تبلیغات
شناخت و معرفی اسلام - تیغ جهل بر فرق عدل
شنبه 28 اسفند 1389

تیغ جهل بر فرق عدل

   نوشته شده توسط: AMIR HASSAN SINAEE    نوع مطلب :ولایت امام علی(علیه السلام) ،

یكی از رنج های بزرگ و طاقت فرسا كه همواره جامعه اسلامی را در همه اعصار و زمان ها با مشكل و مانع مواجه ساخته و آزادگان و فرزانگان را به غربت نشانده و در اندوه فرو برده و خانه نشین نموده و یا از حضور و فعالیت جامع و فراگیر و متناسب با دانش ها و بینش ها و تدبیر و تجربه ها و مدیریت های كارآمد و تاثیرگذارشان بازداشته و به حداقل نقش آفرینی رسانده است فقدان و غیبت « شناخت و بصیرت و آگاهی » و حضور و تحرك « جهل و جمود و تحجر » است .

این رنج بزرگ از صدر اسلام و با فعالیت مخرب جاهلان و قشری گرایان آغاز گردید و تا امروز ادامه دارد و همچنان مشكل و سختی می آفریند و از رشد و پویایی باز می دارد و مانع وسعت تلاش های صادقانه و سازنده وارستگان و آزادگان فكور و بصیر می شود كه از مشاهده تنگناهای فقر و محرومیت در زندگی مردم مغموم و اندوهناكند و به عدالت می اندیشند و جستن راه های تحقق عینی آن در همه ابعاد و جلوه ها به منظور آماده كردن زمینه های مساعدی كه هم معرفت های دینی را به تزاید می رساند و هم سلامت معنوی می آفریند و هم سعادت مادی و رونق اقتصادی به بار می آورد.

علی (ع ) آمده بود تا در فضای جامعه و سرزمین وسیع اسلامی « عدالت » را طنین اندازد و همه جلوه ها و ابعاد آن یعنی عدل اقتصادی عدل سیاسی عدل اجتماعی و عدل اخلاقی را به تجلی درآورد و به همه شئون حیات مادی و معنوی انسان رونق و رشد و پویایی بخشد. و علی (ع ) از همان ابتدا با رنج و درد و تحمل جهل و جمود مواجه گشت كه همواره جان او را خست و شیرازه تدبیرهایش را گسست .

« جهل » رنجی اندك نیست و عارضه ای كوچك به شمار نمی رود و مانع و مشكلی حقیر و سست نمی باشد.

جهل به درد و بیماری فرسوه و كهنه ای می ماند كه سالهای مدید از عمر آن سپری گشته و در مان آن سخت و دشوار گردیده و هر روز در مملكت وجود پیشروی می كند وزیان و خطر می آفریند.
جامعه مبتلا به جهل و فعالیت های ناسالم و فاسد جاهلان به همان پیكری می ماند كه غده ای سرطانی درحال نفوذ و چنگ اندازی به همه یاخته ها و سلول ها برای فروپاشی و انهدام آن می باشد و تا مرگ و نابودی كامل همچنان شتاب می گیرد و آسیب می آفریند.

قرآن كریم به زیبایی تمام انسان جاهل را به « كور » تشبیه می كند كه هیچ نمی بیند و همواره در تاریكی و ظلمت است همچنان كه انسان صاحب عقل و شناخت را به « بینا » تشبیه می نماید كه همواره در شناخت و آگاهی و روشنایی می زید.

در این آیه شریفه قرآنی تعمق ورزیم كه می فرماید : « آیا كور و بینا با هم برابرند چرا نمی اندیشید » 1 و دریابیم كه این نگرش قرآنی شناختی درباره آفت جهل و خطر جاهلان می آفریند كه همه واقعیت های دردناك را درباره این عارضه و رنج بزرگ نمایان می سازد2.
در نگاه این آیه شریفه جاهل نه كور جسمی كه به دلیلی ـ یا مادرزاد یا حادثه و رخداد ـ دیدگانش را از دست داده است بلكه جاهل به كوری فكر و دل و جان مبتلا می باشد و این نوع كوری است كه مذموم و نكوهیده و برای جامعه انسانی خطرناك می باشد و هرگز قابل مقایسه با نابینایی جسمی نخواهد بود.

این كلام امیرالمومنین (ع ) كه می فرماید : « چشم سر را از دست دادن آسان تر است تا چشم دل » 3 اشارتی است صریح و دقیق به كوری فكر و جان و دل كه از كوری چشم بسیار خطرناك تر می باشد.

به هر میزان كه جهل و ناآگاهی به جامعه چنگ می اندازد و آفت و زیان می آفریند و به جمود و ركود سوق می دهد آگاهی و شناخت و معرفت بسترساز رشد و كمال و پیشرفت های همه جانبه جامعه انسانی است و اهمیت آن به حدی است كه « هیچ حركتی نیست جز این كه در آن به شناخت نیاز می باشد » و همواره در هر صحنه و عرصه از حیات فردی و اجتماعی این معرفت و شناخت های دقیق و عمیق است كه « راه » می گشاید و « بیراهه » ها را مسدود می سازد.
علی (ع ) با مردمی مواجه بود كه در حلقه های جهل و ناآگاهی گرفتار آمده بودند و به دلیل ابتلا به كوری فكر و دل حقایق و واقعیت ها را نمی شناختند و جبهه های « حق » و « باطل » و پیشوایان و پیروان آنها را اشتباه می گرفتند و همین جهل و ناآگاهی و جمود در مراحل بعدی و به طور طبیعی آنان را به جبهه باطل وارد كرد و به اطاعت از پیشوایان ضلالت و گمراهی در آورد و با چرب و شیرین دنیا عادت داد و تحت تاثیر جاذبه های پول و ثروت هایی كه از سران جور و ستم دریافت كردند به هر عمل زشت و خیانت بار و جنایت آمیز تن دردادند. نه تنها شهادت پیشوای بزرگ عدل و داد حضرت علی (ع ) كه در مقاطع دیگر به خاك و خون افتادن امام حسن مجتبی (ع ) و حضرت اباعبدالله الحسین (ع ) معلول حضور آفت جهل در جامعه و فعالیت مخرب جاهلان می باشد.
برای نمایاندن غربت و مظلومیت علی (ع ) ـ كه جهل و جمود در دوره حیات و حكومت او در بالاترین مرتبه قرار داشت و تحرك و فعالیت های جاهلان و متحجران در این مقطع تاریخی به اوج خود رسیده بود ـ چه واژه ها و عبارات و تعابیری می تواند نقش آفرینی كند كه بتوان آنها را همپایه سخنان دردناك و سوزنده آن حضرت در این باره قرار داد

سخنان علی (ع ) درباره نمایاندن فعالیت های مخرب جاهلان و رنج های ناشی از آن فراوان است و ناگزیر به گزیده هستیم و اشاره سریع .

امیرمومنان (ع ) درباره جنگ صفین ـ كه نبرد جبهه حق با جبهه باطل و رویارویی علی (ع ) و یارانش با معاویه و لشكریانش با شدت و حرارت آغاز و مراحل مختلف آن سپری شد و در نهایت زمان پیروزی جبهه حق رخ نمایان ساخت و با جهل و قشری گرایی خیل عظیمی از سپاهیان امام (ع ) همه چیز به نفع جبهه باطل و معاویه تغییر كرد ـ اینگونه دردمندانه و غمگنانه سخن می گوید :
« معاویه با مرگ فاصله چندانی نداشت و برای او چاره ای جز فرار باقی نمانده بود. از این رو بر اسب خود جهید و پرچم خود را سرنگون كرد و در كار خود درمانده ماند كه چه تدبیری اندیشد
از فرزند عاص یاری خواست و از رای او جویا شد. عمروعاص نظر دارد كه قرآن ها را بیرون آورند و برفراز پرچم ها نصب كنند و مردم را به فرمانی كه كتاب خدا بر آن گویاست فراخوانند... برای معاویه كه راهی جز فرار یا كشته شدن باقی نمانده بود اجرای این حیله فرصتی بود كه امكان زنده ماندن او را فراهم می ساخت ... گروه بی شماری از لشكریان فریب خوردند و برحكم قرآن دل بستند و پنداشتند كه فرزند هند جگر خوار به آنچه گفته است وفا می كند.

به آنهاگفتم : این مكر و نیرنگ است كه معاویه با دستیاری رفیقش برپا ساخته و او بزودی بر آنچه گفته است پشت خواهد كرد.

اما آنها كه حرف های معاویه را گوش داده و یاوه های او را باور كرده بودند همگی به ندای او پاسخ گفتند و سخن مرا هیچ انگاشتند و از فرمانم سرتافتند (و در برابرم ایستادند و گستاخانه گفتند) : تو را چه پسند باشد و چه نباشد خواسته باشی یا نخواسته باشی ما به جنگ ادامه نخواهیم دادو پیشنهاد معاویه را می پذیریم . (4 )

امیر مومنان (ع ) شدت حضور جهل و ظاهربینی در میان سپاهیان خود را آنگونه ترسیم می كند و حرارت و اشتیاقشان در جاری كردن آثار خطرناك و مضمحل كننده حمق و جمودشان را آنگونه رو به تزاید می داند كه در میان آنان می شنود كه اینگونه تهدید می نمایند : « چنانچه علی با ما همكاری نكند و همچنان بر ادامه جنگ پافشاری نماید او را همانند عثمان می كشیم و یا خود و خاندانش را تسلیم معاویه می كنیم . » (5 )

و نیز این جهل و جمود آنگونه فكر و روح جاهلان و قشری گرایان را محصور می كند كه وقتی علی (ع ) به آنان پیشنهاد می كند : « به مقدار دوشیدن یك شتر و یا دویدن یك اسب به من مهلت دهید » (6 ) نمی پذیرند و صحنه را برای ترك جنگی كه به همان زمان كوتاه پیشنهاد شده برای به پیروزی رساندن آن نیاز داشت آماده می كنند!

امیر مومنان (ع ) به صحنه دیگری از حضور مخرب جاهلان و جمودگرایان اشاره می كند و از فعالیت خوارج و رنجها و زیان هایی كه به جامعه تحمیل كردند سخن به میان می آورد :
« (نیرنگ حكمیت و رسوایی ناشی از آن ثمره ای جز ندامت و سرخوردگی به همراه نداشت ) درنتیجه زبان مردم به سرزنش گشوده شد و هر كس دیگری را به باد ملامت گرفت كه چرا كار را به حكمین واگذار نمودند !

اما دیگر دیر شده بود و هیچ كاری از آنها ساخته نبود.(اهل جهل پس از اشتباه اولیه به خطا و اشتباه بزرگ دیگری نیز گرفتار آمدند) و در میان خود گفتند : پیشوای ما (علی ) نمی بایست از كار خطای ما پیروی می كرد بلكه بر او لازم بود كه طبق نظر واقعی خود عمل كند(و حكمیت را نپذیرد) هر چند به قیمت كشته شدن او و كسانی از ما تمام شود اما او چنین نكرد بلكه تابع نظر ما شد پس هم اینك او كافر گشته و كشتن كافر و ریختن خون او بر ما رواست .

با ظهور این فكر آنها به سرعت هر چه تمامتر از میان لشكر بیرون رفتند و با صدای بلند فریاد كشیدند : داوری و حكمیت فقط مخصوص خداست !

سپس دسته دسته به هر سو پراكنده شدند... و در بین راه با هر مسلمانی كه برخورد می كردند از فكر و نظرش می پرسیدند چنانچه عقیده اش را مطابق سلیقه خود می یافتند رهایش می ساختند و در غیر اینصورت او را می كشتند وخونش را می ریختند. من نزد آنها رفتم و همه را به پیروی از حق و اطاعت خدا و بازگشت به سوی او فراخواندم اما آنها نپذیرفتند و دلهای بیمارشان به كمتر از جنگ راضی نشد و دریافتم كه جز به ضربت شمشیر آرام و قرار نمی گیرند ... » (7 )
امیر مومنان (ع ) پس از تصریح به بیماری مزمن و سخت « جهل » در میان مردمی كه در سپاهش گردآمده بودند و در نهایت عرصه ها را یكی پس از دیگری بر او تنگ كردند و او را به غربت كشاندند و نیز پس از اشاره به جهل و جمود نهفته در گروه خوارج كه او را به كفر و خروج از اسلام متهم كردند و ریختن خونش را مباح وروا اعلام نمودند به یكی دیگر از جلوه های ظهور جهل و ظاهربینی نیز اشاره می كند و آن جاهلان و جمودگرایان گردآمده پیرامون معاویه می باشند كه تحت فرمان او و با درخشش سكه های زر و سیم و چشیدن چرب و شیرین متاع حرام دنیا از سفره های گسترده او به هر جنایتی دست می یازیدند و از همه سو بر پیشوای عدالت گستر اسلام و قلمرو حكومتش می تاختند و به قتل نفوس و غارت اموال مردم بی گناه می پرداختند.

حضرت علی (ع ) این جاهلان را كه در عین تظاهر به دینداری و مسلمانی بی دین و نامسلمان بودند اینگونه معرفی می نماید :

« شماری از مردم حیوان صفت كه نه دارای فهم وقدرت تشخیص بودند و نه دیده حق بین داشتند نزد معاویه گردآمدند و او امور را بر آنان مشتبه ساخت تا به پیروی از فرامینش بپردازند و از مال و ثروت دنیا چندان به آنان بخشید تا به سوی او گرویدند(و سر بر فرمانش سپردند) » (8 )
واینگونه بود كه علی (ع ) از همه سو در محاصره اهل جهل و جمود درآمد و آنچنان در غربت ومظلومیت نشست و رنج و درد ناشی از این شرایط تلخ براو گران آمد كه سر در چاه گذاشت و به ناله و بیان اندوه بزرگ و درد سترگ خویش پرداخت .

علی (ع ) در نهایت به « شهادت » رسید. اما چگونه به وسیله چه كسانی در كجا و در چه حالتی
علی (ع ) با تیغ « جهل » كشته شد و به وسیله « جاهلان و متحجران » و در « مسجد » و در حال « نماز » .

اهل جهل حرمت مسجد و نماز را نیز به زیرپا نهادند و اینان كسانی بودند كه در ظاهر و رفتار و عمل عبادی و ذكر ونماز « مسلمان » بودند و در شناخت و معرفت و آگاهی و تشخیص حق از باطل و اطاعت همه جانبه از تعالیم اسلام « نامسلمان » ! همین مسلمانان نامسلمان ! وقتی در گوشه ای از جامعه اسلامی خبر كشته شدن امام (ع ) را در مسجد و در حال نماز شنودند با تعجب و شگفتی پرسیدند : مگر علی نماز هم می خواند !

و چنین بودكه تیغ جهل بر فرق عدل نشست و جامعه اسلامی از آن پس صدای آرام بخش « عدالت » را از گلوی پاك پیشوای غریب و مظلوم خویش نشنید و از آن پس بود كه ظلم و جور به جای عدل و داد نشست و با حضور جهل و جمود و زمینه سازی و فعالیت های پیدا و پنهان جمودگرایان در چهره ها و لباس های مختلف حكومت های باطل همه بسترها را برای تحریف دین و واژگونه سازی تعالیم واحكام و قوانین اسلام و به ظهور رساندن سیاست و نیرنگ شیطانی « مذهب علیه مذهب » مهیا دیدند و « اسلام بنی امیه » و « اسلام بنی عباس » در چهره ها و جلوه های گوناگون تداوم یافت همچنان كه امروز شاهد تداوم این ترفند ونیرنگ توسط قدرت های سیطره جو و حق ستیز جهان می باشیم و ظهور « اسلام آمریكایی » مصداق و جلوه بارز و روشنی از تحقق سیاست شوم اسلام سازی و اسلام شناس پروری های ریشه گرفته از رشد و نقش آفرینی جهل و جمود و میدان داری جاهلان و قشری گرایان در صحنه ها و عرصه های حیات سیاسی كشورها و جوامع اسلامی می باشیم .
 


پاورقیها:
1 ـ قرآن كریم سوره انعام آیه 5
2 ـ تشبیه جاهل به صاحب كوری دل و فكر از دیدگاه قرآن كریم به گونه ای حائز اهمیت است كه علاوه بر آیه 5 از سوره انعام در آیه 19 از سوره فاطر و آیه 16 از سوره رعد نیز تكرار می شود .
3 ـ غررالحكم ج 2 ص 227 الحیاه ج 1 ص 62
4 ـ خاطرات امیرمومنان (ع ) به كوشش شعبان صبوری انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم ص 417
5 ـ همان منبع ص 418
6 ـ همان منبع 418
7 ـ همان منبع ص 421 و 422
8 ـ همان منبع ص 414 و 415


منبع: روزنامه جمهوری اسلامی ، 22/07/1385 صفحه عقیدتی


What do you do for Achilles tendonitis?
سه شنبه 17 مرداد 1396 02:43 ق.ظ
Hello I am so happy I found your site, I really found you by mistake, while I was looking on Bing for
something else, Regardless I am here now and would just like to say thanks for a incredible post and a all round entertaining blog (I also love the theme/design), I don't have time to go through it all at the moment but I have bookmarked it and also included your
RSS feeds, so when I have time I will be back to read a lot more, Please do keep up the excellent job.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر