تبلیغات
شناخت و معرفی اسلام - علی (ع) وصی و جانشین پیامبر اسلام (ص)2
شنبه 28 اسفند 1389

علی (ع) وصی و جانشین پیامبر اسلام (ص)2

   نوشته شده توسط: AMIR HASSAN SINAEE    نوع مطلب :ولایت امام علی(علیه السلام) ،

 

هان به خدا سوگند... جامه خلافت را پوشید و می‏دانست خلافت جز مرا نشاید. چون چنین دیدم، دامن از خلافت درچیدم و پهلو از آن پیچیدم، و ژرف بیندیشیدم كه چه باید و از این دو كدام شاید؟ با دست تنها بستیزم یا صبر پیش گیرم و از ستیز بپرهیزم. كه جهانی تیره است و بلا بر همگان چیره. بلایی كه پیران در آن فرسوده شوند و خردسالان پیر، و دیندار تا دیدار پروردگار در چنگال رنج اسیر. چون نیك سنجیدم شكیبایی را خردمندانه‏تر دیدم و به صبر گراییدم، حالی كه دیده از خار غم خسته بود و آوا در گلو شكسته. میراثم ربوده، این و آن و من بدان نگران تا آنكه نخستین، راهی را پیش گرفت و دیگری را جانشین خویش گرفت." (خطبه 3).
"همانا می‏دانید سزاوارتر از دیگران به خلافت منم. به خدا سوگند بدان‏چه كردید گردن می‏نهم، چند كه مرزهای مسلمانان ایمن بود و كسی را جز من ستمی نرسد. من خود این ستم را پذیرفتارم و اجر این گ‏ذشت و فضیلتش را چشم می‏دارم و به زر و زیوری كه بدان چشم دوخته‏اید دیده نمی‏گمارم." (خطبه 74).
هنگامی كه مردی از بنی‏اسد در باره برتری و سزاوارتر بودن حضرت به خلافت پرسید، امیرالموءمنین (ع) فرمود: "برادر اسدی، نااستواری و ناسنجیده گفتار، لیكن تو را حق خویشاوندی است... پس بدان كه خودسرانه خلافت را عهده‏دار شدن و ما را كه نسبت برتر است و پیوند با رسول خدا استوارتر، به حساب نیاوردن خودخواهی بود. گروهی بخیلانه به كرسی خلافت چسبیدند و گروهی سخاوتمندانه از آن چشم پوشیدند و داور خدا است و بازگشتگاه روز جزا است." (نهج‏البلاغه: خطبه 162).
دوست و دشمن می‏دانند و معترف‏اند كه علم و دانش امیرالموءمنین (ع) چون اقیانوسی بی‏كران بود، و عام و خاص از آن بهره می‏جستند.
در احادیث پیامبر اكرم (ص) است كه فرمود: "اَقضاكم عَلِیّ" و "اَنَا مَدینَةُ الْعِلِم و عَلّـِیٌ بابُها فَمَنْ اَرادَ الْعِلْمَ فَلْیَاتِ البابَ" (من شهر علم و علی درِ آن است: كسی كه جوینده دانش است باید از در درآید).
در دوران زمامداری سه خلیفه نخست كه یك ربع قرن به طول انجامید، امیرالموءمنین (ع) سكوت اختیار كرده بود، و هرجا كه لازم بود با علم و دانش خویش راهنمایی می‏كرد. هرگاه در جلسات خلفا ــ كه در مسجد پیامبر (ص) برگزار می‏شد ــ شركت می‏كرد، بیش‏تر به دعوت آنان و به خاطر حفظ مصالح اسلامی و حل قضایای كشوری و مسائل حقوقی و نظامی بود.
عمر، خلیفه دوم، آنجا كه فرومی‏ماند به علی (ع) و دیگر صحابه مراجعه می‏كرد. وی با صراحت گفته: "لولا عَلِی لهلك عُمَر" (اگر علی (ع) نبود عمر هلاك می‏شد)، و سپس گفته است: "لابقیت لمعضلة لیس لها ابوالحسن" (خدا نكند من در مسئله مشكلی فرومانم و علی (ع) نباشد كه آن را حل كند). در جای دیگر همین خلیفه دوم، صحابه را مخاطب قرار داده و گفته است: "لایفتین احدكم فی المسجد و علی حاضر" (وقتی كه علی (ع) در مسجد است، كسی حق ندارد فتوا بدهد).
تمام دانشمندان فرقه‏های مختلف اسلامی اتفاق نظر دارند كه علی (ع) در زمان پیامبر اكرم (ص)، قرآن را از بر داشت و قرآن ناطق بود. از ام‏سلمه همسر پیامبر اكرم (ص) نقل كرده‏اند كه گفت، پیامبر خدا (ص) فرمود: "عَلّـِیٌ مَعَ القُران وَ القُرانُ مَعَ عَلّـی لَنْ یَفْتَرِقا حَتی یَرِدا عَلَی اَلحوَض" (علی (ع) با قرآن و قرآن با علی است، هرگز تا كنار حوض كوثر كه بر من وارد شوند از هم جدا نخواهند شد).
اگرچه تحمل بیست‏وپنج سال سكوت، آن هم برای كسی چون علی (ع) ــ كه عادت داشت به‏طور تمام وقت در خدمت پیامبر خدا (ص) و اسلام باشد ــ بسیار سخت و ناگوار بود، اما در همین سال‏ها بود كه پایه‏های علم و دانش و تفكر دینی استوار گردید.
استاد مطهری تأكید می‏كند كه احیاگری تفكر دینی از زمان امام علی (ع) آغاز شده است. در واقع استاد، علی (ع) را نخستین احیاگر می‏داند؛ چراكه پس از رحلت پیامبر اكرم (ص)، شرایطی ایجاد شده بود كه دین از مسیر خود منحرف گردد. بنابراین: مسئله مرگ دین و یا به تعبیر دقیق‏تر، مرگ دینداری كه به تحریف و انحراف دین و دینداری می‏انجامید، از همان صدر اسلام آغاز شد و نقش امامان نیز احیاگری بوده است (پیام صادق: ص 11).
امیرالموءمنین (ع) بیش‏تر وقت خود را صرف جمع‏آوری قرآن و اهتمام به علوم اسلامی می‏كرد. در علم تفسیر اگر به كتاب‏های اسلامی مراجعه كنیم در خواهیم یافت كه بیش‏تر تفسیر قرآن از او و ابن عباس نقل شده است. ابن عباس شاگرد علی (ع) و همیشه ملازم او بوده است. روزی از ابن عباس پرسیدند دانش تو نسبت به پسر عمت علی (ع) چه‏گونه است؟ او گفت: "چون قطره بارانی در پیش اقیانوس بی‏كران است." (علی علیه‏السلام چهره درخشان اسلام: ص 17).
آن حضرت در باره علم و دانش خود چنین می‏گوید: "من همان كوه بلندی هستم كه نهرهای فضیلت و دانش از آغوشم سیل‏آسا فروریخته و مرغزار زندگی را كه در پناه من دامن گسترده است، سرسبز و سیراب می‏كند." (سخنان علی (ع) از نهج‏البلاغه: ص 22). خوشه‏چینی از خرمن دانش بی‏كران امیرالموءمنین (ع) تا جایی بود كه حكما و متكلمان اسلامی عقاید و آرای خود را بر پایه گفته‏های او طرح‏ریزی كرده‏اند، و هركس پس از او به درجه‏یی از علوم و دانش‏ها رسید، فضایل خود را از وی گرفته است.
واصل‏بن عطا سرآمد فرقه معتزله كه شاگرد ابوهاشم عبدالله، پسر محمد حنیفه پسر امیرالموءمنین (ع) بود، علم كلام را از علی (ع) آموخته است. ابویوسف و محمدبن حسن شیبانی و غیره از شاگردان درس فقه ابوحنیفه رئیس مذهب حنفی بوده‏اند. و شافعی رئیس مذهب شافعی، از شاگردان محمدبن حسن، و احمدبن حنبل رئیس مذهب حنبلی، از شاگردان شافعی بوده‏اند كه هركدام با یك یا دو واسطه، شاگرد ابوحنیفه بوده‏اند. و همین ابوحنیفه شاگرد امام جعفر صادق (ع) و امام صادق (ع) شاگرد پدرش امام محمد باقر (ع) و با دو واسطه، شاگرد جدش حضرت علی (ع) بوده است. همچنین مالك‏بن انس رئیس مذهب مالكی، شاگرد ربیعة الرأی و او هم شاگرد عكرمه و عكرمه نیز شاگرد عبدالله بن عباس و ابن عباس از شاگردان علی (ع) بوده است.
پیدایش علم نحو و ادبیات عرب، به امیر موءمنان (ع) می‏رسد و او بود كه نخستین بار اصول و قواعد آن را برای ابوالاسود الدوءلی(7) انشا و املا كرد و فرمود كه كلام سه نوع ا ست: اسم و فعل و حرف، و كلمه را به معرفه و نكره و انواع اِعراب و حركات را به ضم ونصب و جر و جزم بخش كرد.
در فصاحت و بلاغت مقام امیر موءمنان (ع) آن چنان والا و ارجمند است كه او را پیشوای فصیحان و سرور بلیغان دانسته‏اند. سخنان علی (ع) پایین‏تر از سخن خداوند و بالاتر از گفتار بندگان است. كتاب نهج‏البلاغه كه آن را تالی قرآن و اخ‏القرآن نامیده‏اند، گواه فصاحت و بلاغت آن حضرت است كه كسی به پایه او نخواهد رسید.
در زهد و پارسایی و زندگی عارفانه، ارباب طریقت و تصوف خرقه خود را كه تا امروز شعار آنان بوده است، با سلسله سند به حضرت علی (ع) مستند می‏دارند.
پس از بیست‏وپنج سال كه از خلافت خلفای سه‏گانه سپری می‏شد و آشوب و پریشانیِ ویرانگری تناور درخت نوپای اسلام را به انهدام قطعی تهدید می‏كرد، انقلابیون و بزرگان مهاجر و انصار، و نمایندگان مردم سرزمین‏های پهناور درهم ریخته برای نجات اسلام از آن مهلكه پرخطر به سراغ امیرالموءمنین رفتند تا با او بیعت كنند.
شاید اگر خلیفه سوم به مرگ طبیعی از دنیا می‏رفت و اوضاع مدینه آرام می‏بود، هرگز شیوخ و رجال و آنهایی كه در عصر خلافت او صاحب مال و ثروت فراوان شده بودند و در دستگاه حكومتی و امور مملكت نفوذ داشتند، به حكومت و فرمانروایی علی (ع) راضی نمی‏شدند، و این بار هم در شورایی كه تشكیل می‏دادند به زیان او دسته‏بندی می‏كردند. شاید هم كار به شورا نمی‏كشید و بنی‏امیه كه تا آن اندازه در مزاج خلیفه سوم نافذ بودند، او را وادار می‏ساختند تا كسی را كه آنان می‏پسندند نامزد خلافت كند.
امیر موءمنان كه می‏دید ارزش‏های كم‏رنگ شده و برق بی‏وفایی و دنیاطلبی در چشمان برخی از بزرگان صحابه مانند طلحه و زبیر، موج می‏زد و جهل و نادانی در میان گروهی از مردم ــ كه بعدها خوارج نامیده شدند ــ سد راه حكومت الهی خواهد شد، از پذیرفتن خلافت امتناع می‏ورزید و به آنان گفت به سراغ دیگری بروید تا من مشاور او باشم.
ج. ولایت: امام علی (ع) زیر فشار شدید انقلابیون و خواست مردم كه از اوضاع سیاسی و اقتصادی و اجتماعی گذشته رنج می‏بردند، خلافت ظاهری را پذیرفت.
وی در باره پذیرفتن خلافت و جنگ جمل چنین می‏فرماید: "دیگر حوصله خلافت از من سلب شده بود، و قوایم را در این مدت طولانی و طاقت‏فرسا از دست داده بودم؛ اما انبوه مردم كه مثل یال كفتار یك جا جمع شده و از چهار سو دست به دامانم زده بودند، به‏طوری كه دوپهلویم از فشار جمعیت درد گرفته بود و وانگهی می‏ترسیدم حسن و حسین دو یادگار پیامبر خدا (ص) در زیر دست و پا بمانند، ناگزیرم كرد تا جامه شبانی بر تن كنم و بر این گله گرگ زده و پراكنده پرستاری مهربان و غمخوار باشم.
طولی نكشید همان‏هایی كه با اصرار و تمنا دست بیعت و فرمانبرداری به من داده بودند، بیعت خود را زیر پا گذاشته، همسر پیامبر (ص) [عایشه] را در هودجی زره‏پوش، با گروهی مردم نادان بسیج كردند و در بصره جنگ جمل بر پا ساختند." (سخنان علی (ع) از نهج‏البلاغه: ص‏ص 25-26).
امیر موءمنان و پرچمدار ولایت، كسی نبود كه برخلافت كارهای گذشته و بذل و بخشش‏های بی‏حساب از بیت‏المال مسلمانان، چشم بپوشد. فرمانروایی كه او برمی‏گزید همه از اشخاص ساده و با ایمان بودند، و برایشان نامه‏های هشداردهنده می‏نوشت تا بیش از پیش به وظایف خطیرشان در برابر خدا و مردم عمل كنند. سیم و زر بیت‏المال نزد او چنان بی‏ارزش بود كه به آن نگاه نمی‏كرد، و خود شخصاً به حساب‏ها رسیدگی و سهم هركس را به اندازه می‏داد.
سختگیری‏های امیرالموءمنین (ع) در دین خدا، موجب گردیده بود تا حق از باطل آشكار و نقاب از چهره نفاق گشوده شود. جابربن عبدالله انصاری در حدیثی از پیامبر اكرم (ص) چنین نقل می‏كند: "لَوْلا اَنْتَ یا عَلّی ما عُرِفَ الْموُمِنُونَ مِنْ بَعْدی" (اگر نبودی تو ای علی، موءمنان پس از من شناخته نمی‏شدند). زبیر بن عوام پسرعمه پیامبر خدا و از مشاهیر ثروتمندان و توانگران، و طلحه‏بن عبیدالله از شجاعان غزوه احد كه هر دو از اعضای شورای خلیفه دوم بودند و می‏توانستند خلیفه سوم باشند، تاب نیاوردند، بیعت خود را با ولایت زیر پا گذاشتند و دست به كارهای خلاف زدند. آنان همراه ضدانقلابیون ــ مروان‏بن حكم(8) و دیگر نزدیكان خلیفه سوم كه از بنی‏امیه بودند ــ به سراغ عایشه همسر پیامبر (ص) رفتند، او را سوار بر شتر برای جنگ با سپاه حق و عدالت از مكه بیرون آوردند و در راه خون‏های ناحق ریختند.
در میان سپاهیان عدل و امامت، بودند كسانی كه به رغم گذشت بیست‏وپنج سال از درگذشت پیامبر اكرم (ص)، هنوز پیوندشان پابرجا بود و به دنبال فرصت بودند تا میراث گران سنگ اسلام را پاس دارند. از سوی دیگر، كسانی بودند كه غبار تاریخ بر دل‏هایشان نشسته، دچار تردید و تزلزل می‏شدند. از فرمان اخ الرسول، ابوالائمه، یعسوب‏الدین، امیرالموءمنین و... سرپیچی می‏كردند و عجبا كه خودسرانه و ناآگاهانه به آیات قرآن در مقابل قرآنِ ناطق، استناد می‏كردند.
آری غبار تاریخ سخن مشهور پیامبر اكرم (ص) را كه فرمود: "عَلّـِیٌ مَعَ الْقُرانِ وَالْقُرانُ مَعَ عَلّی، لَنْ یَفْتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ اَلحَوْض"(9) (علی (ع) با قرآن و قرآن با علی است، هرگز از هم جدا نخواهند شد تا كنار حوض كوثر كه بر من وارد شوند)، از یادشان برده بود.
امیر موءمنان در باره رخدادهای جنگ صفین كه موجب پیدایش فرقه خوارج گردید، چنین می‏فرماید: "پروردگار بزرگ را ستایش و هم او را سپاس سزاوار است كه حوادث شگرف برمی‏انگیزاند و زورمندان را در مقابل آن می‏آزماید. ما از صمیم قلب به یگانگی و عظمت او اعتراف داریم و ایمان می‏آوریم كه جز او وجودی نیست و هرچه هست سایه‏یی از آن فروغ ملكوتی است، و نیز بر محمد (ص) درود می‏فرستیم و پیروان ثابت قدم و پاكدامنش را تقدیس می‏كنیم، آن‏گاه به برادران عهدشكن و سست‏پیمان خود چنین گوییم: آن كس كه سخن اندرزگویان نمی‏شنود و به دانشمندان كارآزموده و صالح گوش نمی‏دهد، جز حسرت و پشیمانی سودی نخواهد برد و بیش از زیان و شكست نتیجه‏یی نخواهد دید.
من در آغاز این حادثه، نظر خود را بی‏پرده ابراز داشتم و در آن موقع كه لشكر شام قرآن بر فراز نیزه‏ها نصب كرده و در برابر حملات سنگین ما به تظاهرات فریبنده پناه آورده بودند، از حقایق سخن گفتم؛ ولی سودی نداشت؛ چون شما را دیده تیزبین و اندیشه عاقبت‏اندیش نبود. همی پنداشتم كه اینان به محمد (ص) ایمان دارند و آیین وی را حرمت گذارند. باری به حكومت حكمین تسلیم شدید و چه زود فریبكار را شناخته به خطای ابوموسی و اشتباه خویش پی‏بردید.اینك چه خواهید گفت و چه خواهید كرد؟! اگر دین شما و وجدان شما ایجاب می‏كند كه با عوامل تحكیم جهاد نمایید همان بهتر كه شمشیر به روی خویش بیازید و تبر بر سینه خود فروبرید، زیرا این شما بودید كه با پیشوای خود دهان به مخالفت گشوده‏اید و او را به امضای پیمان تحكیم ناگزیر ساختید..." (سخنان علی (ع) از نهج‏البلاغه: ص‏ص 348-349).
در جنگ صفین، هنگامی كه آن حضرت معاویه(10) را دعوت به نبرد كرد تا با كشته شدن یكی از آنها آتش جنگ فرونشیند؛ عمروعاص، مشاور معاویه، به او گفت كه علی (ع) راست می‏گوید آخرین راه حل همین است. معاویه در جواب عمروعاص گفت: تا امروز مرا فریب نداده‏ای، آیا می‏خواهی من با علی (ع) كه می‏دانی دلاور جنگاوری است مصاف كنم؟ گویا می‏خواهی مرا به كشتن دهی تا بعد از من خودت به حكومت شام برسی!
دوست و دشمن بر این حقیقت اعتراف می‏كنند كه با آن زهد و تقوا و قناعت، و با آن خوراك ساده و فقیرانه، و از همه مهم‏تر در سن و سالی كه خود می‏فرماید: قوایم را در این مدت طولانی و طاقت‏فرسا از دست داده بودم، چنان نیرویی در بازوی امیر موءمنان بود كه بارها سواران جنگی را از روی زین برگرفت و با چنان قوتی بر زمین كوفت كه در حال جان سپردند. خشم او خشم خدا و پیامبر (ص) بود و چون بر لشكری از كفر و نفاق می‏تاخت جز به شكست كامل و هزیمت آنان رضایت نمی‏داد.
در یكی از روزهای جنگ صفین، پانصد كس از دشمنان را به دست شمشیر خود كشت و در همان روز، چندین شمشیر عوض كرد و هربار كه حریفی را به دیار عدم فرستاد، فریاد رعدآسای تكبیرش زهره شجاعان جنگ آزموده را می‏درید.
در جنگ نهروان، به سخن منجمی كه شكست سپاه او را پیش‏بینی كرد، گوش نداد و خود پیشگویی حیرت‏آوری كرد كه به حقیقت گرایید، و برخی او را مظهر العجایب و مافوق بشر خواندند.
هندوشاه نخجوانی می‏گوید: "... خوارج روی به نهروان نهادند و خواستند كه از آنجا به شهری حصین روند و مقاتله با اهل اسلام آغاز كنند و از ایشان امور متناقض و حركات نامتناسب صادر می‏شد، مثلاً گاه زهد و تنسّك می‏ورزیدند تا حدی كه مردی دید كه رطبی از درخت افتاد برگرفت و بر دهان نهاد، با او گفتند این رطب مغصوب است از دهان بینداخت؛ و گاه بندگان خدا را می‏كشتند بی‏هیچ موجبی و اموال ایشان غارت می‏كردند و عورات را به بردگی می‏گرفتند. چون این سخنان به سمع مبارك امیرالموءمنین رسید، عزم فرمود كه با اهل شام حرب نماید و چون از ایشان فارغ شود با خوارج بپردازد؛ آن‏گاه خطبه گفت و لشكر را به قتال شامیان خواند. ایشان گفتند: یا امیرالموءمنین، خوارج دشمنان ما می‏باشند؛ اگر ما به شام رویم مبادا كه در غیبت ما بر عیال و اموال ما مستولی شوند و حیات بر ما منغصّ شود. اولی آن می‏نماید كه از خوارج فارغ گردیم، آن‏گاه روی به شام نهیم. امیرالموءمنین را این رأی متصوب آمد و لشكر به نهروان كشید و تمام آن مخاذیل را قهر كرد بر وجهی كه از آن آسان‏تر ممكن نباشد؛ تا حدی كه پنداری ایشان را گفت بمیرید و ایشان بی‏وقف بمردند. و صورت حال چنان بود كه چون مواكب امیرالموءمنین برسید و لشكرها متواصل شدند، خوارج روی به جانب جسر نهادند تا گمان افتد كه از جسر گذشتند. با امیرالموءمنین گفتند كه ایشان از جسر گذشتند، بر ایشان رسیم پیش از آنكه بگذرند؛ فرمود كه ایشان نگذرند از جسر، زیرا كه مصارع و مهارك ایشان از این سوی جسر است و به خدا كه از شما ده كس كشته نشود و از ایشان ده كس زنده بماند. مردم به این سخن در شك افتادند، چون در خوارج رسیدند و ایشان هنوز از جسر نگذشته بودند از لشكر اسلام تكبیر برآمد و گفتند، حال همچنان است كه امیرالموءمنین گفت. علی (ع) فرمود، همچنین است و به خدا كه هرگز دروغ نگفته‏ام و با من دروغ نگفته‏اند. و چون زمان حرب منقضی شد، كشتگان را اعتبار كردند از لشكر امیرالموءمنین هفت كس كشته شده بود و اما خوارج بعضی آن بودند كه پیش از حرب گفتند نمی‏دانیم كه جنگ علی (ع) با ما برای چیست، مصلحت آن است كه طرفی گیریم و بنگریم تا مآل كار به كجا رسید و از ایشان جدا شدند و باقی خوارج كه به جنگ مشغول شدند، حق تعالی هلاك ایشان را كالبرق الخاطف تقدیر كرده بود، در حال به عدم رفتند..." (تجارب السّلف: ص‏ص 50-51).
چون ا میر موءمنان به كوفه رسید، به خطبه ایستاد و پس از حمد و ثنای خداوند و یادآوری نعمت‏های او و درود بر محمد (ص)، چنین فرمود: "ای مردم من بودم كه چشم فتنه را كندم و كس جز من جرأت آن را نداشت، و اگر من در میان شما نبودم با ناكثین و قاسطین و مارقین (بیعت‏شكنان و بیدادگران و از دین بیرون روندگان) [ اهل جمل و صفین و نهروان] نبرد نمی‏شد." (تاریخ یعقوبی: ج 2، ص 97).
در شمال سرزمین پهناور اسلام، معاویه با هزاران طرح و شوم و نقشه منحوس خلافت را ربود. همان خلافتی كه از آغاز، با خواست خدا و سفارش‏های پیامبر خدا (ص) همراه نبود. ارزش‏ها جای خود را به ضدّارزش، یعنی دنیادوستی و عافیت‏طلبی و كینه‏توزی داد.
در مقابل كینه‏ورزی و مزاحمت‏هایی كه برای امیر موءمنان (ع) به وجود آورده بودند، دل او از كینه و غضب پاك و از حس انتقام به دور بود. پس از غلبه بر خوارج، اجازه داد صدها تن از آنان كه از جنگ فرار كرده بودند وارد كوفه و بصره شوند و در رفاه و آسایش زندگی كنند، و سهم خود را از بیت‏المال بگیرند. امیر موءمنان (ع) می‏دید كه این جماعت در كار او خدعه می‏كنند و یاران او را می‏فریبند و چه بسا خطبه‏اش را می‏برند و كلامش را قطع می‏كنند، ولی با وجود این، بر آن بود كه تا جنگی آغاز نكنند آزارشان نكند. او بهتر از هركس آنان را می‏شناخت و می‏دانست كه به دست این گروه خوارج به شهادت خواهد رسید. پیامبر اكرم (ص) او را فرموده بود كه به دست شقی‏ترین فرد این امت كشته خواهی شد و از این رو، گاه دلتنگی می‏فرمود پس این مرد شقی كی می‏آید؟
سرانجام امیر موءمنان (ع) در سپیده‏دم یكی از شب‏های قدر، در محراب مسجد كوفه در حالی‏كه فرق مباركش به دست یكی از خوارج به نام ابن ملجم مرادی شكافته شده بود، پیروزمندانه به پیشگاه رب كعبه شتافت و دوران سخت جدایی از پیامبر خدا (ص) و همسر باوفایش زهرای اطهر (س) بر او پایان یافت.
آخرین جرقه‏های عدالت‏خواهی و دوستداران خاندان نبوت و ولایت، هنگامی كه احساس بی‏هویتی و بلاتكلیفی كرده بودند و به خاطر رهایی دین از چنگال امویان، با امام حسن (ع) بیعت كردند. اما افسوس كه دیگر دیر شده بود و جز افشاگری و مبارزه با كینه‏توزی و دشنام امویان به امیر موءمنان (ع) و گرفتن بیعت‏های اجباری آنان، راهی نمانده بود.
امام حسن (ع) بالای منبر رفت و در باره پدرش چنین فرمود: "مردم مردی از میان شما رفت كه از پیشینیان و پسینیان كسی به پای او نخواهد رسید. رسول‏الله (ص) پرچم را به ا و می‏سپرد و به رزمگاهش می‏فرستاد و جز با پیروزی باز نمی‏گشت. جبرئیل از سوی راست او بود و میكائیل از سوی چپش. جز هفتصد درهم چیزی به جای نگذاشت و می‏خواست با آن خادم بخرد." (طبقات الكبیر: ج 3، ص‏ص 15-26).
ابن واضح یعقوبی خطبه امام حسن (ع) را با اندكی اختلاف چنین نقل می‏كند: "هان، امشب مردی درگذشت كه پیشینیان به او نرسیده‏اند و آیندگان هرگز مانند او را نخواهند دید، كسی كه نبرد می‏كرد و جبرئیل در سوی راست و میكائیل در سوی چپ او بودند. به خدا قسم، در همان شبی وفات كرد كه موسیبن عمران (ع) درگذشت و عیسی (ع) به آسمان برده شد و قرآن نازل گردید. بدانید كه او زر و سیمی به جای نگذاشت مگر هفتصد درهم كه از مقرری او پس‏انداز شده بود و می‏خواست با آن مبلغ برای خانواده‏اش خادم بخرد." (تاریخ یعقوبی: ج 2، ص 140).
هنگامی كه عبدالله‏بن عباس نزد معاویه رفته بود، معاویه از او در باره ابوبكر و عمر و عثمان و علی (ع) پرسید. ابن عباس در باره هر كدام از خلفا در دو یا سه جمله تعریف كرد و چون به نام علی (ع) رسید، چنین گفت: "... نشان هدایت و نمونه پرهیزكاری و چشمه عقل و دریای كرم و كوه درایت و مایه عظمت بود. مردم را به راه هدایت می‏خواند. به دستاویز محكم خدا چنگ زده بود. از همه موءمنان و پرهیزكاران نكوتر بود، و از همگان در فضیلت سبق برده بود. در فصاحت یگانه بود، و جز پیامبران و پیامبر برگزیده خدا، از همه برتر بود. به دو قبله نماز خوانده بود. كیست كه همسنگ او تواند بود، پدر حسن (ع) و حسین (ع) بود، آیا كسی با او برابر تواند بود؟ همسر بهترین زنان بود، آیا هیچ كس با او قابل قیاس است؟ قاتل شیران و دلیرمردان بود. كسی را چون او ندیده‏ام و نخواهم دید، و هركه وی را به عیب منسوب دارد تا روز رستاخیز لعنت خدا و بندگان بر او باد." (مروج‏الذهب و معادن الجوهر: ج 2، ص‏ص 54-55). سپس معاویه گفت: ای ابن عباس، بسیار خوب، در باره پسر عمویت بیش‏تر گفتی؛ در باره پدرت چه می‏گویی؟


پاورقیها:
1. ابن‏ابی‏الحدید در مقدمه شرح نهج‏البلاغه می‏گوید: مادرم علی (ع)، نخست او را به نام پدر خود حیدر نامید. حیدره به معنی شیر است.
2. مجموعه‏یی از خطابه‏ها و نامه‏ها و موعظه‏های امیرالموءمنین علی (ع) را سیدشریف‏رضی كه اشهر شاعران هاشمی و نقیب الاشراف علویان و هاشمیان است، در پایان سده چهارم هجری گردآوری و تدوین كرده و آن را نهج‏البلاغه نام نهاده است.
3. محلی برای برگزاری نشست‏ها و تصمیم‏گیری‏های مهم قبایل مكه. تاریخ یعقوبی (ج 1، ص 309) آورده است كه هیچ مردی از قریش زن نمی‏گرفت و در هیچ كاری شوری نمی‏كرد و عَلَمی برای جنگ نمی‏بستند و پسر را ختنه نمی‏كردند مگر در دارالندوه.
ابن‏ابن‏الحدید، عبدالحمیدبن هبة‏الله. ــ . شرح نهج‏البلاغه.
ابن‏اثیر، عزالدین ابوالحسن علی. ــ . الكامل فی التاریخ.
4. بسیاری از مردم مكه، به‏رغم مخالفت و دشمنی با پیامبر (ص)، به امانت‏داری او اعتماد كامل داشتند و سپرده‏های خود را نزد وی می‏گذاردند.
5. واحدی است برای اندازه‏گیری طول، از آرنج تا سرانگشت. در زبان عربی آن را ذراع گویند.
6. این لقب را نخستین بار، در غدیر خم، پیامبر (ص) به علی (ع) داد.
7. شاعر عرب كه بر پایه برخی روایات، موءسس نحو عربی است. وی در بصره رونق یافت و همان جا به سال 69ه·· ق درگذشت. از یاران علی (ع) بود و در جنگ صفین شركت كرد. گویند علی (ع) تقسیم كلمه را به اسم و فعل و حرف به او آموخت. مكتب نحو بصره منسوب به او است. وی نخستین كسی است كه قرآن را اعراب‏گذاری كرد و آن را از تحریف و غلط در امان داشت.
8. چهارمین خلیفه اموی و پدر خلفای مروانی. وی منشی و مشاور خلیفه سوم بود و روز قتل عثمان زخم برداشت. معاویه او را فرماندار مدینه كرده بود، ولی سپس از ترس جاه‏طلبی‏های وی، او را بركنار كرد.
9. این حدیث را حاكم در مستدرك، ذهبی در تلخیص و طبرانی و سیوطی و دیگر محدثان در مسندهای خود با كم‏ترین اختلاف از ام‏سلمه، همسر پیامبر خدا (ص)، روایت كرده‏اند.
10. پدرش ابوسفیان از سرسخت‏ترین دشمنان پیامبر خدا (ص) بود و در فتح مكه به زور شمشیر و ترس از كشته شدن اسلام آورد. مادرش هند مشهور به جگرخوار یا آكلة الاكباد بود، زیرا در غزوه احد سینه حمزه سیدالشهدا، عم پیامبر اكرم (ص) را درید و جگر او را جوید.


منابع:
1.ابن‏خلدون، عبدالرحمان‏بن محمد. ــ . تاریخ ابن خلدون.
2.ابن‏عبری، غریغوریوس‏بن هارون. ــ . تاریخ مختصرالدول.
3.احمدبن‏حنبل. ــ . مسند.
4.ترمذی، [محمدبن عیس]. ــ . صحیح.
5.سخنان علی (ع) در نهج‏البلاغه.
6.Galidon, J. B. 1908. A Not Book on Old and New Testaments of Bible.
7.مسعودی، علی‏بن حسین. [1385ه·· ق]. مروج الذهب و معادن الجوهر. [بیروت].
8.ابن‏مغازی، علی‏بن محمد. ــ . مناقب علی‏بن‏ابی‏طالب.
9.ـــــــــ . ــ . علی (ع) قطب الرحی.
10.ترمذی، [محمدبن عیس]. ــ . صحیح.
11.علی از زبان علی یا زندگانی امیرموءمنان علی (ع).
12.علی علیه السلام چهره درخشان اسلام.
13.علی (ع) و پیامبران.
14.نهج‏البلاغه. ــ .
15.یعقوبی، احمدبن اسحق. ــ . تاریخ یعقوبی. [تهران: ترجمه و نشر كتاب].
16.Shia"ism or Original Islam.
17.ابن‏سعد. ــ . طبقات الكبیر.
18.مصاحب، غلامحسین. 1345 و 1374. دایرة‏المعارف فارسی. 3 ج. تهران: فرانكلین و امیركبیر.
19.انجیل. 1800م.
20.تجارب السلف. 1313. تهران.
21.حكمت نظری و علمی در نهج‏البلاغه.
22.داستان زندگی پیامبر و جنگ بدر.
23.زندگانی تحلیلی پیشوایان ما.
24.عاملی. ــ . پیام صادق.
25.قرآن.


منبع: نشریه فرهنگ ، شماره 33-36 ، شماره 19


What is leg length discrepancy?
پنجشنبه 23 شهریور 1396 03:49 ب.ظ
Excellent article. Keep writing such kind of information on your page.
Im really impressed by your blog.
Hi there, You've performed an excellent job. I'll certainly digg it
and individually suggest to my friends. I am sure they will be
benefited from this website.
foot pain
دوشنبه 13 شهریور 1396 10:56 ق.ظ
I used to be suggested this website via my cousin. I am no longer certain whether this submit is written by him as
no one else know such targeted approximately my difficulty.
You're incredible! Thank you!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر