تبلیغات
شناخت و معرفی اسلام - روایت عنوان بصری‏
شنبه 28 اسفند 1389

روایت عنوان بصری‏

   نوشته شده توسط: AMIR HASSAN SINAEE    نوع مطلب :حدیث ،

سفارش امام جعفر صادق (ع) به علاقمندان سیر و سلوك‌ إلی‌ الله

 

روایت‌ عنوان‌ بصری‌ در مورد سفارش امام جعفر صادق – علیه الصلوة و السّلام - به علاقمندان سیر و سلوك‌ إلی‌ الله یك‌ دستور بسیار کارساز و اساسی می باشد در راستای‌ گذشتن‌ از نفس‌ امّاره و خواهشهای‌ مادّی‌ و طبعی‌ و شهوی‌ و غضبی‌ كه‌ غالباً از كینه‌ و حرص‌ و شهوت‌ و غضب‌ و زیاده‌ روی‌ در تلذّذات‌ بر می‌خیزند. مرحوم‌ قاضی‌ (استاد روحانی علّامه طباطبائی و عدّه ای دیگر از بزرگان) دستور میدادند به‌ شاگردان‌ و مریدان‌ سیر و سلوك‌ إلَی‌ الله‌ تا روایت‌ عنوان‌ بصری‌ را بنویسند و بدان‌ عمل‌ كنند، و علاوه‌ بر این‌ میفرموده‌اند باید آنرا در جیب‌ خود داشته‌ باشند و هفته‌ای‌ یكی‌ دوبار آنرا مطالعه‌ نمایند. این‌ روایت بسیار مهمّ است‌ و حاوی‌ مطالبی بس نورانی‌ و جامع‌ در بیان‌ مقام‌ عبودیّت‌ و تسلیم‌ و رضا، و كیفیّت‌ معاشرت، و كیفیّت‌ و مقدار غذا، و كیفیّت‌ تحصیل‌ علم‌، و كیفیّت‌ حِلم‌ و مقدار شكیبائی‌ و بردباری‌ و تحمّل‌ شدائد در برابر گفتار هرزه‌گویان‌ می باشد.

 

منبع حدیث:
بحار الانوار، ج‌ 1، ص‌ 224 تا ص‌ 226 كتاب‌ العلم‌، باب‌ هفت‌: ءَادَاب‌ طلبِ الْعِلم‌ و أحكامِه‌، حدیث‌ 17.
ترجمه حدیث:
کتاب روح مجرّد اثر علّامه طهرانی رحمةالله علیه، ص 177-185 .
ترجمه حدیث به انگلیسی:
دکتر آرمان رحمیم

Narration of Unwaan Basri on the advice of Imam Ja"afar Sadiq - peace be upon him - to the seeker of the path towards Allah:
This is a very noteworthy narration with words of advice by the blessed Imam to seekers of the path to Allah Almighty. Critical issues related to seeking knowledge, servant-hood and obedience to Allah, and struggling against the lower self are mentioned. Some of the inspired scholars were highly mindful of this hadith: for instance Ayatullah Qaadhi (spiritual teacher of the late Alla>mah Tabatabaei) would instruct his students to write this narration and practice it, and also to have it with them in their pocket and study it once or twice a week.
Source: Bihar-ol-Anwar, vol. 1, p. 224-226: Book of Knowledge, Sec. 7: “Etiquettes of seeking knowledge and its rulings”, hadith 17.
Hadith translated by A. Rahmim.

* * *

أَقُولُ: وَجَدْتُ بِخَطِّ شَیْخِنَا الْبَهَآئِیِّ قَدَّسَ اللَهُ رُوحَهُ مَا هَذَا لَفْظُهُ:
قَالَ الشَّیْخُ شَمْسُ الدِّینِ مُحَمَّدُ بْنُ مَكِّیٍّ: نَقَلْتُ مِنْ خَطِّ الشَّیْخِ أَحْمَدَ الْفَرَاهَانِیِّ رَحِمَهُ اللَهُ، عَنْ عُِنْوَانِ الْبَصْرِیِّ؛ وَ كَانَ شَیْخًا كَبِیرًا قَدْ أَتَی عَلَیْهِ أَرْبَعٌ وَ تِسْعُونَ سَنَةً.
قَالَ: كُنْتُ أَخْتَلِفُ إلَی‌ مَالِكِ بْنِ أَنَسٍ سِنِینَ. فَلَمَّا قَدِمَ جَعْفَرٌ الصَّادِقُ عَلَیْهِ السَّلَامُ الْمَدِینَةَ اخْتَلَفْتُ إلَیْهِ، وَ أَحْبَبْتُ أَنْ ءَاخُذَ عَنْهُ كَمَا أَخَذْتُ عَنْ مَالِكٍ.

« میگویم‌: من‌ به‌ خطّ شیخ‌ ما: بهاء الدّین‌ عامِلی‌ قَدَّس‌ الله‌ روحَه‌ چیزی‌ را بدین‌ عبارت‌ یافتم‌:
شیخ‌ شمس‌ الدّین‌ محمّد بن‌ مكّیّ (شهید اوّل‌) گفت‌: من‌ نقل‌ میكنم‌ از خطّ شیخ‌ احمد فراهانی‌ رحمه‌ الله‌ از عُنوان‌ بصری‌؛ و وی‌ پیرمردی‌ فرتوت‌ بود كه‌ از عمرش‌ نود و چهار سال‌ سپری‌ می‌گشت‌.
او گفت‌: حال‌ من‌ اینطور بود كه‌ به‌ نزد مالك‌ بن‌ أنس‌ رفت‌ و آمد داشتم‌. چون‌ جعفر صادق‌ علیه‌ السّلام‌ به‌ مدینه‌ آمد، من‌ به‌ نزد او رفت‌ و آمد كردم‌، و دوست‌ داشتم‌ همانطوریكه‌ از مالك‌ تحصیل‌ علم‌ كرده‌ام‌، از او نیز تحصیل‌ علم‌ نمایم‌.»

I [Allameh Majlesi] say: I found something with the handwriting of our Shaykh Baha"uddin Ameli] – May Allah revere his soul - with the following words:
Shaykh Shams uddin Muhammed ibn Makki [“First Martyr”] said: I narrate from the handwriting of Shaykh Ahmad al-Farahani from Unwan al-Basri – who was an elderly man upon whom 94 years had passed. He [Unwan] said: I used to go to Malik ibn Anas for some years. Then when Ja"afar Sadiq (peace be upon him) came to Medina, I went to him, and desired to obtain [knowledge] from him as I did from Malik.

فَقَالَ لِی‌ یَوْمًا: إنِّی‌ رَجُلٌ مَطْلُوبٌ وَ مَعَ ذَلِكَ لِی‌ أَوْرَادٌ فِی‌ كُلِّ سَاعَةٍ مِنْ ءَانَآءِ اللَیْلِ وَ النَّهَارِ، فَلَا تَشْغَلْنِی‌ عَنْ وِرْدِی‌! وَ خُذْ عَنْ مَالِكٍ وَ اخْتَلِفْ إلَیْهِ كَمَا كُنْتَ تَخْتَلِفُ إلَیْهِ.

«پس‌ روزی‌ آنحضرت‌ به‌ من‌ گفت‌: من‌ مردی‌ هستم‌ مورد طلب‌ دستگاه‌ حكومتی‌ (آزاد نیستم‌ و وقتم‌ در اختیار خودم‌ نیست‌، و جاسوسان‌ و مفتّشان‌ مرا مورد نظر و تحت‌ مراقبه‌ دارند.) و علاوه‌ بر این‌، من‌ در هر ساعت‌ از ساعات‌ شبانه‌ روز، أوراد و اذكاری‌ دارم‌ كه‌ بدانها مشغولم‌. تو مرا از وِردم‌ و ذِكرم‌ باز مدار! و علومت‌ را كه‌ میخواهی‌، از مالك‌ بگیر و در نزد او رفت‌ و آمد داشته‌ باش‌، همچنانكه‌ سابقاً حالت‌ اینطور بود كه‌ به‌ سوی‌ وی‌ رفت‌ و آمد داشتی‌.»

He said to me one day, “I am a wanted man [socially sought after and/or politically under surveillance] and at the same time, I have invocations in every hour of night and day, therefore do not preoccupy me from my invocation! And obtain from Malik and go to him as you used to do so.”

فَاغْتَمَمْتُ مِنْ ذَلِكَ، وَ خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِهِ، وَ قُلْتُ فِی‌ نَفْسِی‌: لَوْ تَفَرَّسَ فِیَّ خَیْرًا لَمَا زَجَرَنِی‌ عَنِ الاِخْتِلَافِ إلَیْهِ وَ الاخْذِ عَنْهُ.
فَدَخَلْتُ مَسْجِدَ الرَّسُولِ صَلَّی‌ اللَهُ عَلَیْهِ وَ ءَالِهِ وَ سَلَّمْتُ عَلَیْهِ، ثُمَّ رَجَعْتُ مِنَ الْغَدِ إلَی‌ الرَّوْضَةِ وَ صَلَّیْتُ فِیهَا رَكْعَتَیْنِ وَ قُلْتُ: أَسْأَلُكَ یَا اللَهُ یَا اللَهُ! أَنْ تَعْطِفَ عَلَیَّ قَلْبَ جَعْفَرٍ، وَ تَرْزُقَنِی‌ مِنْ عِلْمِهِ مَا أَهْتَدِی‌ بِهِ إلَی‌ صِرَاطِكَ الْمُسْتَقِیمِ!
«پس‌ من‌ از این‌ جریان‌ غمگین‌ گشتم‌ و از نزد وی‌ بیرون‌ شدم‌، و با خود گفتم‌: اگر حضرت‌ در من‌ مقدار خیری‌ جزئی‌ را هم‌ تفرّس‌ می‌نمود، هر آینه‌ مرا از رفت‌ و آمد به‌ سوی‌ خودش‌، و تحصیل‌ علم‌ از محضرش‌ منع‌ و طرد نمی‌كرد.
پس‌ داخل‌ مسجد رسول‌ الله‌ صلّی‌ الله‌ علیه‌ و ا?له‌ شدم‌ و بر آنحضرت‌ سلام‌ كردم‌. سپس‌ فردای‌ آن‌ روز به‌ سوی‌ روضه‌ برگشتم‌ و در آنجا دو ركعت‌ نماز گزاردم‌ و عرض‌ كردم‌: ای‌ خدا! ای‌ خدا! من‌ از تو میخواهم‌ تا قلب‌ جعفر را به‌ من‌ متمایل‌ فرمائی‌، و از علمش‌ به‌ مقداری‌ روزی‌ من‌ نمائی‌ تا بتوانم‌ بدان‌، به‌ سوی‌ راه‌ مستقیم‌ و استوارت‌ راه‌ یابم‌!»

I became sad from this, and departed from him, and said to myself, “If he found any good in me, he would not have denied me from going to him and obtaining [knowledge] from him.” So I entered the Mosque of the Apostle [Muhammad] (peace be upon him and his progeny) and invoked salam (peace) upon him. Then I returned the next day to the rawdhah [space between the house/burial-place of the prophet and his pulpit, which in hadith is referred to as a rawdhah (garden) amongst the gardens of heaven] and prayed two rak"ahs there and said, “I ask you O Allah! O Allah! that you turn the heart of Ja"afar towards me and nourish me with his knowledge with which I will be guided to your straight path!”

وَ رَجَعْتُ إلَی‌ دَارِی‌ مُغْتَمًّا وَ لَمْ أَخْتَلِفْ إلَی‌ مَالِكِ بْنِ أَنَسٍ لِمَا أُشْرِبَ قَلْبِی‌ مِنْ حُبِّ جَعْفَرٍ.
فَمَا خَرَجْتُ مِنْ دَارِی‌ إلَّا إلَی‌ الصَّلَوةِ الْمَكْتُوبَةِ، حَتَّی‌ عِیلَ صَبْرِی‌.
فَلَمَّا ضَاقَ صَدْرِی‌ تَنَعَّلْتُ وَتَرَدَّیْتُ وَ قَصَدْتُ جَعْفَرًا، وَ كَانَ بَعْدَ مَا صَلَّیْتُ الْعَصْرَ.

«و با حال‌ اندوه‌ و غصّه‌ به‌ خانه‌ام‌ باز گشتم‌؛ و بجهت‌ آنكه‌ دلم‌ از محبّت‌ جعفر اشراب‌ گردیده‌ بود، دیگر نزد مالك‌ بن‌ أنس‌ نرفتم‌. بنابراین‌ از منزلم‌ خارج‌ نشدم‌ مگر برای‌ نماز واجب‌ (كه‌ باید در مسجد با امام‌ جماعت‌ بجای‌ آورم‌) تا به‌ جائیكه‌ صبرم‌ تمام‌ شد.
در اینحال‌ كه‌ سینه‌ام‌ گرفته‌ بود و حوصله‌ام‌ به‌ پایان‌ رسیده‌ بود نعلَین‌ خود را پوشیدم‌ و ردای‌ خود را بر دوش‌ افكندم‌ و قصد زیارت‌ و دیدار جعفر را كردم‌؛ و این‌ هنگامی‌ بود كه‌ نماز عصر را بجا آورده‌ بودم‌.»

And I returned to my home with sorrow and did not go to Malik ibn Anas, for my heart had been made to drink from the love of Ja"afar. Then I did not leave my home except for the obligatory prayer, until my patience ran out. Then when my heart became contracted, I wore my shoes and outer garment and intended Ja"afar, and this was after I had prayed the Asr prayer.

فَلَمَّا حَضَرْتُ بَابَ دَارِهِ اسْتَأْذَنْتُ عَلَیْهِ، فَخَرَجَ خَادِمٌ لَهُ فَقَالَ: مَاحَاجَتُكَ؟!
فَقُلْتُ: السَّلَامُ عَلَی‌ الشَّرِیفِ.
فَقَالَ: هُوَ قَآئِمٌ فِی‌ مُصَلَّاهُ. فَجَلَسْتُ بِحِذَآءِ بَابِهِ. فَمَا لَبِثْتُ إلَّا یَسِیرًا إذْ خَرَجَ خَادِمٌ فَقَالَ: ادْخُلْ عَلَی‌ بَرَكَةِ اللَهِ. فَدَخَلْتُ وَ سَلَّمْتُ عَلَیْهِ. فَرَدَّ السَّلَامَ وَ قَالَ: اجْلِسْ! غَفَرَ اللَهُ لَكَ!

«پس‌ چون‌ به‌ درِ خان? حضرت‌ رسیدم‌، اذن‌ دخول‌ خواستم‌ برای‌ زیارت‌ و دیدار حضرت‌. در اینحال‌ خادمی‌ از حضرت‌ بیرون‌ آمد و گفت‌: چه‌ حاجت‌ داری‌؟!
گفتم‌: سلام‌ كنم‌ بر شریف‌.
خادم‌ گفت‌: او در محلّ نماز خویش‌ به‌ نماز ایستاده‌ است‌. پس‌ من‌ مقابل‌ درِ منزل‌ حضرت‌ نشستم‌. در اینحال‌ فقط‌ به‌ مقدار مختصری‌ درنگ‌ نمودم‌ كه‌ خادمی‌ آمد و گفت‌: به‌ درون‌ بیا تو بر بركت‌ خداوندی‌ (كه‌ به‌ تو عنایت‌ كند). من‌ داخل‌ شدم‌ و بر حضرت‌ سلام‌ نمودم‌. حضرت‌ سلام‌ مرا پاسخ‌ گفتند و فرمودند: بنشین‌! خداوندت‌ بیامرزد!»

Then when I arrived at the door of his home, I sought permission: a servant of his came out and said, “What is your need?” I said, “[To invoke] salam upon the Sharif [his nobleness].” He said, “He is standing in his place of prayer.” So I sat down at the entrance of his home. I then waited only a little when the servant came out and said, “Enter with Allah’s blessing.” So I entered and invoked salam upon him [Imam Sadiq]. He returned my salam and said, “Sit down! May Allah forgive you!”

فَجَلَسْتُ، فَأَطْرَقَ مَلِیًّا، ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ، وَ قَالَ: أَبُو مَنْ؟!
قُلْتُ: أَبُو عَبْدِاللَهِ!
قَالَ: ثَبَّتَ اللَهُ كُنْیَتَكَ وَ وَفَّقَكَ یَا أَبَا عَبْدِاللَهِ! مَا مَسْأَلَتُكَ؟!
فَقُلْتُ فِی‌ نَفْسِی‌: لَوْ لَمْ یَكُنْ لِی‌ مِنْ زِیَارَتِهِ وَ التَّسْلِیمِ غَیْرُ هَذَا الدُّعَآءِ لَكَانَ كَثِیرًا.

«پس‌ من‌ نشستم‌، و حضرت‌ قدری‌ به‌ حال‌ تفكّر سر به‌ زیر انداختند و سپس‌ سر خود را بلند نمودند و گفتند: كنیه‌ات‌ چیست‌؟!
گفتم‌: أبوعبدالله‌ (پدر بند? خدا)!
حضرت‌ گفتند: خداوند كنیه‌ات‌ را ثابت‌ گرداند و تو را موفّق‌ بدارد ای‌ أبوعبدالله‌! حاجتت‌ چیست‌؟!
من‌ در این‌ لحظه‌ با خود گفتم‌: اگر برای‌ من‌ از این‌ دیدار و سلامی‌ كه‌ بر حضرت‌ كردم‌ غیر از همین‌ دعای‌ حضرت‌ هیچ‌ چیز دگری‌ نباشد، هرآینه‌ بسیار است‌.»

So I sat down; he dropped his head contemplating for a while, then raised his head and said, “What is your title?” I said, “Abu Abdillah (father of the servant of Allah)!” He said, “May Allah safeguard your title and make you succeed O Abu Abdillah! What is your inquiry?” I then said to myself, “If there was nothing for me from visiting and saluting him other than this supplication, it would [still] be much!”

ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ ثُمَّ قَالَ: مَا مَسْأَلَتُكَ؟!
فَقُلْتُ: سَأَلْتُ اللَهَ أَنْ یَعْطِفَ قَلْبَكَ عَلَیَّ، وَ یَرْزُقَنِی‌ مِنْ عِلْمِكَ. وَ أَرْجُو أَنَّ اللَهَ تَعَالَی‌ أَجَابَنِی‌ فِی‌ الشَّرِیفِ مَا سَأَلْتُهُ.
فَقَالَ: یَا أَبَا عَبْدِاللَهِ! لَیْسَ الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ؛ إنَّمَا هُوَ نُورٌ یَقَعُ فِی‌ قَلْبِ مَنْ یُرِیدُ اللَهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی‌ أَنْ یَهْدِیَهُ. فَإنْ أَرَدْتَ الْعِلْمَ فَاطْلُبْ أَوَّلاً فِی‌ نَفْسِكَ حَقِیقَةَ الْعُبُودِیَّةِ، وَ اطْلُبِ الْعِلْمَ بِاسْتِعْمَالِهِ، وَ اسْتَفْهِمِ اللَهَ یُفْهِمْكَ!

«سپس‌ حضرت‌ سر خود را بلند نمود و گفت‌: چه‌ میخواهی‌؟!
عرض‌ كردم‌: از خداوند مسألت‌ نمودم‌ تا دلت‌ را بر من‌ منعطف‌ فرماید، و از علمت‌ به‌ من‌ روزی‌ كند. و از خداوند امید دارم‌ كه‌ آنچه‌ را كه‌ دربار? حضرت‌ شریف‌ تو درخواست‌ نموده‌ام‌ به‌ من‌ عنایت‌ نماید.
حضرت‌ فرمود: ای‌ أبا عبدالله‌! علم‌ به‌ آموختن‌ نیست‌. علم‌ فقط‌ نوری‌ است‌ كه‌ در دل‌ كسی‌ كه‌ خداوند تبارك‌ و تعالی‌ اراد? هدایت‌ او را نموده‌ است‌ واقع‌ میشود. پس‌ اگر علم‌ میخواهی‌، باید در اوّلین‌ مرحله‌ در نزد خودت‌ حقیقت‌ عبودیّت‌ را بطلبی‌؛ و بواسط? عمل‌ كردن‌ به‌ علم‌، طالب‌ علم‌ باشی‌؛ و از خداوند بپرسی‌ و استفهام‌ نمائی‌ تا خدایت‌ ترا جواب‌ دهد و بفهماند.»

Next, he raised his head and then said, “What is your inquiry?” I said, “I asked Allah to turn your heart towards me and to nourish me from your knowledge, and I hope that Allah Almighty will respond to me by [You] the Sharif what I asked Him.” Then he said, “O Abu Abdillah! Knowledge is not with learning! Verily it is a light which is put in the heart of the one whom Allah the Blessed and Almighty wishes to guide. So if you desire knowledge, first seek in yourself the truth of servant-hood, and seek knowledge by practicing it, and seek comprehension from Allah He will [then] make you comprehend.


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر