تبلیغات
شناخت و معرفی اسلام - امام و ابداع در فقه و استنباط‏-آیت الله محمد هادى معرفت‏

شیوه فقاهت امام راحل (قدس سره الشریف) اگرچه بیشتربه شیوه فقاهت قدما شباهت داشت اما از ویژگیهایى‏برخوردار بود كه در عرصه فقاهت معاصر ممتاز به شمارمى‏رفت.

این ویژگیها عبارتند از: اولا - ریشه‏یابى هر مسئله - درامهات مسائل - و به دست آوردن تاریخچه آن و دستیابى به‏آراى سلف و بررسى آنها در سطحى گسترده. علامه حلى دریكى از توصیه‏هایش به فرزندش فخرالمحققین مى‏فرماید:«و اكثر من‏الاطلاع على آراءالفقهاء» براى آن كه فقیهى توانمند وورزیده شوى بكوش تا بر آراى فقها هر چه بیشتر دست‏یابى‏و نظرات فقیهى آنان را در هر مسئله بروشنى به دست‏آورى.

امام (ره) در این زمینه مى‏فرمود: عرضه آراى فقها، علاوه بر آن‏كه فقیه را هر چه بیشتر به راز و رمز فقاهت آشنا مى‏سازد، او را ازانحراف و كج‏روى از جاده مستقیم، بهتر باز مى‏دارد. ایشان‏همچنین مى‏فرمود: احترام گزاردن به آراى سلف، همان نقد وبررسى آراى ایشان است زیرا اگر براى آراى ایشان احترام قائل‏نبودیم، متعرض آنها نمى‏شدیم.

ایشان، مسئله قداست را از مسئله حرمت و احترام‏گزاردن‏جدا مى‏كرد. قداست (به معناى خط قرمز) مخصوص اقوال‏قطعى‏الصدور معصومین علیهم السلام است. البته احترام وحرمت‏گزاردن به تمامى آراى دانشمندان - در تمامى‏رشته‏هاى علوم - امرى لازم و جارى است ولى به همین‏معنا كه آن را مورد نقد و بررسى قرار دهیم و در عین حال‏كمال احترام را رعایت داریم.

ثانیا - موضوع‏یابى در عرصه واقعیت موجود بر هر فقیهى‏فرض است كه در بررسى مسائل شرعى، نیازهاى فقهى(حقوقى - شرعى) جامعه را از متن واقعیات موجود بدست‏آورده و بداند كه چه موضوعاتى در شرایط كنونى، مورد نیازمبرم جامعه است. چه در سطح عمومى و چه در سطح‏كاربرد دولتى.

امام راحل براین امر تاكید اكید داشت و چندین بار بر منبرتدریس درمسجد شیخ انصارى - كه در منتهى‏الیه بازارحویش (1) قرار داشت - فرمود: طلاب عزیز، مسائل فرعى فقهى‏را در میان بازار حویش بررسى كنید، نه در اتاقهاى دربسته‏مدرسه‏ها! این توصیه كنایه از آن بود كه در متن واقعیت‏جامعه قرار بگیرید و نیازهاى كنونى آن را از نزدیك لمس‏كنید، آنگاه به بررسى احكام هر یك - طبق ضوابط فقاهت -بپردازید. نه آن كه موضوعات مسائل را نزد خود فرض‏نموده و براى هر یك احكام مترتبه بیان دارید، در حالى كه‏بسیارى از آنها مورد ابتلاى كنونى جامعه نیست‏یا هرگزمورد نیاز نخواهد بود، مگر در عالم وهم و خیال! (2) شیوه‏علامه حلى و دیگر فقهاى سلف بر آن بود كه پیش از طرح‏مسائل، براى موضوع‏یابى، خود شخصا در متن جامعه قرارمى‏گرفتند و از نزدیك به نیازهاى موجود آشنا مى‏شدند، وپس از موضوع‏یابى به بررسى احكام هر یك مى‏پرداختند.در حقیقت: طبیبانى بودند كه براى علاج دردهاى موجودنسخه مى‏نوشتند. بویژه در باب معاملات، معاهدات رایج رادقیقا مورد بررسى قرار مى‏دادند و حلال و حرام و صحیح وفاسد هر یك را - طبق ضوابط شرع - بیان مى‏داشتند.

به هر حال شناسایى مفهومى موضوعات رائج عرفى، دركنار شناخت احكام شرعى هر یك، از وظائف اصلى فقیه‏شمرده مى‏شود. و لذا تاثیر زمان، مكان و شرایط متحول هردوره را نباید از نظر دور داشت‏بلكه باید با عنایت كامل،بدان توجه شود تا تحول در روند نیازهاى جامعه را در بسترزمان به طور دقیق بدست آورد و حكم هر معامله‏اى را طبق‏شرایط روز بیان نمود.

از این رو، شرایط زمان و مكان، نقشى اساسى درموضوع‏شناسى در عالم فقاهت ایفا مى‏كند و امام راحل نیزبر آن تاكید وافر داشت. دلیل این نقش روشن است: فقه،بیان احكام عملى جامعه است كه روند آن طبق شرایط زمان‏و مكان در حال تحول است. فقهاى سلف، دقیقا به این نكته‏توجه داشتند. شهید اول محمدبن مكى عاملى (شهادت به‏سال 786) در قاعده خامسه كه پیرامون عادت سخن‏مى‏گوید، در فائده دوم فرموده:

«یجوز تغیرالاحكام بتغیرالعادات، كما فى‏النقودالمتعاورة(اى‏المتداولة‏المتعارفة) و الاوزان‏المتداولة، و نفقات الزوجات والاقارب،فانها تتبع عادة‏الزمان الذى وقعت فیه...» (3) احكام، طبق تغییر عادات‏تغییر مى‏كند. چنان كه در پول‏هاى رایج (سكه و اسكناس) وسنگوزنها و نحوه نفقه همسر و بستگان، كه تابع عرف و عادت‏زمانه است.

محقق اردبیلى (متوفاى سال 993) در باب نماز مسافر واماكن تخییر مى‏فرماید:

«تختلف الاحكام باعتبارالخصوصیات والاحوال والازمان والامكنة‏والاشخاص، و هو ظاهر. و باستخراج هذه‏الاختلافات والانطباق‏على‏الجزئیات‏الماخوذة من‏الشرع‏الشریف، امتیاز اهل‏العلم والفقهاء، شكرالله سعیهم و رفع درجتهم‏» (4) احكام، با در نظر گرفتن‏خصوصیات مرتبط به احوال و شرایط زمان و مكان واشخاص، تفاوت مى‏كند و امتیاز دانشمندان محقق و فقهاى‏لایق به توان استخراج و استنباط احكام هر یك از مواردمختلف و قدرت تطبیق دادن آنها با موازین شرع، بستگى‏دارد. همین شیوه است كه فقاهت را پویا و همگام با شرایطو روند زمان مى‏سازد تا ضمن حفظ اصالت و جاودانگى‏خود، براى همیشه اصول و ضوابط آن، پاسخگوى نیازها ورخدادهاى زمان باشد.

ثالثا - كاربرد عقل در بررسى متن حدیث، در كنار بررسى‏سند. امام راحل براى بدست آوردن صحت و سقم یك‏روایت، در كنار بررسى سند، به بررسى متن حدیث و توافق‏آن با موازین و اصول ثابته شرع و عقل، توجه خاصى‏داشت.

این شیوه‏اى است كه در دستور صریح مقام رسالت و ائمه‏اطهار، در زمینه ارزیابى روایات مشتبه الحال، صادر شده‏است. یعنى: عرضه بر كتاب و محكمات شرع. امام جعفرصادق(ع) در این باره به ابن ابى یعفور فرمود: «اذا ورد علیكم‏حدیث فوجدتم له‏شاهدا من كتاب‏الله او من قول رسول‏الله، و الا فالذى‏جاءكم به اولى به‏». (5)

همچنین: «كل شئ مردود الى‏الكتاب و السنه و كل حدیث لایوافق‏كتاب‏الله فهو زخرف‏» اى باطل (6)

پیامبر گرامى (ص) در منى ضمن ایراد خطبه‏اى فرمودند:«ایهاالناس، ما جاءكم عنى یوافق كتاب‏الله فانا قلته، و ما جاءكم یخالف‏كتاب‏الله فلم اقله‏» (7)

امام على‏بن‏موسى‏الرضا(ع) فرمود: «فى اخبارنا محكما كمحكم‏القرآن، و متشابها كمتشابه القرآن. فردوا متشابهها الى محكمها، و لا تتبعوامتشابهها دون محكمها فتضلوا» (8)

مقصود آن است كه در موارد مشتبه‏الحال، اقوال و روایات رابر اصول و محكمات شریعت عرضه كنید زیرا مقصود ازكتاب و سنت قطعى، همان محكمات دین است كه بر اصول‏و پایه‏هاى برهان عقلى استوار است، و نام بردن از كتاب وسنت نیز كنایه از مطلق محكمات دین است. لذا در صحیحه‏جمیل بن دراج از امام صادق(ع) آمده است: «ان على كل حق‏حقیقة، و ان على صواب نورا. فما وافق كتاب‏الله فخذوه و ما خالف‏كتاب‏الله فدعوه‏» (9)

كتاب - در اینجا - كنایه از ابرز مصادیق نور است. از این روفطرت و عقل سلیم كه در نهاد انسان و رسول باطنى‏حضرت حق است نیز نور الهى است كه گوهر را از خزف‏جدا مى‏سازد. امام راحل از همین شیوه مرضیه بخوبى‏پیروى مى‏نمود و با عقل و درایت كامل، متن احادیث رامى‏سنجید و آنچه را كه با فطرت و اصول كمت‏سازگارنبود باطل مى‏شمرد. در مسئله «بیع‏العنب ممن یعمله خمرا»روایاتى از امامان معصوم آمده كه جواز آن را مى‏رساند، و درضمن آنها روایاتى است كه تصریح دارند: امامان معصوم نیزخرماهاى خود را به كسانى مى‏فروختند كه مى‏دانستند از آن‏شراب مى‏سازند. (10)

سند این روایات گرچه برخى از نظر فنى (رجال‏الحدیث)صحیح مى‏نماید و مورد استناد قرار گرفته است ولى امام‏راحل این دسته از روایات را به دلایل زیر غیرقابل توجیه‏مى‏داند:

1- مخالف كتاب و سنت مستفیض (احادیث فراوان) است‏كه اعانت‏بر اثم را حرام شمرده است.

2- مخالف حكم عقل است كه هرگونه كمك به گنهكار راقبیح مى‏داند.

3- مخالف دستورات اكید بر ضرورت نهى از منكر به هرطریق ممكن است.

4- مخالف اصول و پایه‏هاى مذهب حق است كه ساحت‏قدس ائمه اطهار را از هرگونه كاستى و آلودگى مبرا مى‏داند.

امام راحل در این باره چنین مى‏فرماید: ظاهر این روایات چنین‏است كه امامان معصوم همواره خرماهاى خود را به شراب‏سازان‏شناخته شده مى‏فروختند، و در معرض دیگران قرار نمى‏دادند. این،مطلبى است كه یك فرد شیعه، تن به پذیرفتن آن نمى‏دهد. چگونه‏چنین امرى ممكن است و حال آن كه اقدام به چنین عملى حتى‏توسط مردم عادى، مورد نكوهش قرار مى‏گیرد. بنابراین حال كه هرمسلمان - به دلیل مسلمان بودن - و هر فرد شیعه - به دلیل شیعه‏بودن - این گونه اعمال را قبیح و گستاخى در حریم مولاى حق‏مى‏داند، پس چگونه ممكن است از شاخصه‏هاى جهان اسلام چنین‏رفتارى صادر گردد؟! (11) اینجا است كه كاربرد عقل و اندیشه‏در شناسایى حق از باطل، نقش خود را نشان مى‏دهد;صحت‏سند به چه كار مى‏آید در صورتى كه فطرت سلیم واصول حكمت آن را پذیرا نباشد!

از این رو، بر فقیه آگاه فرض است كه به بررسى متن حدیث‏بیش از بررسى سند عنایت كند و توجه داشته باشد كه‏برخى ناآگاهان، احادیثى را به امامان معصوم نسبت داده‏اندكه از كرامت آنان مى‏كاهد و شاید تعمدى نیز در كار باشد.

در پى خواهیم آورد كه امام راحل از همین راه (كاربرد عقل‏در فقه‏الحدیث) در بسیارى از موارد، شیوه‏اى اتخاذ كرده كه‏بدور از تقلید، راه تحقیق را پیموده و آراى نو و نظرات‏جدید قابل قبولى ارائه فرموده‏اند، چنانچه درباره «حیله‏هاى‏شرعى براى فرار از ربا»، «خمس ارباح مكاسب‏»، «انفال‏»،«آثار ملى‏» و غیره خواهیم گفت.

مرسلات صدوق: بررسى سند و دقت در اسناد، گرچه یك‏شیوه فقاهتى سنتى است و طبق دستور: «انظروا الى من‏تاخذون عنه معالم دینكم‏» (12) باید درباره كسانى كه راویان‏حدیث‏اند دقت‏شود، ولى این تنها راه نیست و مى‏توان ازطرق دیگر كه موجب اطمینانند به صحت اسناد، دست‏یافت.

اساسا ملاك اعتبار دادن به اسناد حدیث نزد قدما، حصول‏اطمینان و وثوق به صدور روایت از هر طریق معقول ومتعارفى است كه مورد پسند عقلا باشد. از جمله آن كه دركتاب یا اصل معتبرى یافت‏شود،یا آن كه شخصیت والایى‏صحت‏دستآورد خود را تضمین كند، وقرائن دیگرى كه در جاى خودشرح داده‏ایم.

امام راحل در همین راستا، به‏مرسلات مرحوم صدوق، آنجا كه‏مستقیما به امام معصوم نسبت‏داده است، بها مى‏داد و آن را قابل‏اعتماد و استناد مى‏دانست.

ایشان مى‏فرمود: مرسلات‏صدوق دو گونه است، گاه‏مى‏گوید: روى عن‏الصادق كذا، وگاه مى‏گوید: قال الصادق كذا...گونه اول از مرسلات معمولى محسوب مى‏شود ولى گونه‏دوم را نمى‏توان مرسله معمول شمرد زیرا اسناد مستقیم‏شخصیتى مانند صدوق به امام معصوم، چنین مى‏رساند كه‏قاطع به صدور روایت‏بوده است و همین قاطعیت صدوق‏براى فقیه اطمینان‏آور است. بعلاوه - با استقراء - روشن‏گردیده است كه هر جا مرحوم صدوق، حدیثى را در كتاب‏«من لایحضره الفقیه‏» بدین‏گونه به معصوم اسناد مى‏دهد، درجاى دیگر و كتابهاى دیگرش، سندهاى متعدد و معتبرى‏براى آن آورده است. براى نمونه: حدیث معروف «اللهم ارحم‏خلفائى! قیل: یا رسول‏الله، و من خلفاؤك؟ قال: الذین یاتون من بعدى‏یروون حدیثى و سنتى‏». این حدیث را مرحوم صدوق در كتاب‏پرارزش خود «من لایحضره الفقیه‏» (ج 4، ص 302) به طورمرسل بدین‏گونه: «قال امیرالمؤمنین: قال رسول‏الله...» آورده‏ولى در كتاب «عیون اخبار الرضا» (13) آن را با سه سند و دركتاب «معانى‏الاخبار» (14) با سند چهارمى و در كتاب‏«مجالس‏» (15) با سند پنجمى، آورده است. (16)

لذا امام راحل مى‏فرمود: شخصیتى مانند صدوق، كسى‏نیست كه نسنجیده گفتارى را مستقیما به معصوم نسبت‏دهد، مگر آن كه قاطع باشد، و با پى‏جویى مى‏توان دلیل این‏قاطعیت را در كتب دیگرش یافت، و بیشتر سندهاى متعددو معتبر آن حدیث است كه صدوق بر آن دست داشته است‏و همین اطمینان، براى فقیه در مقام استناد و استنباط كافى‏است.

امام راحل در این باره مشروحا مطالبى را بیان فرموده و درمسئله «ولایت فقیه‏» كتاب البیع (ج 2، ص 467-468) بدان‏تصریح دارد.

رابعا - بازیابى ملاكات احكام در مقام استنباط یكى دیگر ازشیوه‏هاى فقاهت‏سلف كه امام راحل بر پیروى از آن اصرارداشت، بدست آوردن ملاكات احكام - در حد توان - در مقام‏استنباط بود. بدین معنا كه تفریع فروع هر مسئله را، به‏گستره ملاك بدست آمده از دلیل شرعى، وابسته مى‏دانست‏و برطبق ملاك حكم، فروع متفرعه گسترش یا تضییق‏مى‏یافت.

مقصود از ملاك، مصلحت ارائه شده از جانب شرع یا بدست‏آمده از راه عقل قطعى است كه بیشتر، از عنوان اشتقاقى‏موضوع مطرح شده در لسان دلیل، یا تعلیلى كه براى ترتب‏آن حكم بیان شده فهمیده مى‏شود، بویژه اگر به جنبه عقلى‏یا عقلایى بودن حكم اشارت داشته باشد، كه با این وصف‏حكم شرعى از حالت تعبدى بودن محض خارج شده و یك‏گونه واقع نگرى در آن لحاظ مى‏گردد.

از این رو است كه فقهاى سلف، سعى بر آن داشتند تا حدامكان ملاكات احكام را بدست آورند و با این روش‏محققانه، بسیارى از مشكلات فقهى‏اى كه امروزه دچار آن‏هستیم، براى آنها حل شده بود. بنابراین به نظر مى‏رسد براى‏حل مشكلات فقهى امروز و همیشه، جز پیروى از شیوه وروش فقهاى سلف، راهى وجود ندارد. امروزه فقاهت‏حالت‏تقلیدگونه به خود گرفته است تا روش تحقیق و اجتهاد آزاد.

علامه حلى و بزرگانى همچون شهیدین و شیخین و محقق‏اول و ثانى و محقق اردبیلى و محقق نراقى و فیض كاشانى‏و صاحب مدارك و صاحب ریاض و... چون محققانى‏آزاداندیش و نستوه بودند، همواره واقع‏نگر و در رفع‏مشكلات و حل معضلات فقهى، هیچگاه وانمى‏ماندند ودر پاسخگویى به نیازهاى روزمره جامعه خویش در تنگناقرار نمى‏گرفتند.

این، به بركت واقع‏نگرى و بازیابى ملاكات احكام در مقام‏استنباط بود و هیچگاه جمودگرایى و تقلید در رفتارشان‏هرگز مشهود نبود.

علامه حلى در مسئله «حله‏» - كه یكى از دیه‏هاى ششگانه‏شمرده شده - در این كه آیا 100 عدد معتبر است (چنانچه دركتب اربعه و مقنع مفید آمده) یا 200 عدد (چنانچه اشتباهاصاحب وسائل آورده و میان فقها مشهور شده است) و نیزدر این كه وصف و قیمت‏حله‏ها چگونه باید باشدمى‏فرماید: چون ملاك در «دیه‏» هزار دینار یا ده هزار درهم است،مسئله حل است زیرا بایستى این مقدار از قیمت لحاظ شود، وبنابراین، وصف و عدد (در حله‏ها) مطرح نیست. (17)

امام راحل دقیقا همین شیوه را در فقاهت پیش گرفته است:در مسئله «حیل ربوى‏» (راههاى فرار از ربا) كاملا آن را باهدف شارع در تضاد مى‏دانست، زیرا حرمت ربا به جهت‏مفاسد بزرگى است كه از ذات ربا برمى‏خیزد، و نمى‏توان باتغییر دادن شكل، حقیقت را واژگون نمود. آیا با وجود این‏همه آیات و روایات كه بر غلظت و شدت حرمت و قبح‏ذاتى آن دلالت دارند و آن را محاربه با خدا و رسول‏شمرده‏اند، مى‏توان با مختصر ضمیمه - كه صرفا جنبه‏ظاهرى دارد - تمامى آن مفاسد را نادیده گرفت‏یا از بین رفته‏پنداشت؟!

امام درباره این مسئله مى‏فرمود: اساسا ربا دوگونه است;رباى معاملى (مبادله جنس به جنس با فزونى در یك‏طرف). و رباى قرضى (قرض همراه با سود). آنچه موردتشدید تحریم شارع قرار گرفته، همان رباى قرضى است كه‏هیچگونه علاج‏بردار نیست و روایات علاجیه ناظر به این‏نوع ربا نیست مگر یك روایت كه درباره آن سخن خواهیم‏گفت. ولى رباى معاملى كه از نظر شارع ربا شمرده شد، درواقع و از نظر عرف و عقلا، اساسا ربایى وجود ندارد زیرا درمبادله یك كیلو برنج از جنس مرغوب با دو كیلو برنج ازجنس نامرغوب كه از لحاظ یمت‏بازار این دو كیلو برابرقیمت آن یك كیلو است، تفاضلى در كار نیست ولى شارع‏مقدس به لحاظ مبادله مثل به مثل در جنس، آن را - درصورت زیاده در یك طرف - اعتبارا ربا دانسته و چون امرى‏متداول و معمولى بوده و بویژه در محیطهاى روستایى،كارى است متعارف، براى تخلص از صورت ربا، دستورضمیمه داده است. لذا این گونه راههاى تخلص از ربا، درمورد رباى معاملى، در واقع تغییرى است كه در «صورت‏عمل‏» انجام گرفته، و مورد تحریم هم همان صورت بوده نه‏حقیقت امر.

امام مى‏فرماید: «لعل سر تحریم‏الشارع‏المقدس المبادلة فیها(فى‏الرباالمعاملیة) الا مثلا بمثل، خارج عن فهم‏العقلاء، و انما هو تعبد. فالحیلة‏فى هذاالقسم لا اشكال فیها» (18) همچنین مى‏فرماید: و اما رباى‏قرضى، جایى براى حیله و تخلص از ربا ندارد «فلم یرد فیهاحیلة على ما یاتى‏الكلام فیه... ضرورة ان‏الحیل لاتخرج الموضوع عن‏الظلم‏والفساد و تعطیل‏التجارات و غیرها مما هو مذكور فى‏الكتاب والسنة...». (19)

همچنین روایاتى را كه صاحب وسائل در باب ششم ابواب‏صرف (20) براى فرار از ربا آورده، ناظر به نوع رباى معاملى‏است. اما روایاتى را كه در باب نهم از احكام عقود (21) آورده‏و مرتبط به رباى قرضى است، جز یك روایت، بقیه‏ضعیف‏السند مى‏باشند. بعلاوه این كه در آن روایات چنین‏آمده: امام على بن موسى‏الرضا(ع) فرموده باشد: انجام چنین‏حیله‏هایى اشكال ندارد زیرا من با دستور پدرم چنین كرده‏ام. و نیزامام موسى بن جعفر(ع) فرموده باشد: من با دستور پدرم چنین‏كرده‏ام و امام جعفر بن محمد الصادق(ع) فرموده باشد: پدرم چنین‏مى‏كرد و به من دستور داد تا چنین كنم!!

امام راحل مى‏فرماید: فرض كنیم كه سود گرفتن بر وام با مختصرضمیمه، حرام نباشد ولى قبح عرفى آن براى همگان مشهود است.پس چگونه روا است كه چهار امام معصوم(ع)- كه شاخصه تقوا ونزاهت و قداستند - آشكارا مرتكب عملى شوند كه از دید عامه مایه‏تنفر است! (22) امام - قدس سره - مى‏افزاید: تنها روایتى كه دراین باره موثق شمرده شده روایت محمدبن اسحاق واقفى است كه‏شغل وى صرافى بوده است ولى در دل از وى نگرانى دارم; چگونه‏است كه یك شخص واقفى مذهب كه شغل او صرافى و داد و ستدانواع معاملات رایج آن زمان است- كه برخى خالى از اشكال‏نیست- و همیشه چنین است، اقدام به نقل چنین روایت وهن‏آمیزبه ساحت قدس ائمه اطهار، (23) و مخالف با صریح كتاب وحكمت تحریم ربا است كرده باشد. و این روایات، نظیر روایات‏«بیع العنب ممن یعمله خمرا» است كه نسبت ارتكاب آن را به‏معصوم داده است و از نظر عقل و حكمت اندیشى قابل پذیرش‏نیست. امام راحل مى‏فرماید: «فمثل هذه الروایات غیر قابلة للعمل(اى الاستناد) لاشتمالها على امرمنكر». (24)

خامسا - تطابق با واقعیت (واقع‏نگرى) احكام شرع چون‏برخاسته از واقعیتهاى حیات بشرى است و تنها با اعتبارشرعى، صبغه شرعیت‏یافته، به ناچار بایستى با واقعیتهاى‏عینى كه مورد ابتلا و عمل انسانها است و نیز با فطرت‏اصیل بشریت تطابق داشته باشد. هر موضوع مطرح شده درلسان دلیل، به طور قطع ناظر به واقعیتى است كه عینیت‏خارجى داشته و با حیات بشرى رابطه تنگاتنگ دارد و گفتارمعروف: «الاحكام الشرعیه الطاف الى الاحكام العقلیة‏» ناظر به‏همین حقیقت است.

از این رو بایستى تشریع احكام و قوانین الهى با آنچه‏مقتضاى طبیعت‏حیات است، تطابق داشته باشد و عرضه، كاملا طبق تقاضا بوده باشد. آنچه انسانها در نهاد خویش، ازپروردگار درخواست كرده‏اند و به آن نیاز مبرم دارند، بر آنان‏عرضه شده و به آنان ارزانى گردیده است. «و آتاكم من كل ماسالتموه‏» (25) هر آنچه خواسته‏اید به شما ارزانى داشته‏ایم. لذاسپس مى‏گوید: «و ان تعدوا نعمة الله لاتحصوها ان الانسان لظلوم‏كفار». نعمتهاى خدا شما را فراگرفته ولى این انسان ناسپاسى‏مى‏كند، و بر خود ستم روا مى‏دارد و نعمتهاى خداوندى رانادیده مى‏گیرد.

این، حقیقتى است كه حكما و فقهاى عظام بر آن آگاهى‏داشته، حكمت اندیشى و فقاهت را بر واقعیتهاى حاكم برحیات بشرى پایه‏گذارى مى‏كنند و هیچگاه در صدد نیستندكه در قوه متخیله، مدینه فاضله بسازند.

فقه، ریشه در حكمت عملى داشته و با عملكرد انسان‏ها سرو كار دارد، لذا با فرض و خیال تناسبى ندارد. امام راحل كه‏با همین دید به ساختار فقاهت مى‏نگرد، فقهى را دنبال‏مى‏كند كه صبغه واقع‏گرایى داشته باشد و با همین دیدحكیمانه و واقع‏گرایانه، مسائل فقهى را بررسى، و فروع‏مختلف را حل و فصل مى‏نماید.

از باب مثال: مسئله خمس، كه مشهور میان فقها، طبق‏ظواهر برخى روایات، به دو قسمت متساوى تقسیم‏مى‏شود، یك قسمت‏سهم امام و قسمت دیگر سهم سادات‏است - این تقسیم، از نظر امام راحل قابل قبول نیست، وتمامى خمس را سهم امام مى‏داند. تنها فقراى بنى‏هاشم‏بایستى از جانب امام تامین شوند; یعنى یكى از مواردمصرفى هستند، نه این كه ذى‏حق و آن هم نصف كامل‏خمس را مالك و مستحق بالاصاله باشند!

آنچه نظر امام راحل را به این جهت معطوف داشت - علاوه‏بر دلالت روایات مربوطه - ناسازگارى این تقسیم ثنایى باواقعیت‏بود; یعنى اگر بپذیریم كه خمس ارباح مكاسب - به‏طور فراشروط و براى همیشه بایستى به دو قسمت مساوى‏تقسیم گردد و نصف آن، على الدوام و در بستر زمان به‏فقراى بنى‏هاشم داده شود، چنین حكمى هرگز با واقعیت‏تطبیق نمى‏كند. زیرا با گسترش اسلام در سرتاسر جهان - كه‏در انتظارش هستیم و خداوند وعده داده است - تنها یك‏درصد خمس ارباح مكاسب بازارهاى جهان با حجمى‏سترگ، كافى است كه فقراى موجود بنى‏هاشم را براى‏همیشه مستغنى كند! در این صورت چنین حكم شرعى‏دیگر بلاموضوع مى‏ماند و چنین رخدادى با تشریع قانونى -كه باید ناظر به همیشه باشد - سازگار نیست.

امام راحل در جلسه درس به تفصیل به تشریح این مسئله‏پرداختند كه در كتاب البیع، بحث ولایت فقیه بدان اشارت‏دارد. مى‏فرماید: «اما فى سهم السادة فلانه لا شبهة فى انهم مصرف له،لاانهم مالكون لجمیع السهام الثلاثة. ضرورة ان‏الفقر شرط فى اخذه، و المرادبه عدم و اجدیة مؤونة سنته حسب المتعارف... و لا شبهة فى ان‏نصف‏الخمس یزید عن حاجة السادة بما لا یحصى...»

تا آنجا كه مى‏فرماید: «و قد جعل الخمس لاجل نوائب الحكومة‏الاسلامیة، لا لاجل سد حاجات‏السادة حسب، اذ نصف خمس سوق كبیر من‏اسواق‏المسلمین كاف لذلك، بل هو لجمیع نوائب الوالى، و منها سد حاجة‏السادة...». (26)

سپس به روایات وارده در این زمینه مى‏پردازند و از جمله‏روایتى است كه در تفسیر نعمانى از امیرمؤمنان - علیه‏السلام - آمده: فاما وجه الامارة فقوله: و اعلموا ان ما غنمتم من شئ‏فان‏لله خمسة.» (27)

در این روایت، اساسا خمس را در وجه امارت (حكومت) وولایت قرار داده است و نیز روایت ابوعلى حسین بن راشد،از امام على الهادى(ع) كه مى‏فرماید: «ما كان لابى بسبب الامامة‏فهو لى‏» (28) در این روایت، خمس كاملا سهم امام شمرده‏شده است كه در جهت ولایت و امامت مصرف مى‏گردد.

حوزه انفال از نظر امام، انفال - در اصطلاح فقهى - به منابع‏طبیعى گفته مى‏شود كه از ملكیت‏خصوصى بیرون و دراختیار دولت اسلامى مى‏باشد، تا در جهت منافع عمومى یاتامین مصالح عامه مصرف گردد. لذا زمینهاى آباد بالاصل(عام بالاصل) مانند كناره دریاها و جنگلها و نیزارها وزمینهاى بایر - مطلقا - و كوهها و دره‏ها، و نیز دریاها ودریاچه‏ها و تالابهاى طبیعى، و چشمه سارها و جویبارها ورودخانه‏ها، و آبهاى زیرزمینى و همچنین معادن به طورمطلق، چه ظاهر و چه پنهان در دل زمین و كوهها، همه وهمه از انفال محسوب مى‏شوند و هر گونه تصرف شخصى‏در آنها به اذن و اجازه از جانب دولت نیاز دارد و محدوده‏تصرف مجاز منوط به اذن صادره است.

امام - قدس سره - اضافه فرمودند: فضا، منابع زیرزمینى -گرچه در ملك شخصى یافت‏شود- نیز از انفال محسوب‏مى‏شوند، بدین معنا كه اگر كسى زمینى را به احیا یا تملك،متصرف گردید، فضاى آن تا محدوده خاصى به وى تعلق‏دارد و بیشتر از آن در اختیار دولت است. همچنین در عمق‏زمین تا محدوده خاصى در اختیار او است و بیش از آن،متعلق به دولت است، لذا اگر چاه نفتى در زمین مزروعى‏كسى یافت‏شد، ملك صاحب زمین نیست و به دولت تعلق‏دارد. همچنین ذخایر دیگر زیرزمینى و نیز فضاى بالاتر ازمحدوده خاص در تصرف دولت است و از اختیار صاحب‏ملك بیرون است. دلیل بر این تعمیم، قصور دلیل «حیازت‏»است تا شامل این گونه موارد گردد: حیازت، چه براى احیاء(زراعت و ساختمان) و چه براى تملك و مصرف، منوط به‏اذن است. و در حیازت علاوه بر اذن، قصد حیازت كننده،محدوده جواز تصرف او را مشخص مى‏سازد و در همان‏محدوده، مالك یا اولى به تصرف مى‏گردد و بیش از آن، وفراتر از آن، چون در محدوده قصد اولیه نبوده است،مشمول اذن حاصله نیز نگردیده است.

خلاصه: حیازت (در اختیار درآوردن) مقدمه جواز احیاء یاتملك است و قوام حیازت - مورد اذن - به قصد حیازت‏كننده بستگى دارد. لذا آن را محدود مى‏كند، و مطلق نخواهدبود. از این رو، در زمینهاى وسیع كه تحت احیاء قرار گرفته،رفت و شد، و نشست و تصرفات دیگران، در جاهایى كه‏مخل به جنبه احیاء شده نباشد، بى‏اشكال است و نیازى به‏اذن احیاكننده نیست، و حتى اگر منع كند، منع او مؤثرنیست زیرا بیش از آنچه احیاء كرده، بیرون از اختیار او است‏و به او مرتبط نمى‏باشد. نیز اگر جویى را از رودخانه‏اى به‏مزرعه خویش روان ساخته و كسانى از آب آن جوى‏بخواهند وضو بگیرند یا بنوشند یا هر نحو تصرفى كه مخل‏به آبیارى صاحب جوى نباشد، بى‏اشكال بوده و نیازى به‏اذن او نیست زیرا حیازت او تنها در جهت آبیارى بوده و این‏گونه تصرفات مزاحمتى با آن ندارد.
دقت نظر

در پایان مقاله، به مسئله‏اى در باب قرائات اشاره مى‏شود كه‏كمال دقت نظر امام راحل را مى‏رساند: مسئله «تواتر قراءات‏سبع‏» از مسائلى است كه مورد اختلاف نظر علما قرار گرفته‏است. البته بیشتر محققین اهل سنت و نیز دانشمندان شیعه‏بطور مطلق، تواتر آن را از پیامبر اكرم(ص) نپذیرفته‏اند. ولى‏در عین حال، جواز قرائت‏به یكى از قراءات سبع را در نمازو غیره جایز شمرده‏اند: فقهاى اهل سنت، ازدیدگاه اجماع‏منعقد بر صحت این قراءات تجویز كرده، یا برخى از آنان -كه از تحقیق كمترى برخوردارند - حدیث «سبعة احرف‏» رامستند قرار داده‏اند. ولى فقهاى شیعه - با آنكه طبق حدیث‏صحیح از امام صادق(ع) «القرآن واحد نزل من عندالواحد»بیش از یك قرائت را درست نمى‏دانند - نظر به ترخیصى كه‏از امام صادق(ع) در این باره رسیده: «اقراوا كما یقرا الناس‏» و«اقراوا كما علمتم‏» قرائت‏به هر یك از قراءات سبع را جایزشمرده و این دو حدیث را بر قراءات سبع معروف حمل‏كرده‏اند.

لكن این حمل از چند جهت مخدوش است و همان گونه كه‏آیت‏الله حكیم فرموده: قراءات سبع، بیش از یك قرن پس ازصدور این دو حدیث، رسمیت‏یافت و معروف گشت، كه اگر بناباشد این دو حدیث را اشاره به قراءات معروفه بگیریم، بایستى به‏قراءات معروف در عهد «صادقین‏» كه شهرت داشته ناظر بدانیم، كه‏بیشتر و یا معتبرتر از برخى از قراءات سبع معروفه است!

ولى حقیقت آن است - همان‏گونه كه بدرالدین زركشى وآیت‏الله خویى فرموده‏اند - قراءات در بسترى جدا از قرآن‏جریان داشته و دارد. «القرآن و القراءات حقیقتان متغائرتان‏».مسلمانان از روز نخست، به طور همگانى (جمهور امت)قرآن را در بستر زمان از زبان پیامبر اكرم و صحابه بزرگواردریافت كرده، «یدا بید» آن را ثبت و ضبط نموده‏اند و تا به‏امروز به آن خو گرفته‏اند.

بعلاوه مصاحف اولیه و نیز مصاحف متاخر قرن به قرن،طبق همان قرائت موروثى (جماهیرى) ثبت و ضبط گردیده‏كه قرائت «عاصم‏» به روایت «حفص‏» نمایانگر آن است. زیراقرائت‏حفص از عاصم از ابوعبدالرحمان سلمى از مولاامیرمؤمنان(ع) است‏با همین سند صحیح و معتبر. و حفص‏نیز خود به كمال دقت و اتقان شهرت دارد چنانچه شاطبى‏گوید: «و حفص و بالاتقان كان مفضلا».

از طرفى روشن است كه قرائت مولا امیرمؤمنان - علیه‏السلام - عین قرائت پیامبر اكرم - صلى الله علیه و اله و سلم- است و همان است كه مسلمانان از روز نخست و براى‏همیشه به آن آشنا بوده‏اند. حتى قرآنهاى چاپى در معتبرترین‏كشورهاى اسلامى (ایران، تركیه، مصر، عربستان، سوریه،پاكستان و...) طبق قرائت‏حفص، یعنى همان قرائت عامه‏مسلمانان در طول تاریخ اسلام است.

اكنون مى‏رویم به سراغ دو حدیث‏یاد شده كه قطعا به همان‏قرائت جماهیرى و متداول و شناخته شده میان مسلمانان،ناظر است. مقصود از «الناس‏» (اقراوا كما یقرا الناس)، عامه‏مسلمانان و جمهور امت است كه سینه به سینه، قرآن را ازپیامبر و سپس از مولا على فراگرفته‏اند، و همچنین «كماعلمتم‏» به آنچه از سلف صالح فراگرفته‏اند اشاره دارد. وهیچ‏گونه ارتباطى به قراءات سبع یا غیره ندارد.

با روشن شدن این مطلب، تكرار مى‏كنیم كه نمایانگر قرائت‏عامه و جمهور امت، همان قرائت‏حفص است كه كتابت ومصاحف اولیه و متاخر برطبق آن ثبت و ضبط گردیده‏است. لذا براى رسیدن به قرائت موروثى جماهیرى، اكنون‏تنها راه، رجوع به مصاحف مخطوط و مطبوع در كشورهاى‏اصیل اسلامى است.

این جانب، در حد تتبع خود، ندیده‏ام كسى از فقهاء - رضوان‏الله علیهم - به این جهت‏خطیر عطف توجه فرموده باشد،جز امام راحل - قدس سره الشریف - در تحریر الوسیلة(كتاب الصلاة - القول فى القراءة - مسئله 14) مى‏فرماید:«الاحوط عدم التخلف عن احدى القراءات السبع. كما ان الاحوط عدم‏التخلف عما فى المصاحف الكریمة الموجودة بین ایدى‏المسلمین...».

و این، كمال دقت و ظرافت نظر معظم له را مى‏رساند، ورحمة الله علیه من فقیه خبیر بصیر، و حشره‏الله مع اولیائه‏الصادقین فى دارالنعیم، بفضله تعالى و منه الكریم، آمین‏رب العالمین.


پى نوشت ها :
1) بازار حویش، از شلوغ‏ترین بازارهاى نجف اشرف بود كه از مقابل‏درب قبلى صحن مطهر مولا امیرمؤمنان - علیه‏السلام - تا مسجدشیخ و سپس به مدرسه كبراى مرحوم آخوند خراسانى امتدادداشت.
2) در همان اوان كه سر و صداى رفتن به كره ماه براه افتاده بود،شخص معروفى كتابى بیش از 400 صفحه نگاشت و احكام‏عبادات و سكونت در كره ماه را بیان داشت و تبلیغات گسترده ودامنه‏دارى پیرامون نشر كتاب براه انداخت!
فرد دیگرى در خصوص «مسائل مستحدثه‏» به طرح این سؤال‏پرداخت كه اگر سر كسى را بریدند و به بدن دیگرى وصل كردند،آیا این شخص احكام صاحب سر را دارد یا صاحب تن را؟! و آیاشخصیت هر انسانى به قلب است‏یا به مخ؟!
اخیرا نیز در یكى از كتابهاى مناسك حج، جواب استفتائى را دیدم كه‏مایه شگفتم گردید: شخصى پرسیده بود: آیا در طبقه دوم‏«مسعى‏» مى‏شود سعى نمود؟ در جواب نوشته شده بود: اگر قله‏دو كوه صفا و مروه از طرف طبقه دوم نیز سر درآورده و هویداباشند، جایز است! این در حالى است كه پاسخ‏دهنده خود به‏زیارت خانه خدا مشرف شده و از نزدیك دیده است كه سطح‏طبقه دوم چندین متر از دو برآمدگى صفا و مروه بلندتر است!
3) القواعد و الفوائد، ج 1، ص 152-151، قاعده پنجم از قاعده 39.
4) مجمع‏الفائدة والبرهان، ج 3، ص 436.
5) وسائل‏الشیعه، ج 27، ص 110، رقم 11.
6) همان، ص 111، رقم 14.
7) همان، رقم 15.
8) همان، ص 115، رقم 22.
9) همان، ص 119، رقم 34.
10) در صحیحه رفاعة‏بن موسى از امام صادق(ع) آمده است: «السنانبیع تمرنا ممن یجعله شرابا خبیثا». و در روایت ابى‏كهمس هیثم‏بن عبید نیز آمده: «هوذا، نحن نبیع تمرنا ممن نعلم انه‏یصنعه‏خمرا». وسائل الشیعه، ج 17، ص 231، باب 59 (مایكتسب به)رقم 8 و 6.
11) مكاسب محرمه، امام خمینى، ج 1، ص 219.
12) رجوع شود به: وسائل‏الشیعه، ج 27، ص 151-150، باب 11(صفات‏القاضى).
13) چاپ نجف، ج 2، ص 23، باب 31، رقم 4.
14) چاپ نجف، ص 356.
15) امالى (چاپ نجف)، ص 160، مجلس 34، حدیث‏شماره 4.
16) رجوع شود به «ولایة‏الفقیه‏» تالیف نگارنده، ص 47.
17) رجوع شود به مختلف‏الشیعه - علامه، ج 9، ص 438. و نیز رساله‏ولایت فقیه - اثر نگارنده، ص 166-164.
18) كتاب البیع - به قلم امام خمینى ج 2، ص 408.
19) همان، ص 409.
20) وسائل، ج 18، ص 178.
21) همان، ص 54.
22) كتاب البیع ج 2، ص 413.
23) جالب است كه محمد بن اسحاق واقفى - كه در امامت‏حضرت‏رضا(ع) تشكیك دارد - چنین روایتى را از آن حضرت نقل مى‏كندو نسبت مى‏دهد كه حضرت فرمود: «لاباس به قدامرنى ابى‏ففعلت ذلك‏». و در پایان روایت آمده كه گمان برده همین سؤال رااز امام موسى بن‏جعفر نیز نموده و چنین جوابى شنیده است(وسائل، ج 18، ص 55، رقم 6).
24) كتاب البیع، ج 2، ص 414.
25) سوره ابراهیم / 34.
26) رجوع شود به كتاب البیع، ج 2، ص 493-490.
27) سوره انفال / 41. (وسائل ج 9، ص 490) باب 2 مابحب فیه‏الخمس رقم 12.
28) وسائل، ج 9، ص 537، باب 2 (انفال) رقم 6.


منبع: فصلنامه قبسات ، سال پنجم بهار و تابستان 79


Foot Issues
یکشنبه 15 مرداد 1396 11:14 ب.ظ
My brother suggested I may like this website. He used to be
entirely right. This publish truly made my day. You cann't imagine just how a lot time I had spent for this info!
Thank you!
foot pain graph
سه شنبه 6 تیر 1396 01:40 ب.ظ
Good day very cool web site!! Guy .. Beautiful .. Superb ..
I'll bookmark your blog and take the feeds additionally?
I'm satisfied to seek out numerous useful info
here in the put up, we'd like develop extra strategies on this regard, thank you for sharing.
. . . . .
ailenealcina.wordpress.com
سه شنبه 2 خرداد 1396 01:10 ق.ظ
Howdy! This post could not be written any better! Reading through this post reminds me of my old room mate!
He always kept talking about this. I will forward this page to him.
Fairly certain he will have a good read. Many thanks for sharing!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر