تبلیغات
شناخت و معرفی اسلام - ولایت فقیه از نگاه شهید مطهرى1
شنبه 28 اسفند 1389

ولایت فقیه از نگاه شهید مطهرى1

   نوشته شده توسط: AMIR HASSAN SINAEE    نوع مطلب :گوناگون ،

 

احمد حسینى خراسانى


فقیه فرزانه و متفكر بزرگ استاد شهید مرتضى مطهرى, آثار قلمى و زبانیِ عالمانه و محققانه بسیارى را در حوزه هاى مختلف علوم و معارف اسلامى از خود به یادگار گذاشته كه بیانگر اندیشه هاى بلند و ابداع و نوآورى هاى ارزنده و راه گشاى ایشان است.
رشته مورد علاقه شخصیِ استاد از همان آغاز طلبگى علم اعلى, مباحث فلسفى و توحید و خداشناسى بوده است, چنان كه مى نویسد:
(تا آن جا كه من از تحولات روحى خودم به یاد دارم, از سن سیزده سالگى این دغدغه در من پیدا شد; حساسیت عجیبى نسبت به مسائل مربوط به خدا پیدا كرده بودم… در سال هاى اول مهاجرت به قم كه هنوز از مقدمات عربى فارغ نشده بودم, چنان در این اندیشه ها غرق بودم كه شدیداً میل به تنهایى در من پدید آمده بود, وجود هم حجره را تحمل نمى كردم… مقدمات عربى و یا فقهى و اصولى و منطقى را از آن جهت مى آموختم كه تدریجاً آماده بررسى اندیشه فیلسوفان بزرگ در این مسئله بشوم.
… به یاد دارم كه از همان آغاز طلبگى كه در مشهد مقدمات عربى مى خواندم, فیلسوفان و عارفان و متكلمان ـ هرچند با اندیشه هایشان آشنا نبودم ـ از سایر علما و دانشمندان و از مخترعان و مكتشفان در نظرم عظیم تر و فخیم تر مى نمودند.)1
ولكن از آن جایى كه استاد داراى فكرى قوى و استعدادى استثنایى و شناختى عمیق و دقیق از اوضاع و شرایط اجتماعى و فرهنگى روزگار و نیز داراى تعهد و مسئولیت دینى بالایى بود, از زمانى كه وارد عرصه علم و تحقیق و تبلیغ و تألیف شد, براى رسیدن به هدف دو اصل را مورد توجه و مبناى عمل قرار مى داد:

1. اصل نیاز: استاد در حوزه هاى مختلف فلسفى, اجتماعى, اخلاقى, فقهى, تاریخى و… به تحقیق و تألیف پرداخته, اما روح حاكم بر همه نوشته ها و آثار و تحقیقات وى, پاسخ گویى به نیازهاى اجتماعى و اسلامى عصر است:
(این بنده, از حدود بیست سال پیش كه قلم به دست گرفته, مقاله یا كتاب نوشته ام, تنها چیزى كه در همه نوشته هایم آن را هدف قرار داده ام, حلّ مشكلات و پاسخ گویى به سؤالاتى است كه در زمینه مسائل اسلامى در عصر ما مطرح است.
با این كه موضوعات این نوشته ها كاملاً با یكدیگر مغایر است, هدف كلى از همه اینها یك چیز بوده و بس.)2
(این بنده, هرگز مدعى نیست كه موضوعاتى كه خودش انتخاب كرده و درباره آنها قلم فرسایى كرده است, لازم ترین موضوعات بوده است. تنها چیزى كه ادعا دارد, این است كه به حسب تشخیص خودش از این اصل تجاوز نكرده كه تا حدّى كه برایش مقدور است, در مسائل عقده گشایى كند و حتى الامكان حقایق اسلامى را آن چنان كه هست, ارائه دهد… و در این جهت الاهم فالاهم را لااقل به تشخیص خود, رعایت كرده است.)3

2. اصل نوآورى: برخلاف نویسندگان, محققان و مدرسان كه گاه كارهاى تكرارى را به انجام مى رسانند و راه هاى پیموده شده را مى پیمایند, استاد به كارهاى انجام نشده مى پرداخت و راه هاى نرفته را مى پیمود:
(طبع من همیشه این جور است كه مى خواهم موضوعى را عنوان بكنم كه مورد احتیاج است و شب هاى متوالى در اطراف همان موضوع صحبت بكنم تا آن موضوع را حلاّجى كرده و حل بكنم و از طرف دیگر, فكر من همیشه این است كه مسائلى را عنوان بكنم كه كمتر درباره آنها فكر و بحث مى شود.)4
از این رو, استاد تنها به تحقیقات و تألیفات مورد علاقه شخصى اش نمى پرداخت بلكه ملاك كار علمى و تحقیقى استاد, از یك سو, اصل نیازها و ضرورت هاى اجتماعى و از سوى دیگر, اصل پرهیز از كارهاى تكرارى و پرداختن به مقوله هایى بوده كه در عین لزوم و اهمیت مورد توجه نبوده و یا از عهده دیگران برنمى آمده است.
غرض از یادآورى مبناى فعالیت هاى علمى و تحقیقى استاد آن است كه اولاً این دو اصل مورد توجه و مبناى كار علمیِ همه محققان قرار گیرد تا علم و دانش به پیش گام بردارد و به نیازهاى اجتماعى پاسخ درخور بدهد. آن گاه سرمایه هاى عظیم جامعه اسلامى, بویژه فكر و اندیشه ها و عمر و فرصت ها, صرف كارهاى غیر عالمانه و غیر ضرورى و غیر لازم نشود, و دیگر آن كه حوزه ها و مقوله هاى مورد تحقیق استاد, نه تنها در روزگار خودش بلكه بسیارى از آنها براى امروز جامعه ما هم پاسخ گوست.
این بنده كه 27سال با آثار استاد دمخور بوده ام, به تناسب سطح اطلاعاتى كه داشته و دارم, همواره مطالعه آثار استاد را سودمند و روشنگر دیده ام و هنوز نیز با گذشت 25سال از تاریخ شهادت استاد, با همه سرعت و تحولى كه در عرصه مسائل فكرى و فرهنگى جامعه و جهان پیش آمده, بر این باورم كه اندیشه هاى استاد در ردیف به روزترین و پاسخ گوترین مسائل دینى اسلامى و اجتماعى قرار دارد. همواره این آرزو را داشته ام كه در خصوص اندیشه هاى فقهى و اصولى استاد بحثى را تنظیم و ارائه دهم. اكنون به پاس 27سال بهره هاى فراوان علمى, فكرى و تربیتى كه از آثار سازنده و آموزنده استاد برده ام, زیر عنوان حكومت اسلامى یا ولایت فقیه به برخى از آن نكته ها خواهم پرداخت, تا با روشن شدن دیدگاه هاى بلند, منطقى و واقع بینانه و تأثیرگذار استاد در این مقوله, بى پایگى و سستیِ مطالبى كه در برخى از نوشته ها به استاد نسبت داده شده, برملا شود.

بایستگى تحقیق در موضوع حكومت و ولایت فقیه
یكى از موضوعات بایسته تحقیق و بررسى كه در دستور كار علمى و فكرى شهید مطهرى قرار داشته و به سامان رسانیدن آن جزو آرزوهاى آن استاد به شمار مى رود, موضوع حكومت از نظر اسلام و یا ولایت فقیه است.
استاد, در طرح و پروژه عظیمى كه انجام آن را در نظر داشته, تحقیق و بررسیِ بیست وهفت موضوع تأثیرگذار را در عظمت و انحطاط اجتماع اسلامى لازم شمرده كه نهمین آنها حكومت از نظر اسلام است.5 ایشان, در جایى حكومت را بیت القصیده و زیربناى تعلیمات انبیا برمى شمرد6 و به غفلت و بى توجهى فقیهان به نقش حیاتى و تعیین كننده حاكم شرعى و ولایت فقیه انتقاد مى كند.و براى تبیین و اثبات قدرت قانون گذارى و مدیریت دینى و زدودن تهمت هاى ناقدان به اسلام, توصیه مى كند كه عالمان دین, باید پیوند مستحكم دین, دولت, سیاست و معنویت را چنان كه در اسلام مطرح است, تبیین و تدوین كنند تا تهمت جدایى دین از سیاست (سكولاریسم) را كه عده اى از مسلمانان و حتى علما نیز آن را باور كرده اند, از ساحت مقدس دین بزدایند.
از این رو, استاد بر آن بود تا بتواند موضوع حكومت از نظر اسلام را كه قهراً در عصر غیبت با حاكمیت حاكم شرعى و فقیه جامع شرایط پى گرفته خواهد شد, تبیین بنماید.
افسوس كه دست پلید دشمنان اسلام از آستین جهل و جمود بیرون آمد و جامعه اسلامى را از فیض وجود و اندیشه هاى این متفكر و فقیه بزرگ محروم كرد, اما با این همه, به مناسبت هایى در مجموع آثار استاد, بحث حكومت و ولایت فقیه پرداخته شده كه همین مقدار بسیار راه گشا و مفید و سازنده است.

ضرورت حكومت
پدیده اى به نام حكومت, براى حفظ امنیت و برقرارى عدالت, جزو مسائل مسلّم و پذیرفته شده در میان همه ملت هاست كه منكران و مخالفان آن تنها با شعار دادن, با آن مخالفت مى كنند, اما در عمل خود ناگزیر از پذیرش حكومت و اطاعت از آن هستند.
این واقعیت در معارف دینى, این چنین بیان شده است:
(مردم را از فرمانروایى نیك یا بد چاره اى نیست. بى حكومتى, یعنى هرج و مرج و بى نظمى و فروپاشى امنیت جانى, مالى و ناموسى و خرابى و ویرانیِ همه پایه هاى زندگى انسان.
براى همین, در فرض نبودن حكومتِ شایسته, حكومت ناصالح كه به هر حال نظام اجتماع را حفظ مى كند, بهتر از بى حكومتى اى است كه به هرج و مرج و ناامنى و تباهى و ویرانى زندگى مى انجامد.)7
(خوارج نهروان, در ابتدا قائل بودند كه مردم و اجتماع, احتیاجى به امام و حكومت ندارد و مردم خود باید به كتاب خدا عمل كنند. اما بعد از این عقیده رجوع كردند و خود با عبدالله بن وهب رابسى بیعت كردند.)8
با رجوع به قرآن, این سخن خوارج را مبنى بر بى نیازى از حكومت, از سویى شبیه به حرف كسانى مى یابیم كه پیرو پروتستانتیسم اسلامى, منكر و مخالف رجوع به دین شناسان و مجتهدان و تقلید از آنها هستند و پس از قرآن, مردم را بى نیاز از تقلید در احكام مى خوانند, و از سویى دیگر, این سخن به اندیشه ماركسیست هایى مى نماید كه دین و دولت را ساخته و پرداخته طبقه سرمایه دار مى پندارند و در جامعه بى طبقه و اشتراكى, نیاز به دین و دولت را نمى پذیرند.
استاد شهید مطهرى, با یادكرد از پوچى و بى پایگى این اندیشه ماركسیسمى, براساس نیازهاى ثانوى ناشى از توسعه تمدن, جامعه را ناگزیر از داشتن دولت و حكومت مى داند ـ هرچند آن نظریه درست باشد.9
فلسفه وجودى حكومت: جامعه بشرى, به حكم نیازهاى متنوع و متحول, افزون بر وجود قوانین ثابت و كلى و عمومى نیازمند است به: قانون گذارى, اجراى قانون, شناسایى مصالح كلى جامعه در مقابل مصالح فردى, تأمین امكانات اجتماعى, بهداشت, درمان, فضاهاى لازم آموزشى, تفریحى ورزشى, حفظ مواریث فرهنگى, دفاع از هجوم بیگانگان, جلوگیرى از تجاوزات افراد در داخل و حفظ آزادى و امنیت افراد از تجاوز افراد دیگر, مدیریت, قضاوت و فصل خصومات, ارتباط و عهد و پیمان و معامله با واحدهاى اجتماعى دیگر.10
پس فراهم سازى زمینه و بستر مناسب براى رشد استعدادها و دست یابى به كمال و ترقى و توسعه همه جانبه براى همه افراد, از نیازهاى جدى جامعه بشرى است كه این همه, جز با وجود دولت و حكومتى مقتدر و قانونى و مورد حمایت مردم, ممكن نخواهد بود. بنابراین, فلسفه وجودى حكومت, تأمین همه این نیازهاى بشرى است.

تعریف حكومت:
با توجه به آنچه از فلسفه ضرورت وجود حكومت بیان شد, مى توان در تعریف حكومت گفت:
(دولت و حكومت, در حقیقت یعنى مظهر قدرت جامعه در برابر هجوم خارجى و مظهر عدالت و امنیت داخلى و مظهر قانون براى داخل و مظهر تصمیم هاى اجتماعى در روابط خارجى.)11

حكومت از نظر اسلام
حكومت از نظر اسلام, افزون بر ضرورت عقلى و عقلاییِ وجود حكومت در جامعه بشرى, جایگاه و اهمیّت ویژه اى دارد و بر اثبات ضرورت آن غیر از راه عقلى و عقلایى به دو شیوه استدلال مى شود:

1. دلیل هاى خاص نقلى;
2. استناد به روح و حقیقت شریعت اسلامى و احكام الهى.

قبل از رسیدگى به دلیل ها توجه به این مطلب لازم است كه شاید برخى از ناآگاهان به حقیقت دین و یا ناآشنایان به اصل اسلام بپرسند كه: آیا دین اسلام و پیشوایان دینى درباره حكومت و مدیریت و سیاست و اداره امور اجتماعى كه مربوط به دنیاى مردم است, نظرى دارند و یا آن كه مى توانند داشته باشند؟ كسانى كه با اسلام آشنایى ندارند و برعكس, با تعلیمات سایر ادیان جهانى بویژه مسیحیت آشنا هستند و نیز آن گروه از مسلمانان كه به روح تعالیم اسلامى آشنا نیستند و برعكس تحت تأثیر اندیشه هاى ضد دینى قرار گرفته و اسلام را منحصر در یك سلسله دستور العمل هاى فردى, عبادى و معنوى مى دانند و دین, دولت, سیاست و دیانت را دو مقوله ناهمخوان تصور كرده اند, ممكن است كه از طرح بحثى به نام حكومت در اسلام و سیاست دینى و برنامه ریزى هاى مدیریتى به نام اسلام و در جهت اداره و سازمان و سامان بخشیدن به امور اجتماعى, اقتصادى, سیاسى, دچار بهت و تعجب شوند كه دین و پیشوایان دینى را چه به دولت و آخرت را چه به دنیا و مسائل اجتماعى؟

جدایى دین از دولت
نقش تبلیغات ضدّ دینى استعمارگران را در ترویج اندیشه علمانیت سكولاریسم و جدایى دین از دولت و از سوى دیگر, بى خبرى و ناآگاهى مسلمانان را از حقیقت و روح دین و تعالیم اسلامى نمى توان نادیده انگاشت.
خاستگاه جدایى دین از سیاست به روزگارى برمى گردد كه در تاریخ مسلمانان, رهبرى امّت از مسیر صحیح منحرف شد و رهبران صالح از دخالت در امور اجتماعى و سیاسى محروم و از عرصه اجتماع منزوى شدند و مرجعیت دینى از رهبرى سیاسى جدا شد و دشمن با به كارگیرى تمام توان خود, زمینه هاى غفلت را پدید آورد و مسلمانان را از هویّت فكرى دینى شان به انحراف كشاند.
در این باره استاد بیان مى كند:
(استعمارگران تلاش زیادى كردند تا در كشورهاى مسلمان رابطه دین وسیاست را قطع كنند. از جمله این تلاش ها, طرح مسئله اى است به نام (عَلمانیّت)12 كه به معنى جدایى دین از سیاست است… در كشورهاى عربى و بخصوص در مصر افراد زیادى پیدا شدند كه با تكیه بر قومیت و در لباس ملى گرایى عربیزم و پان عربیزم به تبلیغ فكر جدایى دین از سیاست پرداخته… انور سادات, رئیس جمهور معدوم مصر, در نطق هاى اخیرش بخصوص بر این نكته تأكید مى كرد كه دین مال مسجد است و باید كار خود را در آن جا انجام دهد, مذهب اصولاً نباید كارى به مسائل سیاسى داشته باشد.)13
سپس مى افزاید:
(در جامعه ما نیز این مسئله زیاد مطرح شده به طورى كه مردم تقریباً آن را پذیرفته بودند…
در دویست سال اخیر مسائل مربوط به امر به معروف و نهى از منكر از رساله هاى ما برداشته شده, در صورتى كه در رساله عربى و فارسى قبل از دویست سال پیش این مباحث در كنار مباحث مربوط به نماز و روزه و خمس و زكات… قرار داشت, اما گویا بعدها بحث درباره این مسائل خود به خود در اذهان, یك بحث زائد تلقى شد.)14
به هر حال با تلاش همه جانبه عاملان استعمار, اندیشه شوم و شیطانى جدایى دین از سیاست در كشورهاى اسلامى خواسته و ناخواسته, مؤثر واقع شد و برخى از رهبران, مانند: انور سادات, رئیس جمهور كشور بزرگ اسلامى مصر و نیز آتاتورك رئیس جمهور تركیه, سردمداران آن شناخته شدند. در نتیجه, یكى از اصول مسلّم اسلامى و عزیزترین اعضاى پیكر اسلام, براى مدت ها در میان بسیارى از مسلمانان از اسلام گرفته شد.15 و بستر یا بهتر بگوییم باتلاق رشد اندیشه هاى ضدّ اسلامى و تسلط بیگانگان بر كشورها و ملت هاى اسلامى فراهم آمد, تا آن كه در صد ساله اخیر, در میان متفكران شیعه و سنى كسانى پیدا شدند و نهضت هایى را به هدف بیدارى اسلامى و مقابله و مبارزه با اندیشه ضد اسلامیِ علمانیت و سكولاریسم رهبرى كردند و براى اثبات این واقعیت كه سیاست به معناى حكومت و رهبرى است و اداره امور اجتماعى مسلمانان جزو مهم ترین احكام جدایى ناپذیر اسلام شمرده مى شود, تلاش فراوانى كردند ـ تاریخچه بیدارى اسلامى و نام مصلحان و سلسله جنبان نهضت هاى اسلامى, همراه با تحلیل و نقد, در اثر محققانه و عالمانه استاد مطهرى زیر عنوان نهضت هاى اسلامى در صد ساله اخیر شرح داده شده است.
با این كه در جامعه امروزِ ایرانِ اسلامى, به بركت نهضت اسلامى به رهبرى امام خمینى و مشاركت و حضور ملى و میلیونى ملت مسلمان, نقشه دشمنان و استعمارگران نقش بر آب گردید و اصل مسلّم اسلامى و عزیزترین اعضاى پیكره تعلیمات اسلامى به نام همبستگى دین و سیاست زنده شد و به رغم تأكیدهاى امام مبنى بر این كه دین از سیاست جدا نیست و تأیید بر آن, سخن شهید مدرس و سید جمال اسدآبادى كه دیانت ما عین سیاست ماست, برخى از بى خبران از سیاست هاى استعمارى و ناآگاهان به روح اسلام و شرایط زمان, در داخل و خارج ساز جدایى دین از دولت و اندیشه سكولاریسم را مى دمند. بنابراین, هنوز هم تأكید و تصریح بر جدایى ناپذیرى سیاست از دیانت و تبیین ضرورت همبستگیِ دین و دولت ضرور مى نماید.
به نظر شهید مطهرى یكى از مؤثرترین راه هاى مقابله با جریان سكولاریسم و اثبات اصل مهم همبستگى دین و دولت, تبیین و تفسیر دقیق و صحیح دین و مواضع دین در حكومت و عرضه آن بر افكار جامعه و اطلاع رسانى درست و به موقع و گسترده در عرصه هاى اجتماعى است.
راستى اگر معناى واقعى دین به درستى و با همه شئون و ابعادش تفسیر و تصویر شود و مردم تلقى و تصور درستى از دین پیدا كنند, آن گاه به جاى تردید در تعجب از طرح مسائل سیاسى در حوزه دین, از اندیشه سخیف جدایى دین از سیاست دم خواهند زد؟
تصویر و تصوّر صحیح از اسلام و جامعیت و همه جانبگى احكام آن, با تصدیق به ضرورت حكومت كه مهم ترین ركن تعطیل ناپذیر و عزیزترین عضو تجزیه ناپذیر اسلام است, یكسان مى نماید.
اسلام, مكتبى است جامع و واقع گرا كه به همه جوانب نیازهاى انسانى, اعم از دنیایى یا آخرتى, جسمى یا روحى, عقلى و فكرى یا احساسى و عاطفى فردى یا اجتماعى توجه مى كند.
استاد پس از اشاره به بخش هاى سه گانه تعلیمات اسلامى, اصول عقائد اخلاقیات و احكام, در تعریف احكام مى نویسد:
(احكام یعنى دستورهایى كه مربوط است به فعالیت هاى خارجى و عینى انسان, اعم از فعالیت هاى معاش و معادى, دنیوى و اخروى, فردى و اجتماعى.)16
استاد در دقیق ترین و سنجیده ترین نظریات علمى خود, در مقام شمارش مشخصات ایدئولوژیكى اسلام, به بیان همه جانبگى و جامعیت دین اسلام نسبت به دیگر ادیان مى پردازد و زندگى گرا و اجتماعى بودن دین و مقررات اسلامى را برمى شمرد و اهمیت مسائل اجتماعى و تقدم حق جامعه بر حق فرد را در صورت تزاحم كه تشخیص و حكم بر آن در صلاحیت حاكم شرعى است, از برترى هاى اسلام نسبت به دیگر ادیان یاد مى كند.17
نیز تأكید مى ورزد:
(دامنه معارف و مقررات اسلام, به همه پهنه شئون زندگى بشر كشیده شده.)18
(تفقه در دین, شامل همه شئون اسلامى است: اعتقادات, جهان بینى, اخلاقیات, تربیت, اجتماعیات, عبادات, مقررات مدنى.)19
و در شرح سخن امیرالمؤمنین كه عدالت را بهتر از جود و سخاوت دانسته, به راز برترى عدالت بر جود و سخاوت اشاره مى كند و مى نویسد:
(با نگاه فردى و شخصى باید جود بهتر باشد كه گذشت و ایثار است, اما امام از نگاه اجتماعى جواب مى دهد و ریشه این ارزیابى اهمیت و اصالت اجتماع است. ریشه این ارزیابى این است كه اصول و مبادى اجتماعى بر اصول و مبادى اخلاقى تقدم دارد.)20
استاد در بحث نظرى به اقتصاد اسلامى, بار دیگر اندیشه انحرافى و ضد اسلامیِ جداییِ دین از دولت و دیانت از سیاست و مرزبندى میان دین و دنیا را به نقد مى كشد:
(كسانى كه فكر مى كنند: مسائل زندگى از یكدیگر جداست و هر چیزى یك مرز و یك قلمرو خاص دارد… تعجب و احیاناً انكار مى كنند كه كسى مسئله اى به نام اقتصاد اسلامى طرح كند, زیرا به عقیده اینها هریك از اسلام و اقتصاد, یك مسئله جداگانه است. اسلام قلمروى دارد و اقتصاد قلمروى دیگر, همچنان كه فرهنگ, سیاست, قضاوت و حتى اخلاق هركدام قلمروى جداگانه از اسلام دارند.
بعضى پا فراتر نهاده و گفته اند: زندگى به طور كلى یك مسئله است و دین مسئله دیگر. دین را نباید با مسائل زندگى مخلوط كرد. این اشخاص اشتباه اولشان این است كه مسائل زندگى را مجرد فرض مى كنند. خیر زندگى یك واحد و همه شئونش توأم با یكدیگر است. ممكن نیست اجتماعى, مثلاً فرهنگ یا سیاست, یا قضاوت یا اخلاق و تربیت و یا اقتصادش فاسد باشد اما دینش درست باشد و بالعكس.
اگر فرض كنیم: دین تنها رفتن به مسجد و كلیسا و نماز خواندن و روزه گرفتن است, ممكن است كسى ادعا كند: مسئله دین از سایر مسائل مجزاست , ولى این مطلب فرضاً درباره مسیحیت صادق باشد, درباره اسلام صادق نیست.)21
و در جاى دیگر, با نقل مطالب از نویسنده اى كه دین را در اصول عقاید و عبادات منحصر دانسته و قوانین مربوط به زندگى را بى ارتباط با دین برشمرده و تصریح كرده كه دین با زندگى مردم سر و كارى ندارد و شأن دین فقط این است كه مردم را به عبادات و نماز و روزه وادارد, در بیان سخافت و سستى آن سخنان مى نویسد:
(من نمى توانم باور كنم یك نفر در یك كشور اسلامى زندگى كند و این اندازه از منطق اسلام بى خبر باشد. مگر قرآن هدف انبیا و مرسلین را در كمال صراحت بیان نكرده است؟ قرآن عدالت اجتماعى را به عنوان یك هدف اصلى براى همه انبیا ذكر مى كند. اگر مى خواهید به قرآن عمل نكنید, چرا گناه بزرگ ترى مرتكب مى شوید و به اسلام و قرآن تهمت مى زنید!
ما با این نغمه كه اسلام خوب است, اما به شرط این كه محدود به مساجد و معابد باشد و به اجتماع كارى نداشته باشد, در حدود نیم قرن است كه آشناییم. این نغمه از ماوراى مرزهاى كشورهاى اسلامى بلند شده و در همه كشورهاى اسلامى تبلیغ شده است.)22
استاد پس از بیان زیان هاى جبران ناپذیر اندیشه جدایى دین از سیاست و بیان زمینه هاى تأثیرگذارى آن, راه مقابله و مبارزه با آن را در تبیین دیدگاه اسلام در حكومت و سیاست مى داند و تأكید مى كند:
(باید پیوند مسائل الهى با مسائل اجتماعى و سیاسى مشخص شود, مقام مكتب الهى از نظر پشتوانه بودن حقوق سیاسى و اجتماعى روشن گردد. …وظیفه دانشمندان روشنفكر اسلامى است كه مكتب حقوقى اسلام را از وجهه هاى سیاسى و اقتصادى و بالاخص از وجهه اقتصادى معرفى كنند.)23
و سرانجام استاد به زیان و ضربه اى كه از ناحیه جداسازى سیاست استعمارى جدایى دیانت از سیاست متوجه اسلام شده, اشاره مى كند و هواخواهان اسلام را به مقابله با آن فرامى خواند:
(بزرگ ترین ضربتى كه بر پیكر اسلام وارد شد, از روزى شروع شد كه سیاست از دیانت منفك شد… و بزرگ ترین آرزوى هواخواهان ترقى اسلام باید توأم شدن سیاست و دیانت باشد.)24
و در جاى دیگر, جدایى روحانیت از سیاست را همانند جدایى مغز از پوست برمى شمرد.25
استاد با تكیه بر اصل جامعیت و همه جانبگى احكام اسلام, تشكیل حكومت را از نظر اسلام ضرورتى اجتناب ناپذیر مى داند:
(اسلام ـ برخلاف مسیحیت تحریف شده ـ تمام شئون زندگى بشر را زیر نظر دارد. قانون اجتماعى دارد, قانون اقتصادى دارد, قانون سیاسى دارد. آمده براى تشكیل دولت, تشكیل حكومت. آن وقت چه طور مى تواند حكومت نداشته باشد؟)26
بارى, استاد شهید همچون دو استاد عالى قدرش حضرت آیت العظمى بروجردى و امام خمینى(ره) اسلام را دینى سیاسى و اجتماعى مى داند و سیاست و حكومت را به معناى اداره امور اجتماعى, از مهم ترین دستورهاى اسلام برمى شمرد كه بقا و توسعه اجراى احكام اسلام و عزت مسلمانان را ضمانت مى كند.
ایشان عقیده به انحصار احكام اسلامى در مسائل فردى و معنوى را تصورى ناصحیح و ضد اسلامى مى شمارد و مقررات اسلامى را داراى ماهیت اجتماعى و سیاسى یاد مى كند و نسبت احكام فردى و عبادى را به احكام اجتماعى و سیاسى, یك به صد مى داند. اگر كسى بخواهد كه درباره اندیشه سیاسى و نظر فقهى استاد در مسئله حكومت در اسلام و ولایت فقیه در زمان غیبت داورى كند, باید با اندیشه هاى كلامى استاد درباره اسلام آشنا باشد.
وى بر پایه چنین بینش و اعتقادى, التزام به وجود و ضرورت حكومت را مطلبى مسلّم مى داند و هرگونه تردید و تشكیك را در این مسئله, ناشى از بى اطلاعى و یا برانگیختگى از فریب هاى دشمنان اسلام برمى شمرد.
ایشان حكومت را بیت القصیده تعلیمات دینى یاد مى كند:
(از جمله مسائلى كه در نهج البلاغه فراوان درباره آنها بحث شده است, مسائل مربوط به حكومت و عدالت است. هركسى كه یك دوره نهج البلاغه را مطالعه كند, مى بیند:
على(ع) درباره حكومت و عدالت حساسیت خاصى دارد. اهمیت و ارزش فراوانى براى آنها قایل است. قطعاً براى كسانى كه با اسلام آشنایى ندارند و برعكس با تعلیمات سایر ادیان جهانى آشنا مى باشند, باعث تعجب است كه چرا یك پیشواى دینى این قدر به این گونه مسائل مى پردازد؟ مگر اینها مربوط به دنیا و زندگى دنیا نیست؟
آخر یك پیشواى دینى را با دنیا و زندگى و مسائل اجتماعى چه كار؟
برعكس كسى كه با تعلیمات اسلامى آشناست و سوابق على(ع) را مى داند كه پیغمبر رموز اسلام را به او آموخته, اصول و فروع اسلام را در جان او ریخته است, دچار هیچ گونه تعجبى نمى شود بلكه براى او اگر جز این بود, جاى تعجب بود.)27
و بارى دیگر استاد به اندیشه انحرافى و وارداتى و استعماریِ جدایى دین از سیاست اشاره مى كند و مسلمانانى را كه دچار چنین فكر نادرستى شده اند, به تجدیدنظر درباره عقائد و افكارشان فرامى خواند:
(آنان كه در تعلیمات خود توجهى به این مسائل ندارند و یا خیال مى كنند این مسائل در حاشیه است و تنها مسائلى از قبیل: طهارت, نجاست در متن دین است, لازم است در افكار و عقاید خود تجدیدنظر نمایند.)28
آنگاه به استنباط علامه طباطبایى از آیه (وما محمد إلا رسول قد خلت من قبله الرسل أفإن مات أو قتل انقلبتم على أعقابكم.)29 اشاره مى كند كه: كشته شدن پیغمبر اكرم در جنگ, نباید هیچ گونه وقفه اى در كار مسلمانان پدید آورد. آنان بى درنگ تحت لواى آن كه پس از پیغمبر زعیم امت است, كار را ادامه دهند تا نظام اجتماعى و جنگى مسلمین از هم نپاشد.30
استاد در جاى جاى نوشته ها و سخنرانى هاى خود, براى ضرورت رهبرى و حكومت به حدیث رسول خدا تمسك و استدلال مى كند:
(ساگر سه نفر, حداقل, همسفر شدید, حتماً یكى را امیر و رئیس خود قرار دهید.ز
از این جا مى توان فهمید كه از نظر رسول اكرم, هرج و مرج و فقدان یك قوه حاكم بر اجتماع كه منشأ حلّ اختلافات و پیونددهنده افراد اجتماع با یكدیگر باشد, چه اندازه زیان آور است.)31
(على(ع) مكرر لزوم یك حكومت مقتدر را تصریح كرده است و با فكر خوارج كه در آغاز امر مدعى بودند: با وجود قرآن از حكومت بى نیازیم, مبارزه كرده است.)32
در جاى دیگر, حكومت را بیت القصیده تعلیمات همه انبیا یاد مى كند.33
به هر حال, دیدگاه استاد آن است كه با مراجعه و دقت در آیات و روایات و سیره رسول خدا و امامان دین و با شناخت درست دین و آگاهى به احكام الهى, به روشنى استفاده مى شود كه دین و احكام آن در یك سلسله دستورالعمل هاى فردى, عبادى و معنوى منحصر نیست. دین به حكم جامعیت و جاودانگى اش براى همه شئون زندگى فردى, خانوادگى, اجتماعى, منطقه اى و بین المللى, از نظر عبادات, معاملات, سیاست, اقتصاد و ارتباطات داخلى و خارجى, قانون و برنامه دارد. دین و دولت و عبادت و سیاست, در متن اسلام درهم تنیده و تجزیه ناپذیر است. حكومت و شئون رهبرى كه بخش وسیعى از احكام شریعت را دربر مى گیرد, جزو بافتِ تجزیه ناپذیر اسلام است.
و عقیده به جدایى دین از دنیا و سیاست از دیانت یا ناشى از بى اطلاعى از تعلیمات دینى است و یا معلول برانگیختگى از فریب ها و نغمه هاى شوم و ضد دینى مخالفان اسلام.

امامت و حكومت:
استاد كوشیده تا اثبات كند: مفهوم امامت در شیعه كه آن را چنان بالا مى برند و همانند نبوت جزو اصول دین برمى شمرند, با مفهوم رایج از امامت در نزد اهل سنت, متفاوت بوده كه بى توجهى به این تفاوت اساسى, باعث اشتباهات فراوانى شده است. وى اثبات مى كند: امامت معنى و مفهوم مقدس و بلند و فراگیرى دارد كه حكومت و زعامت اجتماعى یكى از فروع و شئون آن به شمار مى آید.
ایشان از آن جا كه امامت به معناى زعامت سیاسى, جانشینیِ شأنى از شئون رسول خداست, نخست شئون رسول خدا را بیان مى كند.
پیغمبر اكرم به دلیل ویژگى دین اسلام كه بر همه شئون سایه مى افكند و براى همه امور قانون و برنامه اى دارد, داراى شئون متعددى است و چند سِمَت را بر عهده دارد:

1. بیان احكام الهى:
(ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهیكم عنه فانتهوا);
آنچه پیغمبر برایتان آورده, بگیرید و آنچه نهى كرده, رها كنید.34
پیغمبر از این جهت, فقط آنچه را به او وحى شده بیان مى كند.

2. قضاوت: قضاوت از نظر اسلام, یك امر عادى نیست بلكه شأنى الهى مى نماید. این منصب, به نص قرآن به پیغمبر تفویض شده است:
(فلا وربّك لایؤمنون حتى یحكّموك فیما شجر بینهم ثم لایجدوا فی أنفسهم حرجاً مما قضیت و سلِموا تسلیماً);35
رسول خدا از طرف خداوند حق داشت كه در اختلافات میان مردم قضاوت كند ـ و باید مردم به او مراجعه مى كردند و به حكم و داورى او گردن مى نهادند.

3. رهبرى و مدیریت سیاسى اجتماع: منصب رسمى سومى كه پیغمبر اكرم بر عهده داشت و به نص قرآن به او تفویض شده بود و آن را به كار مى بست, همین ریاست عامه است. او رئیس, رهبر و مدیر اجتماع مسلمین بود. آیه (أطیعوا الله وأطیعوا الرسول و أولى الأمر منكم.)36 به این نكته اشاره مى كند. پیغمبر به موجب این كه سیاستمدار و رهبر اجتماع بود, فرمانى كه مى داد غیر از ابلاغ وحى خدا نبود. بنابراین, در این گونه امور كه حكم خدا بود, با دیگران مشورت نمى كرد. پس ناگزیر پیغمبر اكرم همواره داراى این شئون متعدد بوده است.37
4. ولایت: استاد در برخى از آثار, افزون بر سه شأن یاد شده, به شأن چهارمى براى رسول خدا و امامان دین معتقد است, به نام حجت زمان كه هیچ زمانى خالى از حجت نیست; همان ولایت در نگاه عرفانى كه همان عقیده به وجود انسان كامل و ولى كامل است.38

طرح صحیح مسئله:پس از بیان شئون و مناصب رسول خدا, استاد به تحقیق دقیق و عمیق مسئله امامت از نگاه شیعه مى پردازد و طرح غلط آن را از ناحیه اهل سنت و شاید متكلمان شیعه گوشزد مى كند.

امامت به معناى مرجعیت دینى
ییكى از شئون رسول خدا تبلیغ وحى و بیان احكام الهى بود كه مردم متن اسلام را از پیامبر مى پرسیدند و وى آنچه را در قرآن نبود, خود بیان مى كرد. حال باید دید كه آیا تمام دستورهاى اسلامى, همه در قرآن آمده و رسول خدا آنها را بیان كرده است, یا آن كه به مقتضاى زمان و دیگر شرایط تمام دستورها توسط پیامبر بیان نشده است؟ رسول خدا از میان همه اصحاب, ممتازشان را كه مانند خود وى از خطا و اشتباه معصوم بود, یعنى على بن ابى طالب را برگزید. وى را خلیفه و وصى خود از جانب خداوند به مردم معرفى كرد تا مردم مسائل دین را از او بپرسند. بنابراین, در امامت به معناى مرجعیت دینى پس از رسول خدا, مسئله عصمت و نص و نصب مطرح مى شود.
امامت به معنى جانشینى پیامبر در بیان دین و مرجعیت دینى مردم از مختصات شیعه است و اهل سنت, هیچ كس را داراى چنین مقامى برنمى شمرند. آنان مشكل نامتناهى بودن رخدادها و حوادث و نیازها را از یك سو و محدود بودن اصول ثابت و آیات و روایات را از سوى دیگر, از راه قیاس و مانند آن برمى رسند, اما شیعیان با اعتقاد به امامت به معناى جانشینى پیامبر در بیان احكام دین, نیازى به قیاس و مانند آن ندارند ـ راستى اگر قیاس به روش اهل سنت رواج پیدا مى كرد و ائمه با آن مخالفت جدّى نمى ورزیدند, امروز از اسلام واقعى چیزى باقى نمى ماند.
شیعیان در دوره غیبت نیز با اعتقاد به اصل اجتهاد, به معناى تطبیق كلیات بر جزئیات و ردّ فروع به اصول و استخراج و استنباط حكم حوادث از منابع چهارگانه, از قیاس, استحسان و مصالح مرسله دورى گزیده اند.
طرح صحیح مسئله امامت چنین است كه امام ریاست عمومى را هم در امور دینى و هم در امور دنیایى به عهده دارد و مانند نبوت فراتر از انتخاب بشر است و باید از طریق وحى و نص و نصب برگزیده شود.39
امام كارشناس امر دین و معصوم از خطا و اشتباه است. براى همین, در مورد امام, اصل لطف, عصمت و تنصیص مطرح مى شود.40 و از این روست كه دیگر بعد از رسول خدا, امامت بر كسى جز على بن ابى طالب منطبق نمى شود. امامت به این معنى, در مورد هركس صادق نخواهد بود بلكه امامت به معناى رهبرى و زعامت سیاسى و اجتماعى كه همان حكومت است, تنها در مورد او متعین خواهد بود, بى آن كه مسئله رأى و نظر و انتخاب مردم مطرح باشد.
حكومت یكى از شاخه هاى امامت شمرده مى شود. بین حكومت و امامت به اعتبارى, رابطه عموم و خصوص من وجه برقرار است.41
امامت, به معناى جانشینى پیامبر و مرجعیت دینى, با سه خصوصیت لطف, عصمت و تنصیص, درباره هركس به اثبات برسد, به طور قهرى زعامت و حكومت و اداره امور دنیاى مردم نیز از آن او خواهد بود و همان طور كه در زمان رسول خدا تكلیف حكومت از بیان احكام الهى جدا نبود و در مورد حكومت پیغمبر, شورا,رأى مردم و انتخابات بى معنى بود, درباره اوصیاى دوازده گانه پیغمبر اكرم نیز كه از سه ویژگى لطف, عصمت و تنصیص برخوردارند, انتخاب و شورا و رأى مردم معنایى ندارد.
بنابراین, نباید مسئله با اهمیت امامت را كه جانشینى پیامبر در امر دین است, با مسئله حكومت و زعامت اجتماعى كه شأن و شاخه اى از امامت یاد مى شود, درهم آمیخت و هر یك را به اشتباه و غلط به جاى دیگرى معنى كرد.
از این رو, حكومت درباره دوازده امامى تعیّن مى یابد كه به مقتضاى لطف الهى به امامت تعیین شده اند و داراى شاخصه عصمت هستند جز با نصّ شناخته نمى شوند. بنابراین, بحث از شورا و رأى و انتخاب مردم درباره آنان بى مورد و اشتباه محض است.42
روشن شد كه حكومت به معناى زعامت و رهبرى سیاسى و اجتماعى, از شئون و فروع امامت و جانشینى پیامبر در بیان احكام دین است و هر انسان كاملى كه به مقتضاى قاعده لطف از جانب خداوند برگزیده شود و داراى مقام موهبتى و اعطایى عصمت باشد و امامتش با نصّ و نصب از جانب معصوم به اثبات رسیده, حكومت یعنى زعامت سیاسى و اداره امور اجتماعى مردم ویژه او خواهد بود و دیگر بحث انتخاب و شورا و رأى گیرى در آن باره معنایى نخواهد داشت. پس با وجود و حضور امام در سطحى كه شیعه مى گوید, تكلیف مسئله حكومت خود به خود روشن است.43

حكومت در عصر غیبت:
با نظر به این كه امامان معصوم به حكم نص و نصب داراى مقام امامت به معناى جانشینى پیامبر در بیان احكام دین هستند و ناگزیر با وجود و حضور هر یك از آنان حكومت به معناى اداره امور دنیاى مردم نیز از شئون و شاخه هاى امامت آنان خواهد بود و آن كه برابر عقیده شیعه امامان معصوم دوازده نفر بیشتر نیستند ـ اگر هر یك از ائمه بدون هیچ گونه مزاحم و مانعى به مقتضاى امامتى كه داشتند, حكومت بر جامعه را نیز عهده دار مى شدند و آن گاه نوبت به امام دوازدهم مى رسید و او نیز برابر با سنت آفرینش پس از مدتى امامت و حكومت همانند پدران بزرگوارش از دنیا مى رفت (و چون عقیده شیعه آن است كه امامت با وجود امام دوازدهم خاتمیت پیدا كرده) بعد از آن امام معصوم, وظیفه و تكلیف حكومت چه مى شد؟
نیز اكنون كه عصر غیبت است و حضرت, به دلیل شرایط خاص, نمى تواند زمامدار و مدیر امور اجتماعى مردم باشد, تكلیف حكومت در عصر غیبت چه مى شود؟44
با فرض نبود امام ـ كه چنین فرض نداریم ـ یا عدم حضور امام, مانند زمان ما كه امام غایب است, آیا حاكم حتماً باید فقیه جامع الشرایط باشد یا چنین چیزى لازم نیست؟ آیا حاكم را باید مردم انتخاب كنند؟ و (امرهم شورى بینهم) را باید اجرا كرد؟45 آیا اسلام براى دوره عدم حضور معصوم درباره حكومت دستور خاصى داده یا نه؟

ولایت فقیه:
از آن جایى كه ثابت شد: حكومت و رهبرى اجتماعى و سیاسى, پدیده اى اجتناب ناپذیر است و از نظر اسلام, حكومت و سرپرستى اجتماع و حفظ و اجراى احكام الهى از مهم ترین اجزاى تجزیه ناپذیر احكام اسلام و از شئون دین الهى شمرده مى شود و به همان دلیلى كه دین تعطیل پذیر نیست, حكومت نیز نمى تواند تعطیلى بپذیرد. با وجود پیامبر و حضور امام معصوم, مرجعیت سیاسى جامعه همانند مرجعیت دینى بر عهده پیامبر و یا امام است, حال باید دید كه آیا اسلام درباره اصل و نوع و چگونگى حكومت در عصر غیبت نظرى دارد و تكلیفى را معین كرده و یا آن كه سكوت اختیار كرده است؟ اگر نظرى دارد, آیا فردى را معرفى و نصب كرده یا آن كه به مردم اختیار داده تا هر كه را بخواهند, به رهبرى انتخاب كنند و یا آن كه درباره افراد خاصى نظر دارد و معیار و شرایطى را بیان كرده است و مردم را در انتخاب افراد, براساس همان معیارها آزاد گذاشته تا هر كه را داراى شرایط دیدند, برگزینند؟

دیدگاه نصب عام:
از مجموع نوشته ها و گفته هاى استاد نظریه نصب عام فقیه به رهبرى استفاده مى شود. وى معتقد است: فقیه جامع شرایط در عصر غیبت, رهبر جامعه و نایب عام امام است, نه وكیل و نایب مردم. و رأى مردم را در پذیرش و انتخاب فقیه به رهبرى, خواه بى واسطه یا به واسطه خبرگان منتخب در فعلیت یافتن و كارآمد شدن رهبرى, مؤثر مى داند.

ادله نصب عام
1. قدسى و الهى بودن منصب حكومت: در شرح شئون و وظایفِ سه گانه پیامبر و امامان معصوم كه عبارت اند از: تبلیغ احكام, قضاوت و مدیریت سیاسى جامعه, با اشاره به تعطیل ناپذیرى آن شئون با رحلت پیامبر و یا غیبت امام مى نویسد:
(هر سه شأن و مقام مقدس است و باید توسط خدا معین شود, یا به طور فردى و شخصى و یا به طور كلى و عام با بیان شرایط و معیارها كه مردم باید كسى را براى تصدى آن مناصب بپذیرند كه واجد شرایط و داراى معیارهاى تعیین شده از سوى خداست. و در این صورت, باید گفت آن شخص را خدا معین كرده است, هرچند تا مردم نپذیرند اثرى نخواهد داشت. تا این جا هیچ بحثى از نظر اصول اسلامى نیست. اگر كسى ادعا بكند كه من مفتى هستم, فتوى مى دهم و شما باید عمل كنید ـ كه ادعاى شأن بیان و تبلیغ احكام الهى است ـ این مقام مقدس است. شما باید حساب كنید, ببینید صلاحیت بیان احكام الهى ـ كه اول از خدا به پیغمبر ابلاغ شده و از پیغمبر به امام رسیده و از امام به یك افرادى كه واجد شرایطى بوده اند, رسیده ـ در این شخص هست یا نه؟ آیا مصداق آن مقام مقدس هست یا نه؟ (أمّا من كان من الفقهاء صائناً لنفسه حافظاً لدینه تاركاً لهواه مطیعاً لأمر مولاه) است؟
هركس از فقهایى باشد كه مى تواند مالك نفس خودش باشد, نگهدار دین باشد, از هواى نفس جدا و مطیع امر مولایش باشد, آن وقت شما بدانید كه او لیاقت مقام مقدس مرجعیت و فتوى دادن را دارد.)46
(در مورد قضاوت نیز همین جور است. هركس داراى فلان صفات باشد مى تواند قاضى باشد:
(انظروا إلى من روى حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا) آن كسى كه حدیث ما را روایت كرده باشد و دقیق باشد در حلال و حرام ما, عادل باشد, درستكار باشد, (فقد جعلته علیكم حاكماً); من او را بر شما حاكم قرار دادم.
اسلام مى گوید: اساساً این مقام آن قدر مقدس است كه ناپاك ولو در كار دیگرى غیر امر قضاوت ناپاك باشد, حق نشستن در این مسند مقدس را ندارد, ولى اگر شخصى همه این شرایط را كه اسلام معین كرده است, دارا باشد, باید گفت این آدم را خدا معین كرده است.)47
مسئله حكومت در عصر غیبت نیز همین طور است, یعنى فرد خاصى براى تصدى آن منصوص و منصوب نیست ولكن به نحو عام و كلى با ذكر شرایط از جانب خداوند معین شده است:
(آن حكومتى كه باید میان مردم باشد باید واجد شرایطى باشد كه آن شرایط را اسلام معین كرده است. اگر آن شرایطى را كه اسلام معین كرده است, داشته باشد, همان طور كه مفتى بدون این كه خدا شخصش را معین كرده باشد, با آن شرایط مى تواند فتوى بدهد, حاكم هم بدون این كه خدا شخصش را معین كرده باشد, مى تواند در میان مردم حكومت بكند.)48
نتیجه بحث آن كه با توجه به مقدس و الهى بودن شأن فتوى, قضا و زعامت سیاسى, متصدیان این مناصب و شئون باید از جانب خدا معین و نصب شده باشند; یا به گونه اى خاص, مانند: پیامبر اكرم و امامان دوازده گانه معصوم و نمایندگان خاص آنان همانند مالك اشتر و یا به گونه اى عام و كلى با ذكر شرایط و معیارها, مانند: فقیه جامع شرایط در عصر غیبت.
بنابراین, در دوره غیبت فرد خاصى با نام و نشان فامیلى, خانوادگى و نژادى به مرجعیت دینى, قضایى و سیاسى نصب و تعیین نشده است, اما به طور عام و كلى مجتهد و فقیه داراى شرایط در هر سه منصب نایب عام امام به شمار مى آید.49
آرى, در عصر غیبت براى به فعلیت رسیدن و كارآمد شدن هر سه منصب, خواست و رأى و پذیرش مردم جایگاه ویژه و تأثیرگذارى دارد, اما در چارچوب و حوزه دارندگان شرایطى كه اسلام بیان و معین كرده است.
تا مردم نخواهند و رجوع و حمایت نكنند, كسى هرچند مجتهد و فقیه وارسته اى باشد, عنوان مرجعیت تقلید, قضاوت و داورى و زعامت و رهبرى را پیدا نمى كند.


foot pain during running
پنجشنبه 15 تیر 1396 09:20 ق.ظ
Glad to be one of many visitants on this awesome internet site :
D.
http://mandysgroi.wordpress.com/
سه شنبه 2 خرداد 1396 08:50 ق.ظ
Hello to all, how is the whole thing, I think every
one is getting more from this site, and your views are fastidious in favor of new visitors.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر