است: ثقه نیست. (29) اما دلالت روایت: ممكن است این حدیث، شكل دیگرى ازحدیث اول باشد با این تفاوت كه حدیث اول عبارتى را دربردارد كه این حدیث فاقد آن است ، زیرا در حدیث اول ‏آمده بود كه «پیامبر (ص) پس از آن كه خود را با لباسش ‏پوشاند، دست راست را روى دست چپ قرار داد» پیش‏تر گفتیم كه مطابق ظاهر حدیث، پیامبر (ص) كناره ‏هاى جامه ‏اش‏ را جمع كرده و با آن، سینه خود را پوشانده است و دست‏ راست را روى دست چپ قرار داده تا جامه‏ اش شل و آویزان نباشد. به هر حال چون دلیل این عمل پیامبر (ص) روشن نیست، نمى ‏توان به آن استدلال كرد. افزون بر این، در خود حدیث شاهدى وجود دارد كه نشان مى ‏دهد قبض درصدر اول، متداول نبوده، زیرا در حدیث آمده است: «علقمه ‏را دیدم كه آن را انجام مى ‏دهد»، در صورتى كه اگر قبض میان‏ صحابه و تابعین متداول بوده است، دلیلى نداشت كه این‏فعل متداول را به علقمه، راوى حدیث از وائل، نسبت دهد واین نشان مى ‏دهد كه قبض، امرى غیر متداول بوده و به همین ‏سبب علقمه آن را نقل كرده است.
صورت سوم حدیث: نسایى با سند خود از وائل بن حجر چنین نقل كرده است:
به طرف نماز رسول خدا (ص) نگریستم كه چگونه نماز مى‏ خواند. او ایستاد و تكبیر گفت و دستانش را تا محاذى ‏گوش‏ها بالا برد، آن گاه دست راستش را بر پشت دست چپ‏ و مچ و بازوى آن قرارداد. (30) این حدیث را عینا بیهقى در سننش آورده است. (31) استدلال به این روایت در گرو صحت سند و دلالت آن ‏است.
سند نسایى: این سند، عاصم بن كلیب كوفى را در بردارد كه ‏ابن حجر درباره او گفته است: از ابن شهاب از مذهب كلیب‏ كه آیا از مرجئه بوده است پرسیده شد، در پاسخ گفت:نمى‏ دانم، اما شریك بن عبداللّه نخعى گفته كه وى از مرجئه ‏بوده است.
ابن مدینى در حق او گفته است كه به متفرداتش استناد نمى ‏شود.
سند بیهقى: این سند، عبداللّه بن رجاء را در بر مى ‏گیرد كه‏ ابن حجر از ابن معین نقل كرده كه داراى احادیث غلط نوشته‏ بسیارى است، مشكلى ندارد.
عمروبن عدى در باره او گفته است:وى راستگوست و داراى اشتباهات و احادیث غلط نوشته‏ بسیارى است، و حجت نیست، و در سال 219 یا 220هجرى وفات یافت. او غیر از عبداللّه بن رجاء مكى است كه‏ از امام جعفر صادق علیه السلام و غیر او روایت مى ‏كند.
در صورتى كه مقصود از این راوى، عبداللّه بن رجاء مكى ‏باشد، باز هم خالى از نقد و نظر نیست. ابن حجر از ساجى ‏نقل كرده كه این فرد، احادیث ناشناخته‏ اى دارد.
احمد و یحیى در مورد او اختلاف نظر دارند. احمدمى‏ گوید:
گفته ‏اند كه كتاب‏هاى او از بین رفته، از این رو با اعتماد ازحافظه ‏اش مى ‏نگاشته است. و همین امر باعث شده كه ‏احادیث منكرى از وى نقل شده باشد و من جز دو حدیث،چیزى از او نشنیده ‏ام. عقیلى نیز همین عبارات را از احمد نقل كرده است. (32) دلالت حدیث: بدون تردید، صورت سوم حدیث، دلالت‏ آشكارترى از دو صورت قبلى دارد. در باره این صورت از حدیث هم این احتمال هست كه همان روایت اول باشد با این‏تفاوت كه این روایت به صورت‏هاى گوناگون نقل شده و اختلافى هم كه وجود دارد، از ناحیه راویان است و از آن جاكه ممكن است این صورت از روایت، همان صورت اول‏با شد، درباره ‏اش همان چیزى را مى ‏گوییم كه در باره صورت‏ اول گفتیم: این عمل پیامبر (ص) داراى دو وجه است، بنابراین‏ نمى ‏توان به آن استناد كرد. پس دلالت هر دو حدیث گذشته ‏بر لزوم قبض در نماز، قصور دارد.
3. حدیث عبداللّه بن مسعود نسایى از حجاج بن ابى زینب نقل كرده است از ابو عثمان ‏شنیدم كه از ابن مسعود چنین حكایت كرد:
پیامبر مرا دید كه در نماز، دست چپ را روى دست راست‏ گذاشته ‏ام، پس دست راست مرا گرفت و روى دست چپم ‏قرار داد. (33) بیهقى همین حدیث را با همین الفاظ، اما با سند دیگرى نقل‏ كرده است.
استدلال به این حدیث در گرو صحت سند و دلالت آن است.
سند روایت: هر دو سند، حجاج بن ابى زینب سلمى را در بردارد كه احمد بن حنبل در حق او گفته است:
«مى ‏ترسم ‏ضعیف الحدیث باشد». ابن معین در باره او گفته است:«ایرادى ندارد». حسن بن شجاع بلخى از على بن مدینى نقل‏ كرده كه: «پیرمردى ضعیف از اهل واسط است.» نسایى گفته ‏است: «قوى نیست‏»، ابن على در مورد او چنین اظهار نظركرده:
«امیدوارم روایاتى را كه نقل كرده، عیبى نداشته باشد»، آن‏گاه ادامه داده است: «دارقطنى مى‏گوید: نه قوى است و نه‏حافظ‏». (34) سخنان دیگرى هم در باره او گفته شده كه به همین مقداربسنده مى‏كنیم.
دلالت حدیث: مطلب قابل ملاحظه در باره دلالت حدیث این‏است كه عبداللّه بن مسعود از پیشگامان گروندگان به اسلام ‏است. او در اوایل بعثت اسلام آورد و به سبب ایمانش به ‏پیامبر و اسلام، متحمل مصیبت‏هاى فراوانى شد، بنابراین،ممكن نیست چنین فردى از كیفیت قبض(در صورتى كه ‏قبض، سنت باشد) بى اطلاع بوده باشد تا دست چپ را روى ‏دست راست بگذارد.
احادیث ضعیف غیر قابل استناد احادیثى كه ذكر شد، عمده احادیثى است كه بر قبض به آنها استدلال شده است، البته روشن شد كه از اثبات آن ناتوانند.احادیث دیگرى وجود دارد كه بیهقى آن‏ها را در سننش گرد آورده است، اما به دلیل ضعف سندى و دلالتى، هیچ كدام ‏صحیح نیست. اكنون براى تكمیل بحث، آن‏ها را به ترتیب‏ ذكر، و از نظر سند و دلالت بررسى مى ‏كنیم.
1. حدیث هلب ترمذى از قتیبه از ابى الاحوص، از سماك بن حرب، از قبیصة‏بن هلب، از پدرش چنین نقل كرده است:رسول خدا(ص) امام ما در نماز مى ‏شد و هنگام نماز، دست‏ چپش را با دست راست مى ‏گرفت. (35) بیهقى این حدیث را به این صورت نقل كرده است:

رسول خدا (ص) را دیدم كه در نماز، دست راست را روى ‏دست چپ قرار داده است. (36) سند این روایت همچون دلالتش بر لزوم قبض، ضعیف است.براى اثبات ضعف سند آن، توجه خواننده را به شرح حال‏ دو راوى آن جلب مى ‏كنیم:
قبیصة بن هلب:
براساس سخن ذهبى، عجلى گفته است:قبیصة بن هلب ثقه است و ابن حبان او را در كتابش در زمره ‏ثقات آورده است. ابن مدینى در مورد او گفته كه مجهول ‏است. (37) ابن حجر در باره او گفته كه مجهول است و به جز سماك، از او روایت نكرده است. نسایى او را مجهول دانسته ‏است. (38) سماك بن حرب:
ذهبى در باره او گفته است: وى صدوق و صالح است. ابن مبارك از سفیان روایت كرده‏ كه او ضعیف است.
جریر ضبى در باره او چنین مى ‏گوید: نزد سماك آمدم. او را دیدم كه ایستاده بول مى ‏كند. بازگشتم واز او چیزى نپرسیدم و گفتم در اثر پیرى خرف شده ‏است.
احمد بن ابى مریم از یحیى نقل كرده كه سماك ثقه است و گروهى او را ضعیف دانسته ‏اند.
احمد گفته است كه سماك احادیث آشفته ‏اى دارد. به گفته ‏ابوحاتم، سماك، ثقه و صدوق است. صالح جزره مى ‏گوید كه ‏او تضعیف شده است. نسایى چنین مى ‏گوید:
اگر سماك به تنهایى اصلى را بیاورد، حجت نیست، زیرا هرگاه چیزى را به او یاد مى‏دادند، كلمات متشابه را یاد مى ‏گرفت. (39) به گفته ابن حجر، احمد در حق سماك گفته است كه احادیث ‏آشفته ‏اى دارد. ابن ابى خیثمه گفته است:
از ابن معین شنیدم كه در مورد سماك پرسیده شد كه چه‏ چیزى سبب عیب او شده است؟ در پاسخ گفت: احادیثى را اسناد داده كه دیگران اسناد نداده ‏اند.
ابن عمار در باره او مى ‏گوید :
مى ‏گویند كه سماك مخلوط مى ‏كند و مردم در باره حدیث او اختلاف دارند .
ثورى هم به گونه ‏اى او را ضعیف دانسته است. یعقوب بن ‏شیبه مى ‏گوید كه از ابن ‏مدینى در باره روایت سماك از عكرمه‏ پرسیدم، گفت: آشفته است. زكریا بن على از قول ابن مبارك ‏مى ‏گوید كه سماك در حدیث، ضعیف است.
یعقوب ‏مى ‏گوید:روایت سماك از عكرمه به طور خاص، آشفته ‏است. (40)
دلالت حدیث: روایت مزبور دلالت ندارد كه پیامبر در حال‏ قرائت، دست راست را روى دست چپ قرار مى ‏داده ، بلكه‏ ظاهر حدیث نشان مى ‏دهد كه حضرت در كلیه حالات نماز،این كار را انجام مى‏ داده است و این چیزى است كه كسى به ‏آن ملتزم نشده .
2. حدیث محمد بن ابان انصارى بیهقى با سند خود از محمد بن ابان انصارى از عایشه نقل‏ كرده است:
سه خصلت، از خصلت‏هاى نبوت است: شتاب كردن درخوردن افطار، تاخیر در خوردن سحرى و قراردادن دست ‏راست بر دست چپ در نماز. (41) در ضعف این حدیث همین بس كه بخارى در تاریخ كبیرش ‏پس از نقل آن گفته است:
از محمد، حدیثى را كه از عایشه شنیده باشد، سراغ‏ نداریم.
در نسخه ‏اى دیگر آمده است كه از محمد، حدیثى را سراغ ‏نداریم.
محقق كتاب التاریخ الكبیر اثر بخارى در پاورقى، دیدگاه‏هاى ‏عالمان رجال را در باره محمد بن ابان نقل كرده و به این ‏نتیجه رسیده است كه او از اهل انصار در مدینه بود، سپس به ‏یمامه رفت و احادیثى به صورت ارسال از عایشه نقل كرده ‏است. (42) 3. حدیث عقبة بن صهبان بیهقى با سند خود از حماد بن سلمه، از عاصم جحدرى ازعقبة بن صهبان، از على رضى اللّه عنه در مورد آیه‏«فصل لربك وانحر» نقل كرده است:

هو وضع یمینك على شمالك فی الصلاة، (43) نحر عبارت است از قراردادن دست راست بر دست چپ‏ در نماز.
استدلال به این حدیث بر لزوم قبض در نماز، مخدوش ‏است، زیرا اولا: عاصم جحدرى موثق نیست. ذهبى در مورد او گفته ‏است:
عاصم بن عجاج جحدرى بصرى روایات شاذى را كه برخى ‏از آن‏ها ناشناخته است براى یحیى بن یعمر و نصر بن عاصم ‏و از سلام بن ابومنذر و گروهى دیگر روایت كرده ‏است .
بخارى در تاریخش از او یاد كرده و گفته :
عاصم جحدرى از زمره راویان بصرى است كه از عقبة بن‏ظبیان روایت مى ‏كند ، و او را توثیق نكرده ‏است . (44) ثانیا: سند حدیث طبق نقل بیهقى، به عقبة بن صهبان منتهى ‏مى ‏شود. بیهقى در حق او گفته است :
بخارى در تاریخش در شرح حال عقبة بن ظبیان، از موسى ‏بن اسماعیل از حماد بن سلمه نقل مى ‏كند كه او از عاصم ‏جحدرى از پدرش از عقبة بن ظبیان شنید كه وقتى از على از معناى «وانحر» در آیه «فصل لربك و انحر» پرسیده شد ،دست راستش را تا وسط آن، روى سینه ‏اش گذاشت.
آنچه بخارى در تاریخش طبق نقل بیهقى روایت كرده، با آنچه خود بیهقى مستقیم روایت كرده است، از دو جهت ‏تفاوت مى ‏كند :
1. سند بیهقى به عقبة بن صهبان منتهى مى ‏شود، در حالى كه‏ طبق نقل بخارى، سند روایت به عقبة بن ظبیان منتهى ‏مى ‏شود.
2. طبق نقل بیهقى، عاصم جحدرى از عقبة بن صهبان روایت‏ مى ‏كند، در حالى كه طبق نقل بخارى، عاصم به واسطه‏ پدرش از عقبة بن ظبیان روایت مى ‏كند. نام پدر عاصم یعنى ‏عجاج در كتاب‏هاى رجالى ذكر نشده است .
در نتیجه چنین حدیثى با این همه ضعف و اضطراب سندى ‏هرگز قابل استناد نیست .
4. حدیث غزوان بن جریر بیهقى از غزوان بن جریر از پدرش نقل كرده است :
چنین بود كه وقتى على رضى اللّه عنه به نماز مى ‏ایستاد و تكبیر مى ‏گفت ، دست راستش را به مچ دست چپ مى ‏زد و تا رفتن به ركوع بر این حالت بود، مگر براى خاراندن پوست‏ یا درست كردن لباس. (45) در ضعف این روایت همین بس كه جریر، پدر غزوان ،مجهول است . ذهبى مى ‏گوید: جریر ضبى ناشناخته ‏است .
5. مرسله غضیف و مرسله شداد بیهقى مى ‏گوید :
حارث بن غضیف كندى و شداد بن شرحبیل انصارى براى ‏من نقل كردند كه هریك از آن‏ها پیامبر را دیده است كه ‏دست راست را روى دست چپ گذاشته ‏است. (46) آنچه ذكر شد، طبق نقل بیهقى بود، اما ترمذى راوى را به‏ صورت غطیف بن حارث ضبط كرده است . (47) بنابراین، طبق نقل بیهقى، راوى حدیث، حارث بن غضیف ‏كندى است، اما طبق نقل ترمذى، راوى حدیث، غطیف بن‏ حارث است، پس پدر به پسر در این سند مشتبه شده و روشن نیست كه كدام یك روایت كرده است .
مطابق نقل ابن حجر، غضیف در كودكى پیامبر (ص) را درك‏ كرده است و به نقل از او مى ‏گوید : كودك بودم كه درختان خرماى انصار را تكان مى ‏دادم. مرا نزد پیامبر (ص) آوردند و او پس از آن كه دستى به سرم كشید ، فرمود : از آنچه بر زمین مى ‏ریزد بخور و درختان را تكان‏ مده ! از كلمات برخى استفاده مى ‏شود كه او از تابعین بوده و پیامبر (ص) را درك نكرده است. صاحب الاصابه گفته است : گروهى او را از زمره تابعین شمرده ‏اند. (48) خلاصه این كه حدیث مزبور به ادله ذیل قابل استدلال و استناد نیست :
اولا، این حدیث، مرسله است و اصحاب حدیث سندى به دو راوى آن ندارند.

ثانیا، راوى حدیث در كودكى ، پیامبر (ص) را درك كرده است. برخى از احادیث در معرفى او گفته ‏اند : «له صحبة‏» یعنى ‏مدت اندكى صحابى پیامبر (ص) بوده است .
ثالثا، روشن نیست كه صحابى پیامبر (ص) باشد ، زیرا گروهى ‏او را از تابعین به شمار آورده ‏اند .
به هر حال، حدیثى كه چنین حالى دارد قابل استدلال‏ نیست .
6. حدیث نافع از ابن عمر بیهقى با سند خود از عبدالمجید بن عبدالعزیز بن ابى رواد،از پدرش، از نافع ، از ابن عمر نقل كرده است كه پیامبر (ص) فرمود :
انا معاشر الانبیاء امرنا بثلاث: بتعجیل الفطر، و تاخیر السحور ووضع الید الیمنى على الیسرى فی الصلاة، (49) ما گروه پیامبران به سه چیز مامور شده ‏ایم : شتاب در خوردن ‏افطار ، تاخیر در خوردن سحرى و قراردادن دست راست بر دست چپ در نماز .
این همان حدیثى است كه محمد بن ابان انصارى از عایشه ‏روایت كرده است.(حدیث شماره 2).
بیهقى گفته است:
این حدیث را فقط عبدالمجید روایت كرده كه به طلحة بن‏عمرو معروف است و قوى نیست .
ذهبى او را چنین معرفى كرده كه صدوق است و همانند پدرش از مرجئه به شمار مى ‏رود .
ابن معین او را توثیق كرده و ابو داوود در باره او گفته كه مبلغ‏ مرجئه بوده است.ابن حبان در باره او گفته كه سزاوار ترك است.احادیث‏ ناشناخته ‏اى دارد. اخبار را دگرگون و احادیث مجهولى را از راویان مشهور نقل كرده است.
به گفته ابوحاتم، وى قوى نیست و احادیثش نوشته‏ مى ‏شود. دارقطنى در باره او مى ‏گوید : به او استناد نمى ‏شود و معتبر نیست. احمد بن ابى مریم ازابن معین نقل مى ‏كند كه وى ثقه است و از گروهى ضعیف ‏روایت مى ‏كند .
بخارى مى‏ گوید :
حمیدى در مورد او سخن مى ‏گفت و این را نیز گفته است كه ‏اختلافاتى در احادیثش وجود دارد . از او پنج حدیث صحیح‏ شناخته نشده است . (50) 7. حدیث ابن جریر ضبى ابو داوود از ابن جریر ضبى ، از پدرش روایت كرده ‏است :
على رضى اللّه عنه را دیدم كه با دست راست ، دست ‏چپ را در ناحیه مچ گرفته و بالاى ناف گذاشته ‏است.
ابو داوود پس از نقل این حدیث مى ‏گوید:از سعید بن جبیر روایت شده : «فوق السرة‏» یعنى بالاى ناف،و ابو مجلز گفته: «تحت السرة‏» یعنى زیر ناف . (51) استدلال به این روایت مخدوش است، زیرا ابن جریر ضبى ‏همان عزوان بن جریر ضبى است كه در حدیث شماره 4 درباره پدرش سخن گفتیم و شاید این حدیث، همان حدیث ‏باشد.
ابو داوود حدیث دیگرى از طاووس نقل كرده است : رسول خدا (ص) (52) در نماز ، دست راست را روى ‏دست چپ مى ‏گذاشت، آن را محكم مى‏ گرفت و روى سینه ‏قرار مى ‏داد .
حدیث مرسل است، زیرا طاووس از تابعین به شمار مى ‏رود . روایات دیگرى وجود دارد كه به ابن زبیر نسبت داده شده كه ‏او گفته است : صف القدمین و وضع الید على الیدم .


پى‏نوشتها و مآخذ:
1- محمد جواد مغنیه، الفقه على المذاهب الخمسة، ص 110.
2- ر. ك: دكتر عبدالحمید بن مبارك، رسالة مختصرة فی السدل، ص 5.
3- محمد حسن نجفى، جواهر الكلام، ج 11، ص 15 و16.
4- بیهقى، السنن، ج 2، ص 72، 73، 101، 102، ابوداوود، السنن، ج 1، ص 194 باب «افتتاح الصلاة »، ح 730 آ736، ترمذى، السنن، ج 2، ص 98، باب «صفة الصلاة »، مسنداحمد، ج 5، ص 424، و ابن خزیمه درصحیحش باب «الاعتدال فی الركوع »، شماره 587.
5- از جمله، ابو هریره، ابو اسید ساعدى، ابو قتاده حارث بن ربعى و محمد بن مسلمه.
6-دكتر عبدالحمید بن مبارك، رسالة مختصر فی السدل،ص 11.
7- بدایة المجتهد، ج 1، ص 99.
8- رساله مختصرة فی السدل، ص 6 و 7.
9- حر عاملى، وسائل الشیعه، ج 5، ص 460 459، باب اول ازابواب افعال نماز، ح 1 ، همچنین ر. ك: باب 17، ح 1 و2.
10- بلوغ المرام، ص 92، شماره 2/250 و پاورقى آن،چاپ ریاض، همچنین سبل السلام، ج 1، ص 159.
11- بلوغ المرام، ص 99، شماره 8/257.
12- دعائم الاسلام، ج 1، ص 161، شماره 472، چاپ قاهره.
13- المعجم الكبیر، ج 20، ص 74.
14- وسائل الشیعه، ج 7، ص 266، باب 15 از ابواب قواطع الصلاة، ح 1، 2 و 3.
15- همان.
16- همان.
17- وسائل الشیعه، ج 7، ص 267، باب 15از ابواب قواطع الصلاة، ح 7.
18- فقه الشیعة الامامیة و مواضع الخلاف بینه و بین المذاهب الاربعة، ص 183.
19- براى لزوم قبض، ادله دیگرى هم وجود دارد كه صحیح نیست، چنان كه این مطلب از كلام امام نووى درشرحش بر صحیح مسلم، ج 4، صفحه 358 فهمیده مى شودو به زودى به
طور كامل در باره آن سخن خواهیم گفت.
20- ابن حجر، فتح البارى فی شرح صحیح البخارى، ج 2،ص 224، باب وضع الیمنى على الیسرى، صحیح مسلم، ج 2،ص 13، باب «وضع یده الیمنى على الیسرى ». بیهقى هم آن رادر السنن الكبرى، ج 2، ص 28، ح 3، باب «وضع الیمنى على الیسرى فی الصلاة » نقل كرده است.
21- مقصود از اسماعیل، اسماعیل بن ابى اویس، استادبخارى است، چنان كه حمیدى به آن اعتقاد دارد. ر. ك: فتح البارى، ج 5، ص 325.
22- الموطا، ص 135، كتاب الصلاة، ح 226.
23- همان.
24- فتح البارى، ج 4، ص 126.
25- مسلم، الصحیح، ج 1، ص 13، كتاب الصلاة، باب 5 ازابواب «وضع یده الیمنى على الیسرى ». در سند این حدیث،همام قرار دارد كه اگر مقصود از همام، همان همام بن یحیى باشد، ابن عمار در مورد او گفته است: یحیى القطان به همام اهمیت نمى داده و عمر بن شیبه گفته است: عفان براى ما نقل كرد كه یحیى بن سعید در بسیارى از احادیث همام به اواعتراض مى كرد، و ابو حاتم گفته است: همام در محفوظاتش ثقه بوده است (ر. ك: هدى السارى، ج 1، ص 449). در سند این حدیث، محمد بن جحاده نیز قراردارد، نووى درشرحش بر صحیح مسلم اشاره كرده و گفته است: در سنداین روایت، محمد بن جحاده قرار دارد، سپس سكوت كرده است.
26- سنن ترمذى، ج 2، ص 217، ح 378.
27- سنن نسایى، ج 2، ص 97، باب «وضع الیمین على الشمال فی الصلاة ».
28- سنن بیهقى، ج 1، ص 28، باب «وضع الید الیمنى على الیسرى فی الصلاة ».
29- تهذیب التهذیب، ج 5، ص 174، شماره 298.
30- سنن نسایى، ج 2، ص 95، باب «موضع الیمین من الشمال فی الصلاة ».
31- سنن بیهقى، ج 2، ص 28، باب «وضع الید الیمنى على الیسرى فی الصلاة ».
32- تهذیب التهذیب، ج 5، ص 211، شماره 364.
33- سنن نسایى، ج 2، ص 97، باب «فی الامام اذا راى الرجل قد وضع شماله على یمینه ».
34- تهذیب التهذیب، ج 2، ص 201، شماره 372.
35- سنن ترمذى، ج 2، ص 32، شماره 252.
36- سنن بیهقى، ج 2، ص 29.
37- میزان الاعتدال، ج 3، ص 384، شماره 6863.
38- تهذیب التهذیب، ج 8، ص 350، شماره 633.
39- میزان الاعتدال، ج 2، ص 233، شماره 3548.
40- تهذیب التهذیب، ج 8، ص 350، شماره 633.
41- سنن بیهقى، ج 2، ص 29.
42- التاریخ الكبیر، ج 11، ص 34، قسمت پاورقى.
43- سنن بیهقى، ج 2، ص 29.
44- التاریخ الكبیر، ج 6، ص 486، شماره 3061.
45- سنن بیهقى، ج 2، ص 92.
46- سنن بیهقى، ج 2، ص 29.
47- سنن ترمذى، ج 2، ص 32، حدیث 252.
48- الاصابه، ج 3، ص 186، شماره 6912.
49- سنن بیهقى، ج 2، ص 29.
50- میزان الاعتدال، ج 2، ص 648، شماره 5183.
51- سنن ابى داوود، ج 1، ص 201، باب «وضع الیدالیمنى على الیسرى فی الصلاة »، شماره 757 و759.
52- همان.
53- سنن ابى داوود، ج 1، ص 200 و 201، شماره 754و 758.
54- همان.


منبع: فقه اهل بیت (فارسی) ، بهار 1384 ، شماره 41


foot pain bottom of feet
سه شنبه 13 تیر 1396 06:41 ب.ظ
You could definitely see your expertise in the work
you write. The arena hopes for more passionate writers like you who aren't afraid to mention how they
believe. All the time follow your heart.
http://martinejurina.jimdo.com/2015/03/21/what-causes-adult-aquired-flat-feet
سه شنبه 2 خرداد 1396 08:58 ب.ظ
Very descriptive article, I liked that a lot. Will there be a part 2?
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر